![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
راستش خيلي با خودم کلنجار رفتم تا ننويسم. ولي احساس کردم که بايد نوشت تا همه بدانند و فکر کنند و تصميم بگيرند. آنچه ميخوانيد فرقهايي است که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بين "حسين " و " حوسين" پيدا کردم. حال آنها را ميشمارم تا خداي ناکرده "حوسين" را به جاي "حسين(ع)" مظلوم و معصوم ننگريم .چرا که آنوقت " اين ره که تو ميروي به ناکجا آباد است ".
- اول اينکه "حسين(ع)" يکي بيشتر نيست اما "حوسين" متعدد است يعني هر مدّاحي براي خودش يک جور "حوسين" دارد تا آنجا که گفته مي شود "حوسين" اين مدّاح از "حوسين" آن مدّاح بهتر است. " حسين " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا ميدارد ولي "حوسين" نماز صبح را فداي شب بيداري حوسيني خود ميکند. -" حسين " انسان سازي ميکند و آدم ميخواهد ولو يارانش خود را مصداق "وکلبهم باسط ذراعيه بالوصيد" ميدانند اما "حوسين" به يارانش ذکر " من کلب حوسينم" را القا نموده و بيش از اين هيچ!!!! يعني اينکه کلب ميخواهد و سگ پرورش ميدهد. درد " حسين " حفظ دين و شرافت انساني است اما تمام مصائب "حوسين" خلاصه ميشود در عطش و سيراب کردن بستگانش. " حسين " را بايد از مطهري ها و شيخ جعفر شوشتري ها شناخت ولي "حوسين" را ميشود لابلاي آواز و اشعار ناعالمان و ناعارفان جست و اي بسا اهل دين و معرفت شخصيتي مثل "حوسين" را قبول نداشته باشند يا موهوم و ساخته خيال کج فهمان بپندارند. " حسين " هميشگي است و براي هر لحظه زندگي الگويي کامل است اما "حوسين" فقط ده روز از سال خودنمايي ميکند و بقيه سال بهانه ايست براي دور هم آيي دوستان قديمي. ياران " حسين " او را بنده خدا ميدانند ولي حوسينيان نعره " حوسين اللهی " سر ميدهند. " حسين " هرگز خود را جاي کسي جا نزد اما "حوسين" خود را جاي " حسين " جا زده است. " حسين " تاثير " يا حسين " را منوط به پاکي قلب و خلوص و اطاعت از خدا ميداند اما "حوسين" ميگويد : هر چه ميخواهد دل تنگت بکن ولي " يا حوسين "فراموش نشود. دوستان " حسين " ناخودآگاه خون گريه ميکنند اما دوستان " حوسين " خودآگاه خودزني و مجلس گرمي مي نمايند و خلاصه اعلي درجات قرب را کثرت کبوديهاي سر و سينه ميدانند و بس. " حسين " را ميشود در همه قلبها جست ولي " حوسين " مختص گروههاي معدودي است که غير از خود را فاقد حب اهل بيت مي دانند و به طور ادواري دور هم جمع شده و با حرکاتي عجيب و نامأنوس وقت گذراني ميکنند. با معيار " حسين " در هر زماني ميشود کربلايي و کوفي را شناخت ولي " حوسين " حامل چند اسم و واقعه است و بس .آنهم در ظاهر. " حسين " سحرگاهان با ناله هاي آسماني خود بر روي سجاده عشق حلقه اتصال شب روز ميشود ولي "حوسين " سحرها...... (سحر آمدم به کويت به شکار رفته بودي تو که سگ نبرده بودي به چه کار رفته بودي)!!!!!! توضيح :ذکر آخر مجلس بعضي از مجالس حوسيني " حسين "مشعل دار عقلانيت الهي و عبوديت است اما " حوسين " بسياري از کارهاي خود را به نام "عشق حوسين " توجيه ميکند و همه مباني عقلي و شرعي را کنار مي نهد و تکليف را از دوش حوسينيان بر مي دارد . در ظهر عاشوراي حسيني فقط صداي " الله اکبر ...حي علي الصلوه "شنيده مي شود اما در عاشوراي حوسيني نعره هاي " حوسين حوسين " به جنگ اذان مي آيند. عاصيان به مجالس " حسين " براي توبه و شفاعت ميروند اما در مجالس حوسيني گنه کاران براي مجلس داري به نحو دلخواه قدم ميگذارند . اگر از فقهاي دين از مجالس حسيني بپرسيم بدون هيچ شرطي ميگويند: " احسن الاعمال " ..اما اگر از مجالس حوسيني بپرسيم ميگويند : " اگر وهن دين نباشد!!!! " حرارتي که از " حسين " در قلبهاست پایدار مي باشد اما حرارت حوسيني پس از يک شور حوسيني فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعريف جک و قهقهه مي شود. همت مجالس حسيني کسب معرفت و شعور است ولي تلاش حوسينيان تنظيم بهتر صفها و همساني ضربات و بالا و پائين پريدن ها و شدت بيشتر شور براي سوزاندن حسينيان موسيقي و آهنگ لازم نيست اما حوسينيها تا سبک نوحه معلوم نشود که " پاپ " است يا چيز ديگر حال خوشي پيدا نمي کنند. در مجلس حسيني اشک حرف اول را ميزند اما در مجلس حوسيني نعره و فرياد. " حسين " حسينيت خود را حفظ نمود حتي زير گام اسبها و خنجر کين دشمنان اما " حوسين " زير ذره بين معرفت و امام شناسي خود را مي بازد . " حسين " هميشه " حسين " است اما " حوسين " گاهي اوقات " حيسين " مي شود و چه بسا " سين " باضافه يک سکسکه بعدش!!!!!!!!. " حسين " براي شنوانيدن حرفهايش به چيزي نياز ندارد اما " حوسين " براي جلب توجه بيشتر به بوق و کرنا و طبل و علم و کتل دست مي يازد . " حسين " شخصيتي است جهاني و همه آزادگان او را مقتداي خود ميدانند اما " حوسين " فقط موضوعي است براي بعضي از مجالس که نه تنها عمومي نيستند بلکه مشروعيت آنها محل اشکال بسياري از بزرگان است. در مجالس حسيني غريبه تازه وارد با آشناي قديمي هيچ فرقي ندارد و در يک سطحند اما در مجالس حوسيني تازه واردها مشکوکند و عجيبند و نبايد در جايگاه قديمي ترها بايستند. " حسين " براي حفظ دين جدّش با فرياد رساي > به سوي شهادت شتافت اما " حوسين "دين را به زير ضربه هاي کج فهمان مي فرستد تا خود بماند. عاشقان " حسين " خودشان را براي " حسين " مي خواهند ولي مريدان درويش مسلک " حوسين" او را بهانه اي کرده اند براي خود خواهي ها و هوسهايشان . آنکه در عاشوراي محرم سال 61هجري در کربلا بود " حسين " بود نه " حوسين ". |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:7 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|