![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
اگر در شهري (مثلا دامغان) جواني بسيار محجوب و با شخصيت بر اثر يك تصادف آسيب ديده و به كما برود و بعد از مدتي از كما خارج شود و همه خوشحال از اينكه خطر برطرف شده است اما بطور ناگهاني به رحمت ايزدي بپيوندد و اين جوان عزيز دانشجوي بسیار فعال و خوب يكي از دانشگاههاي دامغان باشد (فرض پيام نور) و بين دانشجويان هم همچون ديگر دوستانش بسيار محبوب باشد و دوستانش بخواهند براي وي در دانشگاه مجلس يادبودي بگيرند ، اما مسئولين آن دانشگاه اجازه ي اين كار را حتي در فضاي باز دانشگاه هم ندهند (با اين بهانه كه : نمي شود چو ن شايد هر روز يكي بميرد ! ما كه نمي توانيم اجازه برگزاري ختم بدهيم!) و در اين بين هم كلاسي هاي آن مرحوم بسيار دلگير شوند ، به نظر شما اين برخورد غيرمنطقي و دور از عرف مسئولين آن دانشگاه را چه مي توان ناميد و علت آن چه مي تواند باشد؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 18:51 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
سوزنی هم به خودمان - از جلو نظاممممم... حكايت فوق ، شنيدههايم هست هنگامي كه مقابل يك... نه ! اشتباه كردين ! پادگان نه! مقابل يك دبيرستان ايستاده بودم تا مراسم صبحگاهي تمام بشه و برم داخل تا به سربازان - ببخشيد ، دانشآموزان – درس بدم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:47 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
معنویت چیست؟ یک چیز ذهنی و خیال پرستانه نیست. معنویت نیزمانند تمدن وعلم ، احتیاج به کار دارد. احتیاج به تمدن ، قدرت ، تکامل ، لیاقت واگاهی دارد. جامعه ای که جهل و فقر در آن وجود دارد ، همانطور که زندگی مادی ندارد ، حتما زندگی معنوی هم ندارد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:15 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
شهر ما در نزدیک به پنج سال وبلاگ نویسی ، بارها دوستان نادیده از من توصیف شهرم را خواستند. هربار هم من می ماندم آن را چگونه توصیف کنم که حقیقت را گفته باشم اما کلیشه ایی نباشد و متاسفانه همیشه هم کم می آوردم. چند وقت پیش شعر شهر ما از استاد احمد عزیزی (دعا برای سلامتیش را فراموش نکنیم) را می خواندم که دیدم عجبا انگار ایشان در دامغان بوده اند و این شعر را گفته اند!!! باور ندارید بخوانید ، حتما خواهید گفت : نه این که توصیف شهر ماست!!!؟ شهر ما در حسرت هائيتي است شهر نهر آبهاي زيركاه شهر باران مگس از كوه قاف شهر مسئولان خط مستقيم شهر بادمجاننشين دورقاب شهر امُّلهاي دوران دُوگُل شهر اسراف حقايق در حروف شهر حمل حصبه با حمّالها شهر صرّافان كيمونو فروش شهر مردان بزرگ بندوبست شهر مجروحان تقطير عرق شهر گرم مبتلاي مبطلات شهر ماشينهاي مشتي ممدلي شهر معبرهاي تنگ و تقّ و لقّ شهر عاطل ماندن گلخانهها شهر رهن آب و پول پيش شهر فسق باد در باغ فجور شهر بيدار نماز بامداد *** دیدید راست گفتم ، شهر شما هم همینطوره نه؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:29 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
متولد ماه مهر
مرا پرنده ئی بد ین دیارهدایت نکرده بود
از معدود دوستان نامحدود عزیزی که تولدم را تبریک گفتند سپاسگزارم. لطفا تاریخ دقیق تولدشان را اعلام نمایند تا بتوانم جبران محبتشان را کرده و از خجالتشان به در آیم. (جهت اطلاع آنهایی که پرسیدند کادو چی گرفته ایی ، تا کنون هیچ!!!) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:30 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
بانك ملت يا بانك ذِلّت!!!؟؟؟ با تعدادي از دوستان در حال گپ و گفتگو بوديم و از مشكلي كه بر اثر سهلانگاري يكي از متصديان باجهي بانك تجارت برايم به وجود آمده و مبلغ ۴۰۰هزارتومان به مدت 1 ماه به حسابم واريز نشده و در حساب بانك بوده تعريف ميكردم كه كه يكي ديگر از همكاران ماجرايي از بانك ملت نقل كرد به اين مضمون كه : از طرف اداره آموزش و پرورش براي دريافت مبلغ پانصدهزارتومان وام قرضالحسنه به يكي از شعب بانك ملت معرفي شدم ، پس از مراجعه به بانك جهت تكميل پرونده در كمال تعجب ديدم كه داشتن دوتا ضامن كارمند را الزامي اعلام كردهاند ، پس از اينكه به مسئول مربوطه گفتم در مدارك من گواهي كسرحقوق وجود دارد كه در صورت اعلام بانك اداره آموزشوپرورش متعهد گرديده اقساط را از حقوق من كسر و به حساب بانك واريز كند و در نتيجه لزومي به داشتن ضامن آنهم ۲تا ضامن كارمند! براي مبلغ ۵۰۰هزارتومان نميباشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 21:6 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
در جلسه گردهمایی آموزش در دامغان مطرح شد: در جلسه گردهمایی آموزش که با حضور محمودی معاونت آموزش و نوآوری سازمان و پرورش استان سمنان و کلیه کارکنان حیطه آموزش عمومی و متوسطه آموزش و پرورش دامغان در محل اتاق کار این مدیریت تشکیل گردید محمودی معاونت سازمان در خصوص تغییر آموزش به یادگیری ، تبدیل دانش آموز به عنصر یادگیری ، تبدیل معلم به عنوان راهبر و هدایت کننده ، واحد آموزشی به عنوان یک مرکز فرآیند یاددهی و یادگیری سخنانی ایراد نمودند . سپس جعفر آبادی معاون آموزش و نوآوری آموزش و پرورش دامغان خلاقیت و ایجاد راهکارهای مناسب در امر تدریس تشکیل کمیته هدایت تحصیلی در دوره متوسطه جهت ایجاد توسعه متوازن در رشته های فنی و توجه ویژه به تحقیقات میدانی ، کیفیت داشته های آموزشی و زمان در امر آموزش را از مهم ترین برنامه های حیطه آموزش این شهرستان در سال تحصیلی جدید عنوان کرد . سایت مدیریت آموزش و پرورش دامغان *** کاش می فرمودن چگونه؟ با کلاسهای ۳۷-۳۸نفره؟ یا با برنامه ریزیهای نوظهور و خلق الساعه و باری به هرجهت؟ یا با ...؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:44 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:41 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
شعر ذیل از استاد علیرضا قزوه است. از آنجایی که در یک بیتش حسب حال ماست!!! مناسب دیدم در وبلاگم قرار دهم.
تمام تیمچه ها پر شد از نقاب فروش شهیدتر ز شهیدان بی کفن ، شاعر الا شما که به ییلاق خورد و خواب شدید حراج عشق ببین در دکان سمساران خروس ها همه چون مرغ کرچ خوابیدند نمانده حجب و حیایی، همین مان کم بود مده زمام دل خود به دست پیر هوی پی کدام عقوبت گناهکار شدیم دریغ نغمه ی آرامشی به ما نرسید من از قبیله ی عباس های تشنه لبم بگو بلند شود موج غیرت دریا زمانه ای ست که گل پوست می کنند اینجا سلام بر همه الا به قلب مغلوبان شما که خون دل خلق را پیاله شدید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:42 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
شوخی های جدی!!!! دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى پستاندارعظيمالجثهاى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد. ***************************************** ************************************ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:29 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
غمین باغ ِ مرا باشد بهار ِ راستین : پاییز که با این فصل ، من سر ّ و صفای دیگری دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 19:51 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
حكايتي نه چندان قشنگ از يك شهرقشنگ توي اين شهرقشنگ ، در زير مجموعهي يكي از ادارات آن، بواسطه مرور زمان و استهلاك ، نياز به تعميرات ساختماني و رنگآميزي ديده شد كه با همت و تلاش مسئول آن مجموعه و صد البته با استفاده از منابع مردمي هزينهي لازم تامين و سپس تعميرات مورد نياز صورت گرفت و در و ديوار آنجا نيز نقاشي و نونوار گرديد. هنوز چندي از اين قضيه نگذشته بود كه از سوي مسئولين اداره محترم دستوري به آن مجموعه ارسال گرديد كه: "شما از رنگ سبز براي رنگآميزي استفاده كرده ايد! از آنجايي كه اين رنگ مناسبي نيست!!! لازم است نسبت به تغيير رنگ در و ديوارها و استفاده از رنگ ديگري غير سبز، اقدام عاجل فرمائيد." لذا اجباراً (دستور مقام مافوق است و لازمالاجرا) با صرف هزينهي مجدد اين امر انجام پذيرفت. تا اينجا در ظاهر مشكلي نيست چون به هرحال مسئولند و صاحب اختيار و حكماً بهتر از ديگران تشخيص ميدهند و غيره ، اما... اما چيزي كه قابل درك نيست اين هست كه همچنان مسئولين آن ادارهي محترم، در آن شهرقشنگ، بر سربرگ نامههاي اداريشان مينويسند : "سال اصلاح الگوي مصرف گرامي باد" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 19:35 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|