تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید - داستان رَمِض...
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

رَمِض...


نامش رمضان بود، همه رَمِض صدایش می کردند. چشمانش مثل چشم گوسفند درشت و بی حالت بود و آب دهانش همواره روان. پیش بند آبی تیره ای روی پیراهنش می پوشاندند که خیس آب دهانش بود و برق می زد. برخی وقتی او را می دیدند خودشان را جمع و جور می کردند و با فاصله راهشان را ادامه می دادند. گاهی رمض دنبال بچه ها می دوید و می خندید. واژه ها یش شکسته و بی معنا بود. حرکت دست هایش گنگ بود. شانزده سالش شده بود و سایه ای از موهای تُنُک پشت لب و روی چانه اش دیده می شد. سحر خیز بود . انگار پیش از همه؛ پیش از طلوع آفتاب در گوشه میدان ده به تماشای گله و گاگل و مندال می ایستاد.
صبحا، پیش از دمیدن آفتاب میدان ده غلغله بود. وقتی گاگل و گله به صحرا می رفت و نوبت جمع شدن مندال بود. بره ها و بزغاله ها هر سو می دویدند ، رمض انگار یکی از آن ها شده بود . صدایی مثل صدای بره یا بزغاله از دهانش خارج می شد. به دنبال بره یا بزغاله ای می دوید و به آن ها دست می کشید.
یک کلمه بود که می شد فهمید. رمض وقتی حاج آخوند را می دید؛ فریاد می زد.دوس دوس... حاج آخوند همیشه با اشاره دست و با صدای بلند به رمض می گفت من دوست تو هستم. هر دو دستش را روی شانه های رمض می گذاشت. پیشانی اش را مماس بر پیشانی رمض می فشرد و می خندید. به موهای رمض دست می کشید. با انگشتان موهای بلند رمض را که بر پیشانی اش می ریخت رو به بالا شانه می زد. دوباره موهای لخت رمض به جای اولش باز می گشت و تاب می خورد. گاهی یک ساعتی می شد که حاج آخوند با همان زبان و اطوار رمض با او صحبت می کرد. صحبتی نامفهوم که ما کلمه ای از آن را نمی فهمیدیم. همیشه توی جیب قبای کوتاه حاج آخوند که تا زانویش بیشتر نمی رسید؛ نقل بادامی درشت پیدا می شد. در نوروز هم تخم مرغ رنگی داشت. سهم رمض بود.
رمض برای نماز جماعت به مسجد می آمد. گاهی از اول نماز تا آخر ایستاده بود. یا دست هاش را به حالت قنوت نگاه می داشت. یا بارها و پی در پی رکوع می رفت.
هوا که آفتابی بود، حاج آخوند، رمض را سوار اسبش می کرد. خودش پا به پای اسب حرکت می کرد؛ دست رمض توی دستش بود. رمض سرش را تکان می داد. و مرتب می گفت: دوس دوس...
بابا رضا پدر رمض می گفت یک بار رمض شروع کرد گریه کردن. مثل ابر بهار اشک می ریخت. هر کاری کردیم آرام نمی شد. مدام می گفت دوس دوس... به طاهره گفتم این بچه دلش برای حاج آخوند تنگ شده. ببریمش خانه حاج آخوند تا گریه اش بند بیاید. تا حاج آخوند را دید، به طرفش دوید. می دانید که پیش بند بچه ام خیس آب دهانشه . انگار نه انگار؛ حاج آخوند هیچ اعتنایی به پیش بند نکرد، رمض را توی بغلش گرفت. سر رمض را چسباند به سینه اش. موهای رمض را نوازش کرد. رمض مثل جوجه سینه اش بالا و پایین می رفت. حاج آخوند صدا کرد تا محسن اسبش را آماده کند. گفت با رمض می رود چما؛ از حاشیه نهر می روند تا حمریان. برای رمض آواز می خواند. رمض هم می کوشید مثل حاج آخوند بخواند... همیشه حاج آخوند برای رمض دو بیتی های بابا طاهر می خواند...
یک روزی با بچه های مدرسه در باره رمض صحبت می کردیم. فضل الله گفت حاج آخوند رمض را از همه بیشتر دوست دارد. می خواستم بگویم شاید به خاطر این است که رمض دیوانه است...حرفم را خوردم و سخنی نگفتم. با خودم گفتم همین را از حاج آخوند می پرسم. پرسیدم. گفت دوست داشتن هر کسی مثل دیگری نیست. دوست داشتن کسی جا را برای دیگری تنگ نمی کند. تو اگر خدا را دوست داشته باشی. رمض را هم دوست داری. همه بچه ها را دوست داری. پسر جان دوستی یک ظرفی ست که هر چه بیشتر دوست بداری ظرفیت دوست داشتن بیشتر می شود. دل آدم می تواند به اندازه ی یک پیاله باشد. همان قدر آب می گیرد. می تواند مثل دوزاغه باشد؛ چشمه محبت. می تواند مثل نهر جاری باشد. دریا باشد. فراتر از دریا هم می شود. انسان ظرفیت دارد تا تمام هستی را دوست بدارد. تو ستاره ها را دوست نداری؟ آسمان را دوست نداری؟ این صنوبرها را دوست نداری؟ بوی بید را دوست نداری؟
دوست داشتن انسان ها ورای همه این هاست. هیچ انسانی نیست که شعله روح خدا در دلش نباشد. آن که خدا را انکار می کند بدون این شعله لحظه ای نمی تواند لباس هستی بپوشد. به دیوانه ها می شود دو جور نگاه کرد. بعضیا به آن ها مثل حیوانات نگاه می کنند. آن ها را از جلو چشم دور می کنند. من مثل فرشته به آن ها نگاه می کنم. هر وقت رمض را می بینم. خیال می کنم. خود من می شد به جای او باشم. یا پسرم به جای او باشد.
وقتی دیدم رمض گریه می کرد اگر آرامش نمی کردم. نفسم بند می آمد. شما ها؛ بچه ها بزرگ می شوید. اگر در زندگی تان با دیوانه ای برخورد کردید. برای او وقتی بگذارید. خوشحالش کنید. با اشاره؛ با توجه. اخم نکنید؛ نگریزید. بچه ی خودتان را نترسانید. اگر به دیوانه ای با تحقیر نگاه کنید دلتان تاریک می شود.
رمض در هفده سالگی مرد. بابا رضا از حاج آخوند پرسیده بود می خواهد برای رمض نماز بخرد. حاج آخوند گفته بود رمض نه نماز قضا شده دارد و نه روزه قضا شده! بابا رضا با بغض می گفت حاج آخوند به جای رمض نماز خوانده بود و روزه گرفته بود. گفته بود من سه سال است، از وقتی رمض به سن تکلیف رسید. به جایش نماز خواندم و ماه شعبان را هم به جای او روزه گرفتم.
نماز میت رمض با صدای گریه حاج آخوند آمیخته بود. بعد از نماز گفت: رمض دوست من بود. دوست همه ما بود، مردم مارون رمض چه جور آدمی بود؟ همه گفتند دوست ما بود...خوب بود...

مکتوب (سیدعطاءالله مهاجرانی)

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 18:59  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف (فردا)
سايت خبري تابناك(بازتاب)
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت (حاج آقا قادري)
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر (بچه هاي جلوي خاكريز)
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM