![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
در این مملکت چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پول قبض موبایل نیکی در ماه گذشته رقمی معادل 500 هزار تومان آمده.این رقم جدای از رقمی است که مخابرات به عنوان رومینگ بین المللی روی قبض نیکبخت حساب کرده.برای نیکی در ماه گذشته 5/1 میلیون تومان رومینگ بین لمللی آمده!!!!! بله دوستان دارندگی است و برازندگی!! (تازه بگذریم از این که هر چندگاه صدا و سیما مراسم مفصل و پرخرجی را نمایش می دهد که در آن از این الگوهای نسل جدید!!! با هدایای مفصل و میلیونی تقدیر می کنند)نوش جانشان خرج کنند. اما در این شرایط یک معلم چگونه می تواند دانش آموزان را به درس خواندن و علم آموزی تشویق کند؟ با کدام انگیزه!! آنها را مشتاق کند؟ شما چند نفر را می شناسید که برای یک صدم یا یک هزارم این مخارج معطلند؟؟ من که هر روز در کلاسهای درسم تعداد زیادی را می بینم. راستی الگو سازی وظیفه کیست؟ و با چه معیاری؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:55 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
بازنشسته کردن شهیدان!!!!؟؟؟ در تصاویر ذیل که از سایت آموزش و پرورش دامغان گرفته ام اسامی همکاران گرامی ما می باشد که پس از سالها خدمت بازنشسته شده اند. انچه در این بین جالب است اسامی ۳ تا از شهدای جنگ می باشد. من متوجه نشدم که چرا اسامی آنان را جزو بازنشسته های سال ۱۳۸۷ آورده اند؟ مثلا شهید علی نژاد (که دبیر اینجانب نیز بوده اند) در اوائل دهه ۱۳۶۰ به شهادت رسیده اند. که اگر سابقه کار این شهید عزیز که از پیش از انقلاب شاغل بوده اند مدنظر بوده باشد زمان بازنشستگی ایشان زودتر از این تاریخ می بوده است. شاید این هم حکمتی داشته است که مدیریت آموزش و پرورش دامغان ابلاغ بازنشستگی این شهیدان گرانقدر را صادر فرموده اند؟؟؟!!! تا از آنان نیز تقدیر نموده باشد. شاید این هم توفیقی بود تا از این عزیزان که حقیقتا جایشان در بین ما خالیست یادی کنیم. یادشان گرامی باد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 18:56 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
" ما آدم نمی شیم " معاون رئيس قوه قضاييه، با اشاره به سخنان آيتالله هاشمي شاهرودي در جمع ائمه جمعه سراسر كشور در تهران مبني بر اينكه «با وجود جمعيت هفتاد ميليون نفري در ايران ساليانه حدود 9 ميليون پرونده (كه حاكي از اختلاف و منازعه طرفين پرونده است) وجود دارد» گفت: معناي اين موضوع در يك تحليل ساده يعني، به طور ميانگين در كشور از هر هشت نفر، يك نفر در قوه قضائيه پرونده دارد. امروز که این خبر را خواندم به یاد داستانی از نویسنده ترک ، عزیز نسین (ترجمه احمدشاملو) افتادم که عنوانش این بود " ما آدم نمی شیم " ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 17:32 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
و عدالت اجرا شد...!!! يک شب که ضيافتي در کاخ برپا بود مردي آمد وخود را در برابر امير به خاک انداخت و همة مهمانان او را نگريستند و ديدند که يکي از چشمانش بيرون آمده و از چشمخانة خالياش خون ميريزد. امير از او پرسيد «چه بر سرت آمده؟» مرد در پاسخ گفت: « اي امير، پيشة من دزديست، امشب براي دزدي به دکان صراف رفتم، وقتي که از پنجره بالا ميرفتم اشتباه کردم و داخلِ دکان بافنده شدم. در تاريکي روي دستگاهِ بافندگي افتادم و چشمم از کاسه درآمد. اکنون اي امير، ميخواهم دادِ مرا از مردِ بافنده بگيري.» از کتاب پيامبر وديوانه (جبران خلیل جبران) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 17:42 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
ارزانی شرم آور و تاسف برانگیز؟!!؟!! بر خلاف اعتقاد و آنچه حس می کنیم در کشور ما همه چیز گران نشده!!! بلکه چیزهایی هم وجود دارد که بسیار ارزان شده است!!! باور ندارید؟؟؟ گزارش زیر را که ازروزنامه سرمایه (چهارشنبه ۲۲/۸/۸۷) می باشد را ملاحظه فرمایید: (شرمنده ام که گزارشی تلخ و وحشتناک است و احساس بدی به انسان دست می دهد. ای کاش بجای این گزارش گزارشی در باره ارزان شدن کتاب و مجلات - دارو - خدمات بهداشتی و درمانی -... داشتیم. کاش.... - راستی شما روزانه در بین کسانی که با شما آشنا هستند یا با آنها برخورد دارید چند نفر معتاد می بینید؟؟؟ آیا اینها زنگ خطر برای جامعه و آینده ما و فرزندانمان نیست؟ واقعا ما را چه شده است؟) موادمخدر 60 درصد ارزان شد براساس آخرین قیمت به دست آمده تا پایان سال 86، هروئین با قیمت فروش کیلویی سه میلیون و 147 هزار تومان، گران ترین ماده مخدر کشور است که پس از آن، مرفین با فروش کیلویی دو میلیون و 418 هزار تومان، تریاک با کیلویی 594 هزار تومان و حشیش با فروش هر کیلو 346 هزار تومان به ترتیب در رتبه های بعدی جای می گیرند. براساس آخرین گزارش های رسمی جمع آوری شده در مورد قیمت میانگین فروش مواد مخدر برحسب کیلوگرم در کشور - که از سال 1368 تا 1386 محاسبه شده است - قیمت تریاک از کیلویی 139 هزار تومان آغاز شده و با طی روندی کاملاً صعودی که تنها در سال 1373 قطع شده و به کیلویی 146هزار تومان در این سال رسیده و به 575 هزار تومان در سال 1379 ختم شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 9:9 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
آمدن یا نیامدن؟ مسئله این است!!!
تیترهای طنز (البته نزدیک به واقعیت؟!!؟!!): (تیتریکاتور) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 17:1 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
خانه ای که به چراغ نیاز دارد ولی چراغش را می بخشند...؟؟!!
ایران هزینه های سفر دانشجویان جزایر سولومون(سلیمان) به کوبا را تامین می کند.!!!!!!!!؟؟؟؟ ***چرا و به چه علت؟؟؟ فایده اش از اینکه مشکلات آموزش کشورمان را حل کنیم بیشتر است؟؟؟ کسر بودجه آموزش و پرورش چقدر است؟ چقدر دانش آموز و دانشجو در ایران بدلیل مشکلات مالی از تحصیل باز می مانند؟
این هم لینک یک خبر تکراری - خنده دار - گریه آور - سرکاری - بی فایده - بی سرانجام و خیلی چیزهای دیگر !!! : استیضاح وزیر آموزش و پرورش یکشنبه به هیأت رئیسه مجلس تقدیم میشود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 17:39 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صرفا جهت اطلاع شما! چند گاهیست افسوس می خورم که این مسئولین ما چه حرفهای قشنگی می زنند و لی ما عوام نمی فهمیم!!!! نمونه اش را که از سایت آموزش و پرورش دامغان انتخاب کرده ام ملاحظه بفرمائید: رئیس پلیس دامغان در جمع دانش آموزان : با تلاش در سنگر علم آموزی ، شکوفایی را مقدمه فردای نوآوری داشته باشیم. جدا من که نفهمیدم چه گفته!!! باید از آن دانش آموزان که در سخنرانی حضور داشته اند بپرسم. (اگر شما فهمیدید ممنون می شوم مرا هم کمک کنید) معاونت برنامه ریزی و توسعه مدیریت آموزش و پرورش: تلاطم در برنامه ریزی مدیران ،نوآوری و خلاقیت را دنبال می کند (یعنی ثبات و .....؟؟؟)
این مقاله هم خواندنش خالی از لطف نیست : آموزش و پرورش، سياستزدهترين وزارتخانه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 18:27 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
حكايت بهتري و برتري ثروت بر علم (و قانون) در كشور ما
بازار = نماد ثروت ، پول ، قدرت ، قانون(هرچه ما بگوئيم!!!) فرهنگي = مثلا نماد علم ، ولي در واقع ياس ، نااميدي ، باش تا صبح دولتت بدمد (البته خيلي دوستتان داريم!!! خصوصا نزدیک انتخابات!!! و همچنین چون شغل انبياء داريد و ... اما زياد حرف نزنيد ، ارجح آن است كه اصلا حرف نزنيد؟!؟!!) چرا؟؟؟؟ به دلايل ذيل: (و دلايل ديگري كه ...) • بيش از 2 سال نامه نگاري – سخنراني – بحث – استدلال – گلو پاره كردن – حتي التماس و تلاش معلمان براي اجراي مصوبه مجلس و شوراي نگهبان : اجراي قانون نظام هماهنگ پرداخت ( يك درخواست كاملا قانوني و منطقي) • 2 روز اعتصاب بازاريان براي عدم اجراي مصوبه مجلس و شوراي نگهبان : عدم اجراي قانون دريافت 3درصد ماليات بر ارزش افزوده (يك درخواست غيرقانوني و خلاف ) • نتيجه تلاش معلمان : تهديد – كتك خوردن – تبعيد – زندان – عامل بيگانه دانسته شدن – انفصال از خدمت – توبيخ - ... و همچنان عدم اجراي قانون • نتيجه اعتصاب بازاريها : رفتن معاون اول رئيس جمهور به مسجد بازار براي سخنراني و ... در جمع بازاريها - دستور مستقيم بالاترين مقام اجرايي كشور مبني بر توقف اجراي مصوبه مجلس و شوراي نگهبان (يك اقدام غيرقانوني كه بدون هماهنگي با مجلس انجام شده است) و دريغ از گفتن يك كلمه به آنها كه بالاي چشمتان ابروست! • نتيجه كلي : برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي *** كه در ....... (آره پايمال است!!!) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:46 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
رَمِض... صبحا، پیش از دمیدن آفتاب میدان ده غلغله بود. وقتی گاگل و گله به صحرا می رفت و نوبت جمع شدن مندال بود. بره ها و بزغاله ها هر سو می دویدند ، رمض انگار یکی از آن ها شده بود . صدایی مثل صدای بره یا بزغاله از دهانش خارج می شد. به دنبال بره یا بزغاله ای می دوید و به آن ها دست می کشید. یک کلمه بود که می شد فهمید. رمض وقتی حاج آخوند را می دید؛ فریاد می زد.دوس دوس... حاج آخوند همیشه با اشاره دست و با صدای بلند به رمض می گفت من دوست تو هستم. هر دو دستش را روی شانه های رمض می گذاشت. پیشانی اش را مماس بر پیشانی رمض می فشرد و می خندید. به موهای رمض دست می کشید. با انگشتان موهای بلند رمض را که بر پیشانی اش می ریخت رو به بالا شانه می زد. دوباره موهای لخت رمض به جای اولش باز می گشت و تاب می خورد. گاهی یک ساعتی می شد که حاج آخوند با همان زبان و اطوار رمض با او صحبت می کرد. صحبتی نامفهوم که ما کلمه ای از آن را نمی فهمیدیم. همیشه توی جیب قبای کوتاه حاج آخوند که تا زانویش بیشتر نمی رسید؛ نقل بادامی درشت پیدا می شد. در نوروز هم تخم مرغ رنگی داشت. سهم رمض بود. رمض برای نماز جماعت به مسجد می آمد. گاهی از اول نماز تا آخر ایستاده بود. یا دست هاش را به حالت قنوت نگاه می داشت. یا بارها و پی در پی رکوع می رفت. هوا که آفتابی بود، حاج آخوند، رمض را سوار اسبش می کرد. خودش پا به پای اسب حرکت می کرد؛ دست رمض توی دستش بود. رمض سرش را تکان می داد. و مرتب می گفت: دوس دوس... بابا رضا پدر رمض می گفت یک بار رمض شروع کرد گریه کردن. مثل ابر بهار اشک می ریخت. هر کاری کردیم آرام نمی شد. مدام می گفت دوس دوس... به طاهره گفتم این بچه دلش برای حاج آخوند تنگ شده. ببریمش خانه حاج آخوند تا گریه اش بند بیاید. تا حاج آخوند را دید، به طرفش دوید. می دانید که پیش بند بچه ام خیس آب دهانشه . انگار نه انگار؛ حاج آخوند هیچ اعتنایی به پیش بند نکرد، رمض را توی بغلش گرفت. سر رمض را چسباند به سینه اش. موهای رمض را نوازش کرد. رمض مثل جوجه سینه اش بالا و پایین می رفت. حاج آخوند صدا کرد تا محسن اسبش را آماده کند. گفت با رمض می رود چما؛ از حاشیه نهر می روند تا حمریان. برای رمض آواز می خواند. رمض هم می کوشید مثل حاج آخوند بخواند... همیشه حاج آخوند برای رمض دو بیتی های بابا طاهر می خواند... یک روزی با بچه های مدرسه در باره رمض صحبت می کردیم. فضل الله گفت حاج آخوند رمض را از همه بیشتر دوست دارد. می خواستم بگویم شاید به خاطر این است که رمض دیوانه است...حرفم را خوردم و سخنی نگفتم. با خودم گفتم همین را از حاج آخوند می پرسم. پرسیدم. گفت دوست داشتن هر کسی مثل دیگری نیست. دوست داشتن کسی جا را برای دیگری تنگ نمی کند. تو اگر خدا را دوست داشته باشی. رمض را هم دوست داری. همه بچه ها را دوست داری. پسر جان دوستی یک ظرفی ست که هر چه بیشتر دوست بداری ظرفیت دوست داشتن بیشتر می شود. دل آدم می تواند به اندازه ی یک پیاله باشد. همان قدر آب می گیرد. می تواند مثل دوزاغه باشد؛ چشمه محبت. می تواند مثل نهر جاری باشد. دریا باشد. فراتر از دریا هم می شود. انسان ظرفیت دارد تا تمام هستی را دوست بدارد. تو ستاره ها را دوست نداری؟ آسمان را دوست نداری؟ این صنوبرها را دوست نداری؟ بوی بید را دوست نداری؟ دوست داشتن انسان ها ورای همه این هاست. هیچ انسانی نیست که شعله روح خدا در دلش نباشد. آن که خدا را انکار می کند بدون این شعله لحظه ای نمی تواند لباس هستی بپوشد. به دیوانه ها می شود دو جور نگاه کرد. بعضیا به آن ها مثل حیوانات نگاه می کنند. آن ها را از جلو چشم دور می کنند. من مثل فرشته به آن ها نگاه می کنم. هر وقت رمض را می بینم. خیال می کنم. خود من می شد به جای او باشم. یا پسرم به جای او باشد. وقتی دیدم رمض گریه می کرد اگر آرامش نمی کردم. نفسم بند می آمد. شما ها؛ بچه ها بزرگ می شوید. اگر در زندگی تان با دیوانه ای برخورد کردید. برای او وقتی بگذارید. خوشحالش کنید. با اشاره؛ با توجه. اخم نکنید؛ نگریزید. بچه ی خودتان را نترسانید. اگر به دیوانه ای با تحقیر نگاه کنید دلتان تاریک می شود. رمض در هفده سالگی مرد. بابا رضا از حاج آخوند پرسیده بود می خواهد برای رمض نماز بخرد. حاج آخوند گفته بود رمض نه نماز قضا شده دارد و نه روزه قضا شده! بابا رضا با بغض می گفت حاج آخوند به جای رمض نماز خوانده بود و روزه گرفته بود. گفته بود من سه سال است، از وقتی رمض به سن تکلیف رسید. به جایش نماز خواندم و ماه شعبان را هم به جای او روزه گرفتم. نماز میت رمض با صدای گریه حاج آخوند آمیخته بود. بعد از نماز گفت: رمض دوست من بود. دوست همه ما بود، مردم مارون رمض چه جور آدمی بود؟ همه گفتند دوست ما بود...خوب بود... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 18:59 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
(مشهد - پاساژ زیست خاور -عکاس محمود فرجامی) نظر شما چیست؟ (ظریفی نظرش این است که این برای پله پله تا ملاقات خدا می باشد!؟!!) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 11:6 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
کوپن نان در سال ۱۳۲۱ (برای یک ماه)
این هم مهر و امضاء نانوای مربوطه در پشت برگه کوپن (نانواهای آن زمان عجب خطی داشتند) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:24 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|