تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

۲۹ خرداد، سالروز شهادت استاد بزرگ دکترعلی شریعتی
۳۱ خرداد سالروز شهادت دکترمصطفی چمران
یادشان گرامی ...

(تاخیر در بروزرسانی وبلاگ به دلیل کلنگی شدن اینترنت است!!!)

                   مرثیه ای برای دکتر شریعتی از قلم شهید چمران              

ای علــــــی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم !
ای علــــــی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نی وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تاروپود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.
ای علــــــی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خـود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همـ‌راز و همنشین شدم.
ای علــــــی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علــــــی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امـل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویـر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...
ای علــــــی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کـویــر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.
ای علــــــی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم.
ای علــــــی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....
ای علــــــی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است. راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!
ای علــــــی! تو «ابوذر غفـاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .
‌ای علــــــی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علــــــی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:52  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

باد كاشتن و طوفان درو كردن


در روزهاي انتخابات برايم يك سوال مطرح بود كه قانون انتخابات براي چه زماني نوشته شده است؟!!
قانون منع راه اندازي كارناوالهاي تبليغاتي ، منع تخريب ساير كانديداها ، .... همه مواردي بود كه در آن روزها پايمال شد و مسئولين هم صرفا توصيه مي كردند كه به قانون عمل كنيد!!!
هنگامي در مسابقه‌ي چاپ پوستر هاي متعدد و بنرهاي رنگارنگ و ... پوسترباران و بنرباران شديم ، كسي اين همه اسراف را مذمت نكرد.
هنگامي كه كانديداها و طرفدارانشان همديگر را تخريب مي‌كردند ، كسي مانع‌شان نشد.
هنگامي كه ...
درست است كه تنور انتخابات براي داغ شدن نياز به هيزم داشت اما نه اينقدر و به هرقيمتي  كه الان هم با پايان انتخابات هيزمهاي زيادي آن روزها و داغي آن تنور موجب سوختن قانون و بانكها و اتومبيل‌هاي مردم و ... ميشود.
عدم رعايت قانون در آن روزها و بها ندادن به آن (به هردليلي و به هر شكلي) نتيجه‌اش شده معركه‌هاي اين روزها.
كاش تعصبات و احساسات و منيت‌ها در بزنگاهها ، موجب نمي‌شد كه آينده‌نگري را به كناري بگذاريم.
براستي قانون را براي چه روزي و براي چه كسي نوشته‌ايم؟؟؟
براي هميشه يا براي بعضي وقتها؟؟؟
براي همه يا براي بعضيها؟؟؟


در حاشيه: خيلي بدبخت و حقيرشده‌ايم كه براي رفتن به جام جهاني بايد پس از دل به اگر و اماها بستن و ... غيره ، بنشينيم براي پيروزي تيم فوتبال عربستان دعا كنيم ، كه ‌اين يك كار را هم ديشب كرديم!!! و خوشبختانه يا شوربختانه دعايمان برآورده نشد. جام جهاني ، باي باي !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:17  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

«نه رضای خدا ، نه رضای خود»

از کسی پرسیدند: « بامداد چگونه برخاستی؟ »
گفت : « نه چنان که رضای خداست و نه چنان که رضای من است. »
گفتند : این ، چگونه باشد؟
گفت : رضای خدای، عـزّ وجـلّ ، آن است که من مردی  زاهـد و پارسا  و متّقی باشم  و چنان نـیـسـتـم ؛ و رضای من آن است که من مردی توانـگر ومـحتـرم باشم و چنان نیستم ؛ پس نه در رضای خدایم و نه در رضای خود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:27  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

از مسیح تا یهودا 


لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد. او باید نیکی را به شکل مسیح و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به مسیح خیانت کند ترسیم می کرد، روزی در یک مراسم همسرایی تصویر کامل مسیحا را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت. او را به کارگاهش دعوت کرد و طرح اولیه تصویر مسیح را از چهره او برداشت کرد ولی نماد مناسبی برای یهودا نمی یافت سه سال بعد تحت فشار کاردینال مسئول کلیسا برای اتمام تابلو شام آخر قرار گرفت ولی هنوز نتوانسته بود مدل مناسبی را برای یهودا پیدا کند در حال گشت زدن بود که جوان ژنده پوشی را در جوی آب نزدیک کلیسا یافت به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند داوینچی درحال برداشت نقش بی تقوایی گناه و پلیدی در چهره جوان بود در حالی که جوان مست و بی اختیار توسط دستیاران داوینچی سرپا نگه داشته شده بود کار داوینچی رو به اتمام بود که جوان به هوش آمد و با دیدن تابلوی مسیحا متعجب گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام وقتی سه سال پیش در یک مراسم همسرایی، برای الگوی تصویر کامل مسیح در سال تابلوی شام آخر انتخاب شدم.


جهت خالی نبودن عریضه :

- * این مدت که مطلب نگذاشتم چند دلیل داشت که یکیش نداشتن اینترنت بود (که البته الان هم یه چیزی تو مایه های نداشتن هست!!!)

- * دلیل دیگر هم نداشتن مطلب قابل عرض برای دوستان! همین

در پاسخ بعضی از دوستانی که کامنت خصوصی و آشکار گذاشته اند باید عرض کنم : من تسلیمم ، حرفی برای گفتن ندارم ، حق با شماست ، ...........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:11  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

روزي كه نبايد در خانه ماند


روزهايي هست كه سرنوشت تعيين مي‌شود، سرنوشت كشور بسته به آن روز است.
روز جمعه ۲۲ خرداد یکی از مهم‌ترین روزهای تاریخ ایران است که اگر همت كنيم ، می‌توانیم تاریخ و سرنوشت ایران را آنگونه كه شايسته هست، رقم بزنيم.
هركسي را كه مي‌شناسيم همراه خود كنيم و براي راي دادن به پاي صندوق ببريم.
نشستن در خانه، نتيجه‌اي جز افسوس به دنبال نخواهد داشت. اينهايي كه پز مي‌هند كه ما راي نداده‌ايم و راي نمي‌دهيم، نمي‌دانند كه چه بر سر خود و فرزندانشان آورده‌اند.
ما تجربه‌اش را داريم ، بايد آنقدر برويم و راي دهيم ، به هركس كه دوست داريد و تشخيص مي‌دهيد ، تا تحميل كسي جز خواست مردم ناممكن شود.
فرانسوي‌ها بي‌ربط نگفته‌اند: كسی كه هر انتخاباتی را تحریم كند، فقط ۲۴ ساعت احساس غرور و پیروزی فوق‌العاده‌ای می‌كند، ولی بعد از آن كه نتیجه انتخاب نكردنش را در عرصه اجتماعی حس می‌كند، آن غرور و پیروزی فرو می‌ریزد.!!!
راي دادن بسيار منطقي‌تر – عقلاني‌تر و راحتتر از غرزدن نسبت به مشكلات و وضع جامعه و كشور است!!! اين را جدا باور كنيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 20:3  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
تهمت و دروغ را دشمن سفارش مي‌دهد

                                  منافق مي‌سازد

                                   عوام فريب آن را پخش مي‌كند

                                                  و عامي آن را مي‌پذيرد.

(دكترعلي شريعتي)


متن فوق را يك دوست بسيار عزيز و گرامي برايم با SMS ارسال كرده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:28  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

انتخاب ، با عقل يا احساس؟؟؟


غالب مردم كشور ما داراي روحيه‌ايي احساسي و عاطفي هستند و اين مدعا را مي‌توان از بسياري رفتارها و كنش‌ها دريافت و صد البته اين نوع رفتارها بر تمامي جوانب زندگي تاثيرگذار مي‌باشند. از ورزش و بالاخص فوتبال كه عمومي‌تر است تا اجتماع و اقتصاد و نيز سياست و حتي ديانت!
لذا افراد باهوش و زرنگ از اين ويژگي نهايت استفاده ( و بيشتر سوءاستفاده!!!) را مي‌برند؛ كه سياستمداران در راس آنها قرار دارند.
با نگاه به تبليغات انتخابات در دوره‌هاي مختلف و نيز انتخابات پيش‌رو ؛ براحتي مطلب فوق قابل مشاهده مي‌باشد. از انتصاب كانديداها به اشخاص مشهور و محبوب تا تاكيد بر پشتيباني فلان مقام و گرفتن عكس و فيلم با حالات مختلف و بيشتر قابل ترحم (اشك در چشم) و فيگورهاي عشق‌خدمت و كوچيك مردميم و مردم تاج سر ما هستند و ... و خلاصه حداكثر تلاش براي دربند كشيدن نظر مخاطب با بازي با احساسات و عواطفشان ، و در اين گير و دار باز هم مثل هميشه بيچاره عقل و انديشه ، كه حسرت به دل از نوك سوزني توجه ، به نظاره يكه‌تازي احساس مشغولند.
براستي انتخابات كه تعييين كننده سرنوشت كشور است بايد احساسي تكليفش مشخص شود يا عقلاني؟
چند درصد از مردم به برنامه‌ها (برنامه‌هاي قابل اجرا) راي مي‌دهند؟ اصلا كانديداها برنامه هاي مدون و شفاف (نه كلي‌گويي‌هايي كه به نام برنامه ارائه مي‌كنند) و نيز قابل فهم براي مردم ، دارند؟
 گاهي بجاي اينكه سمينارها و همايشها براي علل‌يابي عقب‌ماندگي و جهان‌سومي شدنمان بگذاريم ويا مرده‌باد نثار دشمنان كنيم ، كمي هم عقل و انديشه‌مان را تحويل بگيريم، قطعا ضرر نمي‌كنيم.
همچنين در جواب دوستي كه پرسيده بود به نظر شما نتيجه انتخابات چه خواهد شد؟ بايد بگويم: دوست گرامي ، در كشوري كه خيلي عوامل در امر انتخابات دخيلند (از قبيل ابر و باد و مه و خورشيد و فلك و ...) و نيز مردمي كه در سابقه‌شان فرياد زنده باد مصدق در صبح ، و مرده‌باد مصدق در عصر همان‌روز وجود دارد ، پيش‌بيني نتيجه انتخابات نه‌تنها براي من بلكه براي خيلي‌هاي ديگر غيرممكن است.!!!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:30  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

اسم این کارو چی باید گذاشت؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 18:7  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

مصداق عافیت طلبی یا ریای کامل؟؟؟

دامغان - يكي از اصناف با مرام!!!

اینکه صاحب اين مغازه طرفدار هر کدام از این دو کاندیدا و یا هر کاندیداي دیگری باشد قطعا قابل احترام هست ، اما آیا اینگونه رفتار هم قابل احترام هست؟؟؟

شما مي دانيد اسم اين كار چيست؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:43  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

بحث واردات ميوه و صادرات كشمش در گردهمايي آموزش و پرورش !!!!!

معاون توسعه مديريت و سرمايه انساني رياست‌جمهوري در گردهمايي روساي امور اداري و ارزشيابي آموزش و پرورش به جاي توضيح در باره اجراي قانون خدمات كشوري به بحث مديريت واردات ميوه و صادرات كشمش و انگور پرداخت.
ابراهيم عزيزي درگردهمايي مسئولان آموزش و پرورش كشور كه با هزينه دولت در اردوگاه شهيد باهنر تهران برگزار شد به نحوه مديريت خشكسالي و واردات مركبات همچون پرتقال و سيب اشاره كرد و گفت: نحوه مديريت صادرات كشمش، انگور و سيب‌زميني در دولت نهم موفق بوده است.
براساس دعوتنامه روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش، محور اين گردهمايي 2روزه، حسن اجراي آيين‌نامه فصل دهم (حقوق و مزايا)ي قانون مديريت خدمات كشوري اعلام شده‌بود.
معاون رئيس‌جمهوري كه بيش از 45 دقيقه مشغول به ارائه گزارش عملكرد دولت نهم و توصيف و تشريح مدير اسلامي موفق بود، با همهمه حضار مجبور به اتمام سخنان خود شد.
اين درحالي است كه معاون وزير آموزش و پرورش قبل از سخنان عزيزي عنوان كرده بود كه وي براي تشريح قانون مديريت خدمات كشوري سخنراني خواهدكرد، ولي معاون توسعه مديريت و سرمايه انساني رئيس‌جمهوري حتي 2دقيقه هم در اين باره سخن نگفت. ضمن اينكه در گزارش عملكرد دولت هيچ‌گونه سخني درخصوص اقدامات صورت گرفته در آموزش و پرورش مطرح نشد.

هیچ توضیحی ندارد.!!! فقط جهت اطلاع این پست را قرار دادم. همین!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 10:42  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

كشاورزي ما عين صنعت ماست!!!

   

نه دوستان عزیز من سفر خارج از کشور نرفته ام که مثلا عکسهای یک میوه فروشی (ميوه فروشي بازار مشترك!!؟!؟!!) آنجا را برای شما در وبلاگم قرار دهم!! (از نارگيل و موز و آناناس فاكتور گرفتم)

اینها تعدادی عکس از یک میوه فروشی در شهر کوچکی همچون دامغان است که از ۱۰ نوع میوه موجود در آن ، ۷ تای آنها وارداتی و صد البته از کشور دوست! و برادر !! چین می باشد. همان کشوری که در قطعنامه های شورای امنیت نیز رای به محکومیت و تحریم ما داد. (البته به نظر میاد رای داد تا ما تحریم بشیم و اون بهتر بتونه آت و آشغالهاشو به ما بفروشه!!) بعد از وضع اسفبار صنایع (مثل نساجي كه پرچم ما را نيز چين چاپ مي كند) چشممان به جمال كشاورزي پيشرفته و ورشكسته مان روشن...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:0  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

مدیرکل تبیلغات اسلامی استان سمنان گفت: حمل نمادین تابوت در ایام فاطمیه ممنوع است.

آقا وقتی کسی به حرفتون گوش نمی ده ، مجبورین حرف بزنین؟ (نکنه عشق مصاحبه و حرف بی پشتوانه زدن یک اپیدمی شده؟؟؟ )

کاش مدیرکل تبیلغات اسلامی استان سمنان دیشب می دید که چه مراسم پرسروصدایی در دامغان (که جزو استان سمنان هست!!!) برگزار شد و چگونه تا ساعت۱۱ شب در خیابان اصلی شهر و مقابل بیمارستان!!! با طبلهای بزرگ و پرصدا تشییع جنازه نمادین برگزار شد و...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 18:28  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

سنت ديرپاي تحميق


يكي از سنتهايي كه افراط در آن و اصرار بر آن ، حس ناخوشايند تحميق شدن را در انسان ايجاد مي كند اين است كه به طور مداوم طرفداران يك كانديدا اعلام مي كنند كه فلان شخصيت هنري يا سياسي و يا ورزشي و يا فلان گروه و مجمع فصلي و يا حزب تكنفره!! و غيره از كانديداي ما اعلام حمايت كرده‌اند. يكي نيست به اين دوستان بگويد كه عزيز من اينهايي كه نام بردي خودشان چي و كي هستند كه اعلام پشتيباني‌شان باشد.
اصلا كسي آماري گرفته كه بر اساس اين اعلام پشتيباني‌ها چند درصد به آراي يك كانديدا اضافه شده است؟
و اصولا آيا هستند كساني كه بواسطه اين اعلام پشتيباني‌ها به يك كانديدا راي بدهند؟
به نظر مي‌رسد اين قال و قيل‌ها بيشتر يك دل‌خوشكنك و خودگول‌زنك براي اطرافيان كانديدا و بعضي از طرفدارانش مي‌باشد.
اگر شما فايده‌ي ديگري از اين رفتار پرهياهوي انتخاباتي مي‌شناسيد ، ممنون مي‌شوم كه اين حقير را نيز آگاه كنيد.


در فرانسه می‌گویند كسی كه هر انتخاباتی را تحریم كند، فقط ۲۴ ساعت احساس غرور و پیروزی فوق­ العاده ­ای می‌كند، ولی بعد از آن كه نتیجه انتخاب نكردنش را در عرصه اجتماعی حس می‌كند، آن غرور و پیروزی فرو می‌ریزد.!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 9:33  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

آنان که به میرمحسن کروبی نژاد رای می دهند!!!

حكايت عافيت‌طلبي و حزب باد بودن در جامعه‌ي ما آنچنان نهادينه شده است كه بعضا شده يك ارزش ، چرايش را هنوز نيافته ام.


قضيه به آنجا برمي گردد كه در جمع دوستان ، آناني كه پست و مسئوليتي دارند و يا حتي پستك و پستچه‌ايي را اشغال كرده‌اند طوري حرف مي‌زنند كه در آخر صحبتهايشان برداشت مي‌كني كه كانديداي اصلح آنها "ميرمحسن كروبي‌نژاد" است!!!
راستي چرا اينقدر محافظه‌كار شده‌ايم؟ آيا همين مصداق ريا نيست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 16:42  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

انتخابات - نیک آهنگ کوثر 

ماه مشروطه در این ملک طلوعیدن کرد
انتخابات دگر باز شروعیدن کرد


وقت جنگ و جدل و نوبت فحش و کتک است
انتخابات شد و اول دوز و کلک است

(استاد ملک الشعراء بهار)

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 20:12  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

به اميد آنكه اشتباه نكنيم!!!

 ميرحسين موسوي محمود احمدي نژاد

محسن رضايي  

قومي متفكرند اندر ره دين            قومي به گمان فتاده در راه يقين

مي ترسم كه بانگ برآيد روزي          كاي بيخبران راه نه آن است نه اين!

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 10:33  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM