![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
آيا فردا اول ماه مهر است؟ دوستان فرهنگي و نيز دانشآموزان محترم نسبت به سايرين وظيفه سنگينتري دارند كه امروز جهت استهلال ماه مهر اقدام نمايند و قطعا مسامحه در اين امر مهم قابل بخشش نيست. (هرچند ميتوان حدس زد كه اگر اينچنين باشد حكما هيچكدام از افراد ياد شده ماه را مشاهده نخواهند كرد و به ادامه ماه شهريور رضايت بيشتري دارند)
البته اينجانب به شخصه حلول ماه مهر را در روز شنبه ميدانم! (دليلش را همكاران محترم مي توانند حدس بزنند. ساير كنجكاوان عزيز هم اگر پرسيدند جواب خواهم داد.) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:32 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
جنگ ، مهر ، همكلاسيها اواخر شهريور براي هر شخص نوعي خاطره تداعي مي شود كه قطعا براي بيشترمان آغاز مدارس و بوي مهر در راس همهي خاطرات است و در كنار آن يادهاي دگر كه يا شاديآورند يا حزنانگيز. همراه خاطرهي مهر و مدارس كه حال و هواي خودش را دارد، ياد دوستاني كه در آن سالهاي نيمهي نخست دههي شصت كه با من همكلاس در دورهي دبيرستان بودند و در كنار هم بر نيمكتهاي مدرسه مينشستند و ماههاي بعد قاب عكسشان جايگزينشان ميشد و ديدن جاي خاليشان قلبمان را به درد ميآورد و همچنان يادشان چشممان را نمناك ميسازد. يكي از سختترين و دردناكترين آن روزها ، تشييع همزمان پيكر 5 تن از بهترينهاي كلاس، در آخرين روز شهريور 1362 ، روزي كه فردايش به مدرسه ميرفتيم، بود. مجال بيرحمانه اندك بود و واقعه سخت نامنتظر ...
یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه بشکسته سبوهامان، خون است به دلهامان فریاد و فغان دارد، دردىکش میخانه هر سوى گذر کردم، هر کوى نظر کردم خاکستر و خون دیدم؛ ویرانه به ویرانه افتاده سرى سویى، گلگون شده گیسویى دیگر نبود دستى تا موى کند شانه ای وای که یارانم، گلهای بهارانم رفتند از این خانه، رفتند غریبانه
ياد و خاطرهشان گراميباد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:23 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
بلاگفا در اغماء از پنجشنبه که بلاگفا به اغماء رفت!!! نتونستم مطلب جدید بگذارم. (حالا بعضی دوستان دلیل اینکه آلترناتیو برای این وبلاگ در بلاگ اسپوت باز کردم را متوجه می شوند) آخرین مطلبم عنوانش "لاغرمردنی قامت خمیده!!!" است که به دلیل گذشتن مناسبت آن از قرار دادن در این وبلاگ صرف نظر می کنم. اگر تمایل به خواندن آن دارید به بیتوته مراجعه نمایند.
****احتمال رویت هلال در غروب 29رمضان وجود ندارد!!!! اما دیده شد!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:37 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
نخبه برای نخبگان یا نخبگان برای ...؟ ميگويند باید نخبگان بیايند در آموزش پرورش تدریس کنند . این حرف خیلی قشنگي هست اما مشكل اصلي آموزش پرورش معلمهايش نیستند. مشکل سیستم آموزش و پرورش مدیریت غلط هست ! عدم باور به زيربنايي بودن و اهميت اين مجموعه هست. مصرفي دانستن آموزش و پرورش معضل ماست. عدم قرار گرفتن نيروهاي كارا در پستهاي كليدي و مديريتي مشكل ماست. نميشود بعضي (تاكيد ميكنم بعضي) مسئولين ازسواد و هوش پایینی برخوردارباشند و حتی در مواردي نتوانند فارسی را درست و بيغلط صحبت کنند (نوشتن پیشکش) ولی با کمال تاسف همین مدیران برای معلمان و کارکنان تحت امرشان تعیین تکلیف کنند و برنامه ریزی و ... معلمان اکثرا مدرک لیسانس و فوق لیسانس دارند(البته نه اينكه بگوييم همهي معلمان در حد مدركشان سواد دارند ، كه اين نقيصهي كمسوادي و مدرك داشتن متاسفانه همهگير شده و در تعداد زيادي از دانشآموختگان دانشگاهي كشورمان مشاهده ميشود كه ريشه در خيلي چيزهاي ديگر دارد كه تقريبا همه آن را ميدانيم و ميشناسيم) و اين خود كار را سنگينتر ميكند زيرا بايد بر اين مجموعه يك نخبه رياست كند و وزير باشد نه ...!!! چه فایده وقتی معلمها نخبه باشند اما وزیر معلوم نباشد كه چه كارنامهي درخشاني داشته كه وزير شده است!!! وزيري نخبه و توانا نياز هست كه سیستم گزینش معلمان، سیستم ارزشیابی معلمان و مدیران مدارس، سیستم ارزشیابی دانشآموزان، سیستم آموزشی، سیستم اداری، کتابهای درسی، .. و خيلي نقاط ضغف ديگر را درست كند، فرهنگ چاپلوسي و تملقگويي را منسوخ كند و از همه مهمتر به جامعه و ديگر اركان كشور ما بفهماند و بقبولاتد كه آموزش و پرورش ركن پيشرفت مملكت است و زماني سرمايهگذاري در بخشهاي ديگر جواب خواهد داد كه برونده اين مجموعه باكيفيت و كارا باشند وگرنه همچنان آب در هاون خواهيم كوبيد و درجا خواهيم زد، كما اينكه داريم ميزنيم.
خبر ذیل را امروز (۲۴/۶/۱۳۸۸) خواندم. بازگشت آموزش و پرورش به دهه 60 : از ابتدای مهر نماز جماعت به صورت یك زنگ اختصاصی به حساب آمده و وارد زمانبندی دروس هفتگی مدارس كشور خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:19 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
خداوند همه ی ما را از بلیه ی مُهلکِ جَوگیر شدن حفظ فرماید. !!؟!؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:6 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
امام علي و آزادگي امام علي (ع) خطاب به كساني كه پشت سر ايشان پياده روان بودند فرمود: اين چه كاري است كه مي كنيد؟ گفتند: رفتاري است كه بدان اميران را بزرگ مي داريم. امام فرمود: به خدا قسم اميران شما از اين كار هيچ سودي نمي برند و شما در دنياي خودتان بر خودتان سخت مي گيريد و در آخرت با اين كار به تيره بختي گرفتار مي آييد و چه زيانبار است مشقتي كه در پي آن كيفر دوزخ باشد و چه سودآور است آسايشي كه با آن از آتش دوزخ همراه باشد.» امام علي (ع) فرمودند: « بر چهره ستايشگران و اندام چاپلوسان خاك بيفشانيد و يا- اين كه- از دوست داشتن چاپلوس و ستايشگر بر حذر باش زيرا اين لحظه از حساس ترين لحظات براي نفوذ شيطان است تا بدان وسيله كار نيك نيكوكاران را ضايع كند. » غصه بندد نفس ، افغان جه كنم لب به فرياد نفس ران چه كنم نتیجه اعتماد به کشوری که در تاریخمان هیچگاه قابل اعتماد نبوده است. از عهدنامه گلستان و ترکمنچای تا دادن انواع هواپیماهای میگ و تانکهای تي۷۲ به عراق و ... کشورهای حاشیه دریای خزر تصمیم گرفتند که ایران را در نشست کشورهای دریای خزر که پنجشنبه برگزار میشود، شرکت ندهند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:34 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
مي گويند خواب مومن روزه دار عبادت است ، ولي هنگام انجام وظيفه ..؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:52 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:59 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
هُمهُم ماه رمضان امروز دوازدهُم ماه رمضان هست و يكباره ياد يك خاطرهاي از مادربزرگ خدابيامرزم افتادم. او كه در آن سالها مثل همهي همنسلهايش ماهرمضان را با آداب و تشريفات كامل برگزار ميكرد و تا سالهاي آخر زندگي علي رغم بيماري و ضعف جسميش روزه ميگرفت، هنگامي كه در اين روزها ميگفتيم ماه رمضان خيلي طولانيه و تازه يك سومش گذشته ، ميگفت: ماه رمضان كه به هُم هُم رسيد ديگه تمامه. (منظورش شمارهي روزها بود كه مثلا يازدهُم – دوازدهُم – سيزدهُم -...) وقتي من بهش ميگفتم: كو تا تمام بشه، هنوز به نيمه هم نرسيدهايم ميگفت: هُمهُم ماه رمضان مثل هِنهِن انسان خسته هست كه داره به پايان راه ميرسه! ، تا چشم به هم بگذاري تمامه !!! و عجب راست ميگفت. باور نداريد؟ يادتان باشه امروز چه روزي هست كه اين را گفتم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:11 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
ديروز براي سفری يكروزه تهران بودم.
عكس بالا را هنگام ورود، در مسجد راهآهن گرفتم و اين نكته به ذهنم رسيد كه جداي از هر گرايش سياسي آيا صحيح است كه منكر كارهاي مثبت اشخاص شد؟ و اين عمل آيا در حكم آسيبرساني به اموال مسجد محسوب ميشود يا خير؟
عكس فوق هم در ترمينال جنوب و در زمان بازگشت گرفتم. شرح و توضيح هم ندارد!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:13 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
دلايل قوي بايد و معنوي نه رگهاي گردن به حجت قوي
فرهنگ قويست كه موجب ميشود تا آهن هم جلوي آن سر تعظيم و اطاعت فرود آورد!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:41 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
شب گذشته در مجلس افطاري حضور داشتم و صحبتهاي معمول در باره همه چيز!!!(سياست و ديانت و ...) كه داغترينشان گراني و بالا رفتن قيمتها در نزديكي اين ماه بود. يكي از حضار مطلب جالبي را بيان كرد كه به نوعي موجب تاسف هم بود و آن اينكه ايشان ميگفت سال قبل در اين ايام در تركيه بودند و در اين كشور لائيك! نيز مراسم ماه رمضان برگزار ميشد و بخصوص در مساجد آنجا اين به وضوح ديده ميشد و البته نكتهي ديگري كه تاكيد داشت ميگفت به مناسبت اين ماه بسياري از مغازهها قيمتها را پائين آورده و با تخفيف اجناسشان را به مردم عرضه ميكردند و به اين دليل ميتوان گفت : واقعا در آنجا رمضانالمبارك هست و آن را گرامي ميدارند. در حاشيهي صحبتها بحث سياسي طنزگونهاي هم مطرح شد كه : در زمان خاتمي ساعت افطار حوالي ۵ و۶ بعدازظهر بوده و كل ساعت روزه داري به ۱۲ساعت ميرسيد و تازه هوا هم خنك بود و از اين حرفها ولي الان چرا ساعت افطار ۸ بعدازظهر است و ۱۴- ۱۵ ساعت بايد روزه داري طول بكشد و هوا هم اينقدر گرم؟!!!؟!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 17:14 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
حلال حلالش حكايتي از مرحوم استاد علياكبر دهخدا: ... مادري پير، از فرزند كه راهزني و عياري پيشه داشت ، خواست كه براي او كفني از مال حلال به دست آورد. پسر ، پيري را در بيابان بديد ؛ دستار او بربود و گفت: اين را بر من حلال كن. پير امتناع ميورزيد. راهزن چوبدست بركشيد و پير را به زدن گرفت و او هرچند فرياد ميكرد : حلال كردم ، دست باز نميداشت. آخرالامر دزدان ديگر ميانجي كرده و او را رها ساختند. دزد دستار بر مادر آورد. مادر از چگونگي حلال بودن دستار پرسيد، فرزند گفت: آنقدر پير را زدم كه حلال حلالش به آسمان رفت.!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 19:17 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
برچسب و تکفیر يكي از سريالهاي صدا و سيما كه اين شبها از شبكهي يك پخش ميشود و ساختار جالبي هم دارد "نردبام آسمان" است. با همهي ملاحظات ، در اين سريال هم ميبينيم كه در جلسهي درس و بحثي كه طبق عرف آن زمان در مسجد برقرار ميشده است ، هنگامي كه از پاسخ دادن به سوالات منطقي يك كودك باز ميمانند حكم بر حلول شيطان در جسم و روح كودك كرده و خواستار برخورد با وي و دربند كشيدنش ميشوند. (اين قصهي برچسب زدن و تكفير ريشهي تاريخي و سر دراز دارد!!!) و جماعت هم هرچند در دل با كودك هم عقيده بودند و مي دانستند وي درست ميگويد ، اما "آسيمه سر" بدنبال وي افتادند تا آن كنند كه حكم شده بود. ( ...آسيمه سر از درون مسجد – تا سر در آن سرا دويدند & ايمان و امان بسرعت برق – ميرفت كه مومنين رسيدند... ) نكتهي جالب ديگر اينكه كارشناس تاريخي مذهبي اين سريال دكتر علي اكبر ولايتي (وزير امور خارجه دهه شصت) هستند و تا آنجايي كه در خاطر دارم ايشان دكتراي پزشكي با تخصص اطفال دارند.!؟!!؟!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:28 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
تا به حال ما فکر می کردیم معلمی شغل انبیاست (در بعضی روایات پرستاری هم در کنار معلمی ذکر شده است) اما کاشف به عمل آمده که داوری هم در این مقوله می گنجد و ما بی خبریم!؟!؟!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:48 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|