تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

               در این مملکت چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟           

پول قبض موبایل نیکی در ماه گذشته رقمی معادل 500 هزار تومان آمده.این رقم جدای از رقمی است که مخابرات به عنوان رومینگ بین المللی روی قبض نیکبخت حساب کرده.برای نیکی در ماه گذشته 5/1 میلیون تومان رومینگ بین لمللی آمده!!!!!
سر مربی تیم ملی در دو ماه گذشته مبلغی معادل 5/2 میلیون تومان صحبت کرده بود که 2 میلیون تومان از آن مربوط به رومینگ بین المللی بود.!!!؟؟؟ (سایت نوآوری)

بله دوستان دارندگی است و برازندگی!! (تازه بگذریم از این که هر چندگاه صدا و سیما مراسم مفصل و پرخرجی را نمایش می دهد که در آن از این الگوهای نسل جدید!!! با هدایای مفصل و میلیونی تقدیر می کنند)نوش جانشان خرج کنند. اما در این شرایط یک معلم چگونه می تواند دانش آموزان را به درس خواندن و علم آموزی تشویق کند؟ با کدام انگیزه!! آنها را مشتاق کند؟

شما چند نفر را می شناسید که برای یک صدم یا یک هزارم این مخارج معطلند؟؟ من که هر روز در کلاسهای درسم تعداد زیادی را می بینم.

راستی الگو سازی وظیفه کیست؟ و با چه معیاری؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 18:55  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

بازنشسته کردن شهیدان!!!!؟؟؟

در تصاویر ذیل که از سایت آموزش و پرورش دامغان گرفته ام اسامی همکاران گرامی ما می باشد که  پس از سالها خدمت بازنشسته شده اند.

انچه در این بین جالب است اسامی ۳ تا از شهدای جنگ می باشد.

من متوجه نشدم که چرا اسامی آنان را جزو بازنشسته های سال ۱۳۸۷ آورده اند؟ مثلا شهید علی نژاد (که دبیر اینجانب نیز بوده اند) در اوائل دهه ۱۳۶۰ به شهادت رسیده اند. که اگر سابقه کار این شهید عزیز  که از پیش از انقلاب شاغل بوده اند  مدنظر بوده باشد زمان بازنشستگی ایشان زودتر از این تاریخ می بوده است.

شاید این هم حکمتی داشته است که مدیریت آموزش و پرورش دامغان ابلاغ بازنشستگی این شهیدان گرانقدر را صادر فرموده اند؟؟؟!!! تا از آنان نیز تقدیر نموده باشد.

شاید این هم توفیقی بود تا از این عزیزان که حقیقتا جایشان در بین ما خالیست یادی کنیم. یادشان گرامی باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 18:56  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

" ما آدم نمی شیم "

معاون رئيس قوه قضاييه، با اشاره به سخنان آيت‌الله‌ هاشمي شاهرودي در جمع ائمه جمعه سراسر كشور در تهران مبني بر اينكه «با وجود جمعيت هفتاد ميليون نفري در ايران ساليانه حدود 9 ميليون پرونده (كه حاكي از اختلاف و منازعه طرفين پرونده است) وجود دارد» گفت: معناي اين موضوع در يك تحليل ساده يعني، به طور ميانگين در كشور از هر هشت نفر، يك نفر در قوه قضائيه پرونده دارد.
عليزاده خاطر نشان كرد: البته در فرض تحليل خوش‌بينانه! وگرنه به‌طور متوسط در هر پرونده سه نفر مطرح هستند؛ اما از آنجا كه در بعضي از پرونده‌ها (هر چند خيلي اندك) يك نفر مطرح است، فرض را بر اين مي‌گذاريم كه در هر پرونده دو نفر مطرح هستند كه در اين صورت بايد پذيرفت ساليانه 18 ميليون نفر در پرونده‌هاي قضايي (به عنوان شاكي و متهم يا خواهان و خوانده) مطرح هستند.

امروز که این خبر را خواندم به یاد داستانی از نویسنده ترک ، عزیز نسین (ترجمه احمدشاملو) افتادم که عنوانش این بود " ما آدم نمی شیم "
واقعا ما چگونه رفتارهای اجتماعیمان را که اکثرا نابهنجار است را توجیه می کنیم؟ و تازه با کمال ...! مدعی می شویم که بهترین مردمان روی کره زمین هستیم  و از این قپی ها که بسیار فراوانند.
محض اطلاع دوستان علاقه مند داستان یاد شده را در پائین قرار داده ام تا با خواندن آن نظر شما را نیز بدانم.



ما آدم نمي‌شيم...!
صداي يک پيرمرد لاغر مردني از ميان انبوه جمعيت، همهمة داخل سالن قطار را در هم شکست «برادر ما آدم نمي‌شم!» بلافاصله ديگران نيز به حالت تصديق «البته کاملا صحيح است، درسته، نمي‌شيم.» سرشان را تکان دادند. اما در اين ميان يکي دراومد و گفت:
«اين چه جور حرف زدنيه آقا...شما همه را با خودتون قياس مي‌کنين! چه خوب گفته‌اند که: «کافر همه را به کيش خود پندارد» خواهش مي‌کنم حرف‌تونو پس بگيرين.»
من که اون وقت‌ها جواني بيست و پنج ساله بودم با اين يکي هم‌صدا شدم و در حالي که خونم به جوش آمده بود با اعتراض گفتم:
- آخه حيا هم واسة ادميزاد خوب چيزيه!
پيرمرد مسافر که همان جوراز زور عصبانيت ديک ديک مي‌لرزيد دوباره داد زد:
- ما آدم نمي‌شيم.
مسافرين داخل قطار نيز تصديق کرده سرشون را تکان دادند.
خون دويد تو سرم. از عصبانيت رو پا بند نبودم داد زدم:
- مرتيکة الدنگ دبوري! مرد ناحسابي! مگه مخ از اون کلة وامونده‌ت مرخصي گرفته، نه، آخه مي‌خوام بدونم اصلا چرا آدم نمي‌شيم. خيلي خوب هم آدم مي‌شيم...اينقدر انسانيم که همه مات‌شان برده...مسافرين تو قطار به حالت اعتراض به من حمله‌ور شدند که:
- نخير ما آدم نمي‌شيم...انسانيت و معرفت خيلي با ما فاصله داره...
هم صدايي جماعت داخل قطار و داد و بيداد آن‌ها آتش پيرمرد را خاموش کرد و بعد رو کرد به من و گفت:
- ببين پسرجان، مي‌فهمي، ما همه‌مون «آدم نمي‌شيم!» دوباره صداش رو کلفت کرد: «مي‌شه به جرات گفت که حتا تا آخر عمرمون هم آدم نخواهيم شد.»
گفتم:
- زور که نيست، ما آدم مي‌شيم...
پيرمرد تبسمي کرد و گفت:
- ما آدم مي‌شيم، ولي حالا آدم نيستيم، اينطور نيست؟  (ادامه داستان را با کلیک بر روی ادامه مطلب  بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 17:32  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

و عدالت اجرا شد...!!!

يک شب که ضيافتي در کاخ برپا بود مردي آمد وخود را در برابر امير به خاک انداخت و همة مهمانان او را نگريستند و ديدند که يکي از چشمانش بيرون آمده و از چشم‮خانة خالي‮اش خون مي‮ريزد. امير از او پرسيد «چه بر سرت آمده؟» مرد در پاسخ گفت: « اي امير، پيشة من دزدي‮ست، امشب براي دزدي به دکان صراف رفتم، وقتي که از پنجره بالا مي‮رفتم اشتباه کردم و داخلِ دکان بافنده شدم. در تاريکي روي دستگاهِ بافندگي افتادم و چشمم از کاسه درآمد. اکنون اي امير، مي‮خواهم دادِ مرا از مردِ بافنده بگيري.»
آنگاه امير کس در پي بافنده فرستاد و او آمد، و امير فرمود تا چشم او را از کاسه درآورند.
بافنده گفت: « اي امير، فرمانت رواست. سزاست که يکي از چشمانِ مرا درآورند. اما افسوس! من به هردو چشمم نياز دارم تا هردو سوي پارچه‮اي را که مي‮بافم ببينم. ولي من همسايه‮اي دارم که پينه‮دوز است و او هم دو چشم دارد، و در کار و کسبِ او هردو چشم لازم نيست.»
امير کس در پي پينه‮دوز فرستاد. پينه‮دوز آمد و يکي از چشمانش را درآوردند.
و عدالت اجرا شد.

از کتاب پيامبر وديوانه (جبران خلیل جبران) 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 17:42  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

ارزانی شرم آور و تاسف برانگیز؟!!؟!!

بر خلاف اعتقاد و آنچه حس می کنیم در کشور ما همه چیز گران نشده!!! بلکه چیزهایی هم وجود دارد که بسیار ارزان شده است!!! باور ندارید؟؟؟ گزارش زیر را که ازروزنامه سرمایه (چهارشنبه ۲۲/۸/۸۷) می باشد را ملاحظه فرمایید: (شرمنده ام که گزارشی تلخ و وحشتناک است و احساس بدی به انسان دست می دهد.  ای کاش بجای این گزارش گزارشی در باره ارزان شدن کتاب و مجلات - دارو - خدمات بهداشتی و درمانی -... داشتیم. کاش.... - راستی شما روزانه در بین کسانی که با شما آشنا هستند یا با آنها برخورد دارید چند نفر معتاد می بینید؟؟؟ آیا اینها زنگ خطر برای جامعه و آینده ما و فرزندانمان نیست؟ واقعا ما را چه شده است؟)

موادمخدر 60 درصد ارزان شد

براساس آخرین قیمت به دست آمده تا پایان سال 86، هروئین با قیمت فروش کیلویی سه میلیون و 147 هزار تومان، گران ترین ماده مخدر کشور است که پس از آن، مرفین با فروش کیلویی دو میلیون و 418 هزار تومان، تریاک با کیلویی 594 هزار تومان و حشیش با فروش هر کیلو 346 هزار تومان به ترتیب در رتبه های بعدی جای می گیرند. براساس آخرین گزارش های رسمی جمع آوری شده در مورد قیمت میانگین فروش مواد مخدر برحسب کیلوگرم در کشور - که از سال 1368 تا 1386 محاسبه شده است - قیمت تریاک از کیلویی 139 هزار تومان آغاز شده و با طی روندی کاملاً صعودی که تنها در سال 1373 قطع شده و به کیلویی 146هزار تومان در این سال رسیده و به 575 هزار تومان در سال 1379 ختم شده است.
اما قیمت هر کیلو تریاک به صورت «دفعه ای» از سال 79 تا 80 از 575 هزار تومان به یک میلیون و 75 هزار تومان و تا سال 1382 به یک میلیون و 205 هزار تومان رسیده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 9:9  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

آمدن یا نیامدن؟ مسئله این است!!!

می آید؟ نمی آید!


در حاشیه تعارفات ِ سیاسی برای آمدن سید محمد خاتمی به عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران می آید؟! نمی آید!؟

تیترهای طنز (البته نزدیک به واقعیت؟!!؟!!):
• کروبی از خاتمي خواست در مقابل دريافت 600میلیارد ريال ناقابل از شركت در انتخابات صرف‌نظر كند
• روزنامه حزب الله: اسناد جدیدی از خیانت های خاتمی در مرکز گفتگوی تمدنها به زودی پس از صفحه بندی رو می شود
• خاتمي در تصادف ساختگي با خودروي يك عضو حزب اعتمادملي مجروح شد
• بنیاد باران به بنیاد طوفان تغییر نام داد
• رضا خاتمي: هنوز درباره معاونت اولي با من صحبت نشده است
• ابطحی به عنوان مسوول سمعی بصری ویژه هیات دولت انتصاب خواهدشد
• الهام: در جمهوري اسلامي، سيادت تأثيري بر ميزان رأي كانديداها ندارد
• خاتمی: به دلیل بد بو بودن از آوردن نفت به سفره مردم خودداری می کنم
• یک مقام آگاه سیاه بودن عمامه خاتمی را کار فوتوشاپ دانست
• زن سوم مهاجرانی از خاتمی خواست مهاجرانی را وزیر نکند
• با شایعه حضور دوباره خاتمی، نئوانصار حزب الله اعلام موجودیت کرد
• ابراهیم نبوی: اگر خاتمی بیاید نامردم اگر من هم نیایم، نیک آهنگ کوثر را هم می آورم
• فاطمه رجبي: مگر از روي نعش من رد شود
• دعوت ِ حزب جمهوری خواه آمریکا از خاتمی برای حضور
• ساركوزي: خاتمي، ساركوزي ايران است
• خبرنگار سمپات دولت نهم روبروی خبرگزاری فارس خود را حلق آویز کرد
• خردادیان دوباره به ایران می آید
• مدیر کل کوی دانشگاه: کاش خاتمی نیاید
• خاتمی تعداد سکه های خطبه های عقدی را که می خواند به نصف کاهش داد
• خاتمی: من دست ندادم می توانم به جان رضا قسم بخورم
• شهروند امروز: محبوبیت خاتمی به طرز شگفت انگیزی در دانشگاهیان افزایش یافت
• خاتمي: عكس معروف من در ايتاليا، هنر فوتوشاپ بود
• خاتمی: دست دادن من هیچ ربطی به ازدواج موقت ندارد
• خاتمي با شعار گفت‌وگوي روستاها با شهرها به انتخابات گام مي‌گذارد
• حزب مشارکت از پر شدن صندوق ها به نفع یک کاندیدای خاص از یک ماه آینده خبر داد
• قاليباف: خاتمي همان "سيد ضياء" است به شرطي كه من همان "رضاخان اسلامي" باشم
• پرتاب قاشق به سوی یکدیگر در ضیافت انتخاباتی هاشمی و خاتمی
• مهاجرانی بار دیگر ازدواج کرد
• وزیر ارشاد خاتمی: سرود ملی جدید را می دهم سالار عقیلی بخواند
• نهضت آزادي با مشاركت كارگزاران، خاتمي را به عنوان نامزد خود برگزيد
• هاشمي: من و خاتمي در یک سنگر بودیم از قدیم!
• هاشمی رفسنجانی : شناسنامه مرا ده سال زود گرفتند
• فاطمه كروبي: جايي كه مهدي باشد حضور خاتمي بي‌معناست؛ وا
• سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی برای چندمین بار اعلام موجودیت کرد
• اكبر گنجي: حضور خاتمي مي‌تواند به طرح من براي آزادي نیوهمجنس‌گرايي كمك كند
• علي خاتمي: آقاي خاتمي با همجنس‌گرايي به‌شدت مخالفند
• روزنامه کارگزاران: کارناوال عاشورا-2 توسط مسعود ده نمکی در حال آماده سازی است
• ناطق نوري: باغ فرمانيه را در اختيار ستاد خاتمي مي‌گذارم
• عکس خاتمی در حال قلیان کشیدن در اینترنت منتشر شد
• شمس الواعظین با خرید عینک جدید وارد معرکه انتخابات می شود
• مشايي طرح پيشنهادي به‌رسميت شناختن رژيم صهيونيستي را تسليم ستاد خاتمي كرد
• نماز باران به امامت خاتمی در بیابان های ورامین برگزار می شود
• حسین شریعتمداری از حضور دوباره خاتمی و افزایش تیراژ کیهان اظهار شادمانی کرد
• همبستگي: خاتمي خودش به مهرعليزاده رأي مي‌دهد
• جبهه اصولگرايان اصلاح‌طلب براي نامزدي انتخابات در به در به دنبال سيدمحمدخاتمي قلابي است كه در انتخابات مجلس ثبت نام كرده بود
• روزنامه "علیک" به سردبیری عباس عبدي از شنبه منتشر مي‌شود
• قالیباف تمام مسیرهای منتهی به خانه و دفتر خاتمی را مشمول طرح ترافیک کرد
• فرهاد رهبر: كوي دانشگاه در حالت فوق‌العاده قرار گرفته است
• حشمت الله طبرزدی: آیت الله خاتمی باید بیاید
• مجمع روحانيون مبارز: خاتمي مفتخر به درجه آيت‌الله شد
• نوري‌زاده: نامزدي خاتمي تداوم شعبده‌بازي آخوندهاست
• جشن ختنه سوران نوه خاتمی بی حضور خاتمی برگزار شد
 گزارش اختصاصي راديو اسرائيل از پايان دوره رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد و عصر هولوكاست‌ستيزي
• سايت خاتمي‌نيوز به همت بنياد طوفان كليد خورد
• میوه فروش نزدیک منزل خاتمی از حضور وی در انتخابات حمایت کرد
• گفتار نیک، کردار نیک، گفتگوی تمدنها؛ شعار جدید خاتمی
• احمدي‌نژاد: تا پاي جان در رياست‌جمهوري به خدمت مشغول خواهم بود
• نارمكي‌ها در اعتراض به نصب پوستر‌هاي خاتمي، شرق تهران را مسدود كردند
• دانشجويان دانشگاه علم وصنعت، دانشگاه تربيت مدرس را به آشوب كشيدند
• خاتمی: ازدواج موقت را افزایش، گشت ارشاد را حذف و حجاب را نیمه اجباری خواهم کرد
• محسن كديور: خاتمي بهترين گزينه است به شرطي كه ولايت مطلقه فقيه را مشروطه اعلام كند
• ستاد حمایت از ایرانیان متمایل به بازگشت مجدداً فعال شد
• منتظري: يادم هست مرحوم خميني، خاتمي را دوست مي‌داشت
• سروش: خاتمی معصوم که نبوده
• اوباما در نامه‌اي به بنياد طوفان: ماه‌عسل خوبي با ايران در پيش است
• مك‌كين: زورآزمايي با دولت دهم ايران لذت‌بخش خواهد بود
• كلهر: خاتمي هرچقدر هم از احمدي‌نژاد سر باشد دست‌كم دكتر كه نيست!
• خانواده سبز: منزل ِ آقای خاتمی از او راضی است
• عبدالله نوري: اگر تأييد صلاحيت شده و رأي آورم خاتمي را وزير ارشاد مي‌كنم
• دانشگاه هاوایی به خاتمی مدرک دکترای افتخاری داد
• رئیس کتابخانه ملی برای خاتمی آرزوی موفقیت کرد
• فلاحیان خندید!
• حسینیان: خدا بیامرز سعید امامی گول ظاهر خاتمی را خورده بود
• جنتي: دل خوش سيري چند؟
• خاتمی: من که نمی آیم، به رضا بگویید شاید آمد

(تیتریکاتور)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 17:1  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

خانه ای که به چراغ نیاز دارد ولی چراغش را می بخشند...؟؟!!

ایران هزینه های سفر دانشجویان جزایر سولومون(سلیمان) به کوبا را تامین می کند.!!!!!!!!؟؟؟؟
به گزارش 
عصر ایران (asriran.com) روزنامه «سولومون استار» نوشت: "دولت «جزایر سولومون» با پیشنهاد ایران مبنی بر تامین هزینه های سفر دانشجویان این کشور که در کوبا تحصیل می کنند موافقت کرده است."
این پیشنهاد از جانب ایران در ماه سپتامبر (شهریورماه) ارائه شد.
هرچند جزئیات در مورد مقدار دقیق کمک مالی ایران افشا نشده است اما به گفته منابع آگاه، دولت سولومون پیشنهاد تهران را پذیرفته و این پول به نمایندگی سولومون در سازمان ملل (نیویورک) پرداخت می شود.
همچنین گفته می شود ایرانی ها تجهیزات و رایانه های لازم برای تحصیل دانشجویان پزشکی سولومون در دانشکده های کوبایی را تهیه خواهند کرد.
برپایه این گزارش بسیاری از دانشجویان سولومونی که امسال در کوبا پذیرفته شده اند فاقد توان مالی کافی برای سفر به این کشور جهت تحصیل هستند و با کمک ایران آنها قادر به سفر به هاوانا، پایتخت کوبا خواهند بود.

***چرا و به چه علت؟؟؟ فایده اش از اینکه مشکلات آموزش کشورمان را حل کنیم بیشتر است؟؟؟ کسر بودجه آموزش و پرورش چقدر است؟ چقدر دانش آموز و دانشجو در ایران بدلیل مشکلات مالی از تحصیل باز می مانند؟


این هم لینک یک خبر تکراری - خنده دار - گریه آور - سرکاری - بی فایده - بی سرانجام و خیلی چیزهای دیگر !!! : استیضاح وزیر آموزش و پرورش یکشنبه به هیأت رئیسه مجلس تقدیم می‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 17:39  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

صرفا جهت اطلاع شما!

چند گاهیست افسوس می خورم که این مسئولین ما چه حرفهای قشنگی می زنند و لی ما عوام نمی فهمیم!!!!

نمونه اش را که از سایت آموزش و پرورش دامغان انتخاب کرده ام ملاحظه بفرمائید:

رئیس پلیس دامغان در جمع دانش آموزان : با تلاش در سنگر علم آموزی ، شکوفایی را مقدمه فردای نوآوری داشته باشیم.  جدا من که نفهمیدم چه گفته!!! باید از آن دانش آموزان که در سخنرانی حضور داشته اند بپرسم. (اگر شما فهمیدید ممنون می شوم مرا هم کمک کنید)

معاونت برنامه ریزی و توسعه مدیریت آموزش و پرورش: تلاطم در برنامه ریزی مدیران ،نوآوری و خلاقیت را دنبال می کند   (یعنی ثبات و .....؟؟؟)


این مقاله هم خواندنش خالی از لطف نیست : آموزش و پرورش، سياست‌زده‌ترين وزارتخانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 18:27  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

حكايت بهتري و برتري ثروت بر علم (و قانون) در كشور ما


باور نداريد كه علم از ثروت بهتر است مربوط به آرمان‌شهرها است؟ باور نداريد اين خيالي بيش نيست؟ پس اين مقايسه را دقت كنيد:
بازار = نماد ثروت ،  پول ، قدرت ، قانون(هرچه ما بگوئيم!!!)
فرهنگي = مثلا نماد علم ، ولي در واقع ياس ، نااميدي ، باش تا صبح دولتت بدمد (البته خيلي دوستتان داريم!!! خصوصا نزدیک انتخابات!!! و همچنین چون شغل انبياء داريد و ... اما زياد حرف نزنيد ، ارجح آن است كه اصلا حرف نزنيد؟!؟!!)
چرا؟؟؟؟ به دلايل ذيل: (و دلايل ديگري كه ...)
• بيش از 2 سال نامه نگاري – سخنراني – بحث – استدلال – گلو پاره كردن – حتي التماس  و تلاش معلمان براي اجراي مصوبه مجلس و شوراي نگهبان : اجراي قانون نظام هماهنگ پرداخت ( يك درخواست كاملا قانوني و منطقي)
• 2 روز اعتصاب بازاريان براي عدم اجراي مصوبه مجلس و شوراي نگهبان : عدم اجراي قانون دريافت 3درصد ماليات بر ارزش افزوده (يك درخواست غيرقانوني و خلاف )
• نتيجه تلاش معلمان : تهديد – كتك خوردن – تبعيد – زندان – عامل بيگانه دانسته شدن – انفصال از خدمت – توبيخ - ... و همچنان عدم اجراي قانون
• نتيجه اعتصاب بازاريها : رفتن معاون اول رئيس جمهور به مسجد بازار براي سخنراني و ... در جمع بازاريها - دستور مستقيم بالاترين مقام اجرايي كشور مبني بر توقف اجراي مصوبه مجلس و شوراي نگهبان (يك اقدام غيرقانوني كه بدون هماهنگي با مجلس انجام شده است) و دريغ از گفتن يك كلمه به آنها كه بالاي چشمتان ابروست!
• نتيجه كلي : برو قوي شو اگر راحت جهان طلبي *** كه در ....... (آره پايمال است!!!)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 16:46  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

رَمِض...


نامش رمضان بود، همه رَمِض صدایش می کردند. چشمانش مثل چشم گوسفند درشت و بی حالت بود و آب دهانش همواره روان. پیش بند آبی تیره ای روی پیراهنش می پوشاندند که خیس آب دهانش بود و برق می زد. برخی وقتی او را می دیدند خودشان را جمع و جور می کردند و با فاصله راهشان را ادامه می دادند. گاهی رمض دنبال بچه ها می دوید و می خندید. واژه ها یش شکسته و بی معنا بود. حرکت دست هایش گنگ بود. شانزده سالش شده بود و سایه ای از موهای تُنُک پشت لب و روی چانه اش دیده می شد. سحر خیز بود . انگار پیش از همه؛ پیش از طلوع آفتاب در گوشه میدان ده به تماشای گله و گاگل و مندال می ایستاد.
صبحا، پیش از دمیدن آفتاب میدان ده غلغله بود. وقتی گاگل و گله به صحرا می رفت و نوبت جمع شدن مندال بود. بره ها و بزغاله ها هر سو می دویدند ، رمض انگار یکی از آن ها شده بود . صدایی مثل صدای بره یا بزغاله از دهانش خارج می شد. به دنبال بره یا بزغاله ای می دوید و به آن ها دست می کشید.
یک کلمه بود که می شد فهمید. رمض وقتی حاج آخوند را می دید؛ فریاد می زد.دوس دوس... حاج آخوند همیشه با اشاره دست و با صدای بلند به رمض می گفت من دوست تو هستم. هر دو دستش را روی شانه های رمض می گذاشت. پیشانی اش را مماس بر پیشانی رمض می فشرد و می خندید. به موهای رمض دست می کشید. با انگشتان موهای بلند رمض را که بر پیشانی اش می ریخت رو به بالا شانه می زد. دوباره موهای لخت رمض به جای اولش باز می گشت و تاب می خورد. گاهی یک ساعتی می شد که حاج آخوند با همان زبان و اطوار رمض با او صحبت می کرد. صحبتی نامفهوم که ما کلمه ای از آن را نمی فهمیدیم. همیشه توی جیب قبای کوتاه حاج آخوند که تا زانویش بیشتر نمی رسید؛ نقل بادامی درشت پیدا می شد. در نوروز هم تخم مرغ رنگی داشت. سهم رمض بود.
رمض برای نماز جماعت به مسجد می آمد. گاهی از اول نماز تا آخر ایستاده بود. یا دست هاش را به حالت قنوت نگاه می داشت. یا بارها و پی در پی رکوع می رفت.
هوا که آفتابی بود، حاج آخوند، رمض را سوار اسبش می کرد. خودش پا به پای اسب حرکت می کرد؛ دست رمض توی دستش بود. رمض سرش را تکان می داد. و مرتب می گفت: دوس دوس...
بابا رضا پدر رمض می گفت یک بار رمض شروع کرد گریه کردن. مثل ابر بهار اشک می ریخت. هر کاری کردیم آرام نمی شد. مدام می گفت دوس دوس... به طاهره گفتم این بچه دلش برای حاج آخوند تنگ شده. ببریمش خانه حاج آخوند تا گریه اش بند بیاید. تا حاج آخوند را دید، به طرفش دوید. می دانید که پیش بند بچه ام خیس آب دهانشه . انگار نه انگار؛ حاج آخوند هیچ اعتنایی به پیش بند نکرد، رمض را توی بغلش گرفت. سر رمض را چسباند به سینه اش. موهای رمض را نوازش کرد. رمض مثل جوجه سینه اش بالا و پایین می رفت. حاج آخوند صدا کرد تا محسن اسبش را آماده کند. گفت با رمض می رود چما؛ از حاشیه نهر می روند تا حمریان. برای رمض آواز می خواند. رمض هم می کوشید مثل حاج آخوند بخواند... همیشه حاج آخوند برای رمض دو بیتی های بابا طاهر می خواند...
یک روزی با بچه های مدرسه در باره رمض صحبت می کردیم. فضل الله گفت حاج آخوند رمض را از همه بیشتر دوست دارد. می خواستم بگویم شاید به خاطر این است که رمض دیوانه است...حرفم را خوردم و سخنی نگفتم. با خودم گفتم همین را از حاج آخوند می پرسم. پرسیدم. گفت دوست داشتن هر کسی مثل دیگری نیست. دوست داشتن کسی جا را برای دیگری تنگ نمی کند. تو اگر خدا را دوست داشته باشی. رمض را هم دوست داری. همه بچه ها را دوست داری. پسر جان دوستی یک ظرفی ست که هر چه بیشتر دوست بداری ظرفیت دوست داشتن بیشتر می شود. دل آدم می تواند به اندازه ی یک پیاله باشد. همان قدر آب می گیرد. می تواند مثل دوزاغه باشد؛ چشمه محبت. می تواند مثل نهر جاری باشد. دریا باشد. فراتر از دریا هم می شود. انسان ظرفیت دارد تا تمام هستی را دوست بدارد. تو ستاره ها را دوست نداری؟ آسمان را دوست نداری؟ این صنوبرها را دوست نداری؟ بوی بید را دوست نداری؟
دوست داشتن انسان ها ورای همه این هاست. هیچ انسانی نیست که شعله روح خدا در دلش نباشد. آن که خدا را انکار می کند بدون این شعله لحظه ای نمی تواند لباس هستی بپوشد. به دیوانه ها می شود دو جور نگاه کرد. بعضیا به آن ها مثل حیوانات نگاه می کنند. آن ها را از جلو چشم دور می کنند. من مثل فرشته به آن ها نگاه می کنم. هر وقت رمض را می بینم. خیال می کنم. خود من می شد به جای او باشم. یا پسرم به جای او باشد.
وقتی دیدم رمض گریه می کرد اگر آرامش نمی کردم. نفسم بند می آمد. شما ها؛ بچه ها بزرگ می شوید. اگر در زندگی تان با دیوانه ای برخورد کردید. برای او وقتی بگذارید. خوشحالش کنید. با اشاره؛ با توجه. اخم نکنید؛ نگریزید. بچه ی خودتان را نترسانید. اگر به دیوانه ای با تحقیر نگاه کنید دلتان تاریک می شود.
رمض در هفده سالگی مرد. بابا رضا از حاج آخوند پرسیده بود می خواهد برای رمض نماز بخرد. حاج آخوند گفته بود رمض نه نماز قضا شده دارد و نه روزه قضا شده! بابا رضا با بغض می گفت حاج آخوند به جای رمض نماز خوانده بود و روزه گرفته بود. گفته بود من سه سال است، از وقتی رمض به سن تکلیف رسید. به جایش نماز خواندم و ماه شعبان را هم به جای او روزه گرفتم.
نماز میت رمض با صدای گریه حاج آخوند آمیخته بود. بعد از نماز گفت: رمض دوست من بود. دوست همه ما بود، مردم مارون رمض چه جور آدمی بود؟ همه گفتند دوست ما بود...خوب بود...

مکتوب (سیدعطاءالله مهاجرانی)

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 18:59  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

(مشهد - پاساژ زیست خاور -عکاس محمود فرجامی)

نظر شما چیست؟

(ظریفی نظرش این است که این برای پله پله تا ملاقات خدا می باشد!؟!!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 11:6  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

کوپن نان در سال ۱۳۲۱ (برای یک ماه)

این هم مهر و امضاء نانوای مربوطه در پشت برگه کوپن (نانواهای آن زمان عجب خطی داشتند)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:24  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM