تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

پست نقش بی بدیل خانمها در حوادث دنیا!!!! همانطور كه مي‌شد پيش بيني كرد ، پستي نه چندان دلچسب براي بسياري از خوانندگان (خصوصا خانمهاي محترم ) شد و به قولي "آزار دهنده " بود ، كه با كامنتهاي مختلف (عمومي و خصوصي) و اي‌ميل مراتب مخالفت خودشان را بيان فرمودند. به اين دليل مناسب ديدم مواردي را متذكر شوم:

***دوستان گرامي ، من در متن آن نوشتار دسته‌ي خانمهاي بسيار محترم و باشخصيت ، كه خوشبختانه تعدادي از آنها خواننده اين وبلاگ هستند ، را از آن جمع مورد نظر در متن نوشته جدا دانسته و به آن تاكيد كردم. ( اميدوارم تكدر خاطري از اين نظر برجا نمانده باشد.)

***دوستاني كه زحمت كشيده و نظرات خود را بيان نمودند ، متاسفانه بعضا جبهه‌گيري كرده و فورا به آقايان اشاره كرده‌اند كه چنين و چنانند ، بله دوستان عزيز من خودم به اين امر معتقدم ، حتي بيشتر از شما!!! كه در جبهه آقايان نقاط ضعف به فراواني موجود است آنقدر كه من حتي به عنوان يكي از اين جمع شرمنده اين گونه اخلاقيات در هم‌جنسانم هستم اما اين مانع از اين نبايد باشد كه از حقيقت بگریزيم و آن را ناديده بگذاريم.

***من به آقايان بسيار دقت كرده‌ام و بيش از آنچه شما گفته‌ايد و حتي مي‌دانيد ، ديده‌ام و مي‌دانم ، ولي شما هم آيا متقابلا اين عمل را در باره‌ي خانمها انجام داده‌ايد؟ براستي كجاي آن مطالبم صحت نداشته است؟ كاش دوستان آن موارد را اشاره مي‌كردند و به بحث مي‌گذاشتند..

***بله دوستان عزيز آقايان نقاط ضعف آشكار و مشهودي دارند (كه آيا اين خودش در مواردي عيب هست يا نه ، قابل بحث است) ولي به نظر شما سوءاستفاده از اين نقاط ضعف آيا پسنديده است و يا از بار گناه خانمهايي كه اين عمل را انجام مي‌دهند مي‌كاهد؟ كدام ناپسنديده‌تر و غيراخلاقي‌تر است : داشتن نقطه ضعف يا سوءاستفاده از نقطه ضعف ديگران؟؟!!؟

باور کنید در صدد تبرئه " مردانی که ذلیل هوسهایشان هستند ، اما تمام ذلت وضلاتشان را از دیگران می دانند " نيستم و كاملا بر اين باورم "که در هر حکایتی وجنایتی هردو گروه دست دارند ... فقط کمرنگ وپررنگش ...جای حرف دارد ..." اما هدفم اين بود كه كمرنگ و پررنگ بودن نقش طرفين اين قضايا مشخص شود.

دوستان عزيز ، براستي آيا شما كم مواردي از فتنه‌ها و اختلافات و جدالها را ديده‌ايد كه در ايجاد و يا تداوم آن حتما يك خانم دخالت داشته‌ است؟؟؟ هرچند مجري آقايان بوده‌اند! (و به قول آشنايي آقايان ضعيف‌النفس!!!)
درست است كه ظاهرا عنوان " دیار آقازده‌ها وآقازاده‌ها " برازنده جامعه ما هست! و مردان با همين عناوين و القاب شايد ارضاء شوند و دلخوش به برتري حبابي و ظاهري باشند ولي در پس پرده حوادث و جدالها و اختلافات و دلخوریها و حتی جنگها اين آقايان و آقازاده‌ها نقش دوم را دارند و نقش اول را...!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:42  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

امان از ناصحان بي‌عمل ، امان!


در اين روزها راديو و تلويزيون و روزنامه‌ها و تريبونها و ... خرد و كلان و بي‌كاره و باكاره و غيره  به نصيحت مردم مي‌پردازند كه در مصرف برق صرفه‌جويي كنيد (كه نفس صرفه‌جويي و به جا مصرف كردن بسيار خوب است و ترديدي در آن نبايد باشد) و در اين مسابقه توصيه كردن ، كار به غلو و افراط هم كشيده شده است. (در يك آگهي سيماي استان سمنان بيان مي‌شد كه :‌ "هموطن عزيز ، آيا مي‌دانيد يك لامپ 100 وات معادل يك بخاري برقي 500 وات حرارت توليد مي‌كند؟"  بله درست خوانده‌ايد ، من هم نمي‌دانم بر اساس كدام قانون فيزيك يا الكترونيك اين بيان بليغ را مي‌فرمايند ، كه حتما دوستان فيزيكدان مي‌توانن معادله اين امر كه ناقض قوانين موجود و قانون بقاي انرژي و غيره است را براي ما عوام شرح دهند تا انگشت حيرت را از دهانمان بيرون بكشند.)
بگذريم چرا دچار كمبود شده‌ايم ، كه اگر بهانه‌ي كمبود بارندگي باشد بايد به اين سوال پاسخ داد كه چند درصد توليد برق ما آبي است ؟ و يا اينكه توليد بسياري لوازم برقي و غير برقي (گاز سوز و نفت‌سوز و خيره) پرمصرف توسط كارخانجات دولتي صورت مي‌گيرد (مثل اتومبيل‌هاي ما كه 2برابر مشابه خارجي مصرف سوخت دارند) و از اين دست مسائل ، كه منت يارانه بر سرمان مي‌گذارند و اينكه ما ملت پر مصرفي هستيم و آمارهاي جهاني به رخمان مي‌كشند. كه كاش آمارهايشان موثق بود و همچنين آمار سطح رفاه ساير ملل و خدماتي كه به آنها ارائه مي‌شود و ... را هم در كنار اين سركوفتهاي محترمانه‌اي كه به ما مي‌زنند ميگذاشتند . آنوقت آيا خجالت اجازه مي‌داد كه اينگونه منت‌كشمان كنند؟ مگر اينكه ...! (نمي‌دانم چرا ياد اين جمله افتادم كه مي‌گويند : آمارها دروغ نمي‌گويند، ولي...!!!)

(مکان:میدان لاله -چهارشیر سابق -چهارراه بلوار اسبق- تخت پل...)
همه اينها يك طرف ، در اين ايام توصيه اكيد به صرفه‌جويي به اطراف و خصوصا اماكن دولتي نگاهي بياندازيد تا ببينيد  چگونه آنچه از ما مي‌خواهند را خود خلافش مي‌كنند. عكس فوق كه  بخش كوچكي از چراغاني سطح شهر دامغان است گواه اين مدعاست. (كاش مي‌شد چراغاني شهرداري و شوراي شهر و ... ويا روشن بودن سيتم سرمايي بسياري از ادارات ، حتي در ايام تعطيلات را هم به تصوير كشيد)
براستي چرا آنچه را از ما مي‌خواهند ، خود عمل نمي‌كنند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:8  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

فغان از لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب!!!!

هنگام ديدن سريال حضرت يوسف و نقش زنهاي حضرت يعقوب در ايجاد تفرقه و كينه نسبت به يوسف در دل برادرانش ، به اين فكر افتادم كه در تاريخ (و همچنين زمان حال) خانمها در ايجاد اختلافات و كدورتها و كينه‌ها وحتي جنگها چه نقش موثر و يگانه‌اي داشته‌اند و بسا اگر خانمها نبودند اين جنگها و ... اتفاق نمي‌افتاد. (با پوزش فراوان از خانمهاي فرهيخته و قابل احترامي كه تعدادشان كم هم نيست ولي همچون دسته‌ي ديگر همنوعانشان، نقششان در اجتماع خيلي پررنگ نيست)
براستي علت آن چيست؟ در پس اين رفتارها چه لذتي وجود دارد كه بعضا تعدادي حريصانه به افروختن آتش و كدورت و كينه بين ديگران علاقه‌مندند و به آن عشق مي‌ورزند و خواب و زندگيشان شده است پخش تخم كينه و اختلاف؟


و اين از اعصار گذشته‌ي تاريخ تا به حال ادامه دارد. از آتش زدن تخت‌جمشيد به تحريك زني بنام تائيس (معشوقه اسكندر مقدوني) تا شهادت حمزه عموي پيامبر كه با كينه‌ي هندجگرخوار انجام شد و قتل اميركبير با دخالت خاله خانباجي‌هاي قجر و ... و حتي صفحه حوادث روزنامه‌ها را كه مي‌خوانيد در بيشتر اتفاقات تلخ و مصيبت‌ها ردپا و نقش‌آفريني (نقش اول!) يك زن مشهود است.
علت هر چه باشد ، نتيجه بسيار تاسف‌انگيز و غيرقابل جبران است.
متن زير كه در اين ارتباط است (به ياد ندارم كجا خوانده بودم) طنزي است تلخ اما گويا و حقيقي:

آری اینچنین بوده و اينچنين هم خواهد ماند برادر...
برادر:
پشت درهای بسته وقتی صدای پچ پچ دو یا چند زن را می شنوی بدان قرار است خانه کسی خراب شود ، دودمان یکی برباد رود ، آبروی کسی بریزد . از سبزی پاک کردنهای دسته جمعی بترس . نمیدانی وقتی شوید و گشنیز و شمبلیله را از ساقه جدا میکنند چه زوجهایی را از هم جدا میکنند ، چه زنانی را از شوهرانشان متنفر می سازند . چه وصلتهایی را به طلاق می رسانند .

برادر:
از مراسم آشپزی دسته جمعی آنها هراسان باش . چه روزگاران شادی که در این دیگها سوزانده اند . خدا میداند وقتی حبوبات را در دیگ سرازیر میکنند چه نقشه‌هایی که برای نابودی زندگی زری و پری و سی‌سی و فی‌فی میکشند . چه دختران چشم وگوش بسته‌ای را در خانه بخت بدبخت مي‌كنند .
بترس ، هوشيار باش ، آدم که آدم بود حریفشان نشد . من وتو که آدم نیستیم !

اميدوارم اگر كسي خواست براي اين پست نظري بگذارد ،منطقی و بدور از تعصب و احساس باشد.
و در پايان از خانمهاي محترم و فرهيخته‌اي كه قطعا مستثنا بوده و مورد نظر اين نوشتار نبوده‌اند مجددا پوزش مي‌طلبم. (اگر اين كار را نكنم حتما قشقرق و بلوايي به پا خواهد شد!!!! باور نداريد؟ با اينكه عذرخواهي هم كرده‌ام كامنتها را بخوانيد تا ببينيد درست مي‌گويم يا خير)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:25  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

گاهی آدم دوست داره برای دلش کار کنه!؟!! هر چند نوعی تکلیف باشه و یا ... فرق نداره و آدم کار خودشو می کنه.

مثل کاری که من کردم.! خواستم برای دلم چیزی بسازم که ساختم.

اگر تمایل دارید ببینید چی هست اینجا کلیک کنید تا دانلود بشه. البته با سرعت اینترنت در کشور ما فکر کنم حدود ۱۵ - ۱۰دقیقه ای طول بکشه. به هر حال منتظر نظراتتان هم هستم.

با کلیک در اینجا وارد صفحه دانلود شده و سپس دانلود کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 19:40  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

جعلي، اما اصيل‌تر از اصل؟!!؟!!! (فقط از ايراني‌ها بر مي‌آيد و بس!)


چند سال قبل در روزنامه‌ي همشهري تكذيب نامه‌اي از پائولوكوئليو (نويسنده اثر معروف كيمياگر) چاپ شده بود كه اين نويسنده در كمال تعجب و ... اظهار داشته بود من هيچگاه كتابي بنام كيمياگر2 ننوشته‌ام!!!
ظاهر قضيه از اين قرار بوده است كه فرد يا افرادي فرصت‌طلب از شهرت جهاني كتاب كيمياگر و نويسنده آن سوءاستفاده كرده و با چاپ داستاني بنام كيمياگر2 و نسبت دادن آن به اين نويسنده مشهور قصد به نون و نوا رسيدن داشته‌اند.
القصه اين قضيه نوشتن به نام ديگران پيشينه‌ي تاريخي دارد. از جمله مي‌توان به "نامه چارلی چاپلین به دخترش" اشاره كرد كه حكايتي جالب و شنيدني دارد كه در آن همچون مورد قبل خُبث نيّت وجود نداشته است.
کمتر کسی پیدا میشود که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش (به قول عده ای بی نظیر و تاریخی!) را نخوانده باشد. نامه ای که درکشور ما سی سال دست به دست چرخید. در مراسم رسمی و نیمه رسمی بارها و بارها از  پشت میکروفن خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن آن به لبخند غمگین چاپلین فکر مي‌کردن که جهانی از معنا را در خود داشت . اگر بعد از این همه سال به شما بگويند این نامه جعلی است چه میگويید ؟؟! لابد عصبانی میشوید و يا از سادگی خودتان خنده‌تان میگیرد. حالا اگر بگويند نویسنده واقعی این نامه سی ساله که فریاد میزند این نامه را من نوشتم نه چاپلین و کسی باور نمی‌کند چه حالی به شما دست میدهد؟ فکر می‌کنید واقعیت دارد؟ خیلی‌ها مثل شما سی سال است كه به فرج ا... صبا نویسنده واقعی این نامه همین را می‌گويند: واقعیت نداره !!!!!
فرج ا... صبا نویسنده و روزنامه نگار کهنه کاری است. او سالها در عرصه مطبوعات فعالیت داشته و امروز دیگر از پیشکسوتان این عرصه به شمار میايد.


فرج الله صبا: نامه چارلی چاپلین به دخترش، کار من بود!


.......... ماجرا برمیگردد به یك روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر .
فرج ا... صبا ، نویسنده این نامه: " سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:18  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

علم بهتر است یا ثروت؟؟!!؟؟؟؟

دادستان عمومي و انقلاب تهران گفت كه بيشتر جانباختگان حادثه ساختمان فروريخته در سعادت آباد، دانشجوياني بوده‌اند كه براي تامين هزينه‌هاي تحصيل، در ساختمان كار مي‌كرده اند.
سعيد مرتضوی افزود: هيات كارشناسي براي رسيدگي به اين مساله تشكيل شده است و همه افراد دخيل در اين حادثه، احضار و بازداشت شده اند.
وي با بيان اينكه تاكنون بيش از شش نفر در اين رابطه به زندان افتاده اند ، گفت: در اخذ پروانه ساختمان نيز تخلفي صورت گرفته است، به گونه‌اي كه دو طبقه روي پروانه قبلي اخذ شد، در حالي كه ساختمان تحمل طبقات بيشتري را نداشته است.
هفته گذشته ساختماني هفت طبقه در منطقه سعادت آباد تهران به دليل رعايت نشدن استانداردهاي ساخت و ساز فروريخت و تعدادي كارگر در زير آوار جان باختند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:57  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

راز بی اخلاقی مسلمانان!!!؟!؟

"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می‌خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می‌شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی‌اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم , دین ها و آیین ها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند.
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست.
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست.
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست.
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست.
و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند.
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....
(اسرار اللطیفه و الکسیله)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:5  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

پشتکار - استقامت - زندگی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:55  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

بخشنامه ‹‹ ساماندهي نيروي انساني ››

طبق اين بخشنامه كليه اضافه كار عوامل اجرايي مدارس حذف مي‌گردد. معاونان و مديران مدارس به ترتيب بايد ۶ و ۱۰ ساعت در هفته تدريس موظف داشته باشند. اختصاص اضافه تدريس براي معلمان و جذب معلمان حق‌التدريس ممنوع مي‌باشد، نرم تعداد دانش‌آموز براي كلاسها حداقل ۳۵ نفر و نرم تعداد دانش‌آموز براي اختصاص معاون حداقل ۳۳۱ نفر در يك شيفت است كه ترجيها معاون پرورشي به آموزشگاه تعلق مي‌گيرد. (اين تعداد در سال قبل ۲۳۱ نفر بود كه يك معاون آموزشي و يك معاون پرورشي تعلق مي‌گرفت) و . . . 

ضمنا طبق زمزمه‌هاي غيرموثق موظفي معلمان از اول مهر ماه از ۲۴ ساعت به ۳۰ ساعت افزايش خواهد يافت!

(متن کامل 29 صفحه ای بخشنامه را از اینجا دانلود کنید. )

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:4  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

دو تصویر دیگر از آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 19:32  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

يك روز از خاطرات هاشمي‌رفسنجاني (از سايت آي‌طنز)


تا ساعت شش صبح در خانه کار می‌کردم. آقای [عبدالله] جاسبی آمد. در مورد فشارهای روز افزور بر دانشگاه آزاد[اسلامی] و اینکه [آقای محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور محترم ایران اسلامی] تهدید کرده که اگر شهریه‌ها را پایین نیاورد فرزندان آقای جاسبی را مجبور به تحصیل در دانشگاه آزاد خواهد کرد، گلایه داشت. بخصوص این تهدید آخری را نمونه بارز کودک‌آزاری می‌دانست و می‌گفت یکی از فرزندانش گفته خودکشی خواهد کرد. مقداری دلجویی کردم، رفت.
نیم ساعتی خوابیدم. ساعت هشت صبح با نعره‌های [آقای حسین] موسویان از خواب بیدار شدم. آمده بودند که بگیرندش [و ببرندش و چوب توی آستینش کنند] که فرار کرده بود و خودش را به خانه ما رسانده بود و آنجا بست نشسته بود. مامورها را یک وردی خواندم، رفتند. به او تهمت [جاسوسی] زده‌اند، در حالیکه عرضه این کارها را ندارد. سپردم یک اتاق موقتی به حسین بدهند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد.
عفت[خانم والده محترمه بچه‌ها و زوجه خودمان] با دوستانش رفت روضه. خوشبختانه بعد از بیست و هفت سال، از صرافت عربی خواندن افتاد و دست از سر [کچل] ما برداشت. از سال 61 تا 85 در صرف میر مانده بود.
سر صبحانه، سبزوار [رضایی میرقائد یا همان محسن رضاییِ خودمان] آمد. خیلی از دست دولت شاکی بود و از حرصش تمام صبحانه من را خورد. چنان [دو لپی] می‌خورد که بجز یک لقمه نان و پنیر چیزی به من نرسید. درخواست برخورد جدی‌تر با تیم [جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد] را داشت و می‌گفت که آخرش مجبور خواهد شد با یک آر‌پی‌جی 7 به پاستور برود.
آقای حسن روحانی آمد. بعد رفت.
ظهر گفتم کباب از بیرون بیاورند. خبر رسید که چند تا بچه به در خانه سنگ می‌زنند. باید بچه‌های [سرکار خانم] فاطمه رجبی باشند. یاد بچه‌گی‌های مهدی افتادم که می‌رفت شیشه‌های خانه مهندس بازرگان را با سنگ می‌شکست. خدا [مهدی هاشمی آقازاده‌مان را ]حفظش کند.
بعد از ظهر را به مطالعه [ گنج العرش] گذراندم. عفت آمد. یکی از خانم‌ها در آنجا برای پسرش تقاضای کار کرده بود و عفت توصیه‌اش را کرد. گفتم [آن خانم؟ یا پسرش؟]خودش را به مرکز تحقیقات [استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام] معرفی کند. تشکر کرد.
شب محمد [خاتمی] آمد. چندتا جوک که [محمد علی] ابطحی برایش خوانده بود را گفت. خیلی خندیدیم. معتقد بود که یکی از بزرگترین فعالیت‌های اقتصادی و فرهنگی دوره اصلاحات، راه اندازی سرویس [اس] ام اس بوده است.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 11:34  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
بر اساس مصوبه دولت نهم در جلسه مورخ 1/3/1387 مقرر شد از همان روز، پودر شوينده از سبد حمايتي خارج شود و دولت، هيچ يارانه اي به آن اختصاص ندهد و درآمد حاصل از صرفه جويي، پس از حذف يارانه پودرشوينده به يارانه شير و لبنيات اختصاص يابد.  (روزنامه اعتماد 12/3/87)


مردم طي چند روز اخير افزايش ۲۵ درصدي قيمت شير يارانه‌اي را در شرايطي شاهد بودند كه پيش تر دولت از تخصيص يارانه بيشتر به اين كالا خبر داده بود.
همچنين برخي اخبار از افزايش مجدد قيمت لبنيات مشمول تثبيت نرخ و برخي ديگر از كالاهاي مصرفي در آينده نزديك حكايت دارد.  (روزنامه همشهري 4/4/1387)


كاش مي‌شد به آقايان مسئول فهماند و يا ازشان خواهش كرد : شما كه هر كاري را دوست داريد انجام مي‌دهيد و به نتايج و عواقبش كاري نداريد و كسي هم بازخواستتان نمي‌كند ، لااقل به شعور مردم اهانت نكنيد... همين!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:22  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

معاونت آموزشي و نوآوري!!! در آموزش و پرورش


وزير آموزش و پرورش گفت: معاونت آموزشي و نوآوري آموزش و پرورش بعد از تصويب معاونت نيروي انساني رياست جمهوري شروع به کار مي‌کند.
به گزارش ايسنا دکتر عليرضا علي احمدي در جمع خبرنگاران در مشهد افزود: بر اساس قانون مديريت خدمات کشوري، مبني بر کاهش تعداد مديريت و لزوم اجراي آن، ما راهي جز ادغام بعضي از معاونت‌ها نداشتيم و البته اين امر به طور کامل تصويب نشده است.
وي ادامه داد: در اين طرح جديد، معاونت آموزشي آموزش و پرورش بازسازي شده و تحت عنوان معاونت آموزشي و نوآوري شروع به کار مي‌کند.
وي خاطرنشان کرد: ادغام معاونت آموزشي خيلي مفيد و به صرفه است، زيرا اگر دو معاونت هماهنگ با هم کار کنند و ارائه خدمات دهند، مي‌توان از تمامي امکانات موجود استفاده کرد.
وي در پايان همچنين از تشکيل معاونت امور ايثارگران در آموزش و پرورش در آينده نه چندان دور خبر داد.

اين آقاي وزير محترم نوآوري و پرورش!!! (آموزش و پرورش سابق!) يك‌جا مي‌فرمايند : "ادغام معاونت آموزشي خيلي مفيد و به صرفه است، زيرا اگر دو معاونت هماهنگ با هم کار کنند و ارائه خدمات دهند، مي‌توان از تمامي امکانات موجود استفاده کرد". و در انتها وعده تشكيل معاونت جديد امور ايثارگران را مي‌دهند!؟!!
آخرش مشخص نشد اگر ادغام مفيد است ، چرا معاونت جديد تشكيل مي‌دهيد (هنوز يك سال نشده كه معاونت پرورشي احياء شده) و اگر مفيد نيست پس چرا كمر به حذف معاون آموزشي مدارس بسته‌ايد؟
***راستي مگر نوآوري هم معاونت مي‌خواهد؟! پس به اين ترتيب بايد منتظر معاونت شكوفايي و معاونت ... هم باشيم؟؟؟ و اگر سال آينده به نام جديدي نام‌گذاري شود حتما اين معاونتها منحل و معاونت ديگري با نام آن سال ايجاد مي‌كنند تا موجبات بهبود كارها و پرورش (آموزش ديگر اهميت ندارد!) دانش‌اموزان فراهم شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:41  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

یک پیشنهاد ساده
برای محبوب قلوب و جنت مکان شدن! و ايضا به مقامات عالي رسيدن!!!


تصمیم بگیرید، که هرکس (خصوصا مقامي مسئول يا آنكه دم گاوي در دست دارد) هر چه گفت،
*بگویید که راست می‌گوید.
*بگویید که او اصلا اشتباه نمی‌کند.
*بگویید که او نازنین‌ترین انسانی است که شناخته‌اید.
*بگویید که او با شخصیت‌ترین و باذكاوت‌ترين انساني است كه دیده‌اید.
*بگویید که افسوس می خورید که چرا او روزی یکی دو پله از نردبان ترقی بالا نمی‌رود.
*بگویید دردش به جانتان و غمش به روحتان!
*بگویید که درد و بلایش بریزد به تخم چشمتان.
*بگویید که تا جان در بدن دارید سرسپردۀ او هستید.
*در اندك زمان هم محبوب و سلطان قلب‌ها می‌شوید و هم انسانی وارسته و مخلص و صد البته مناسب براي تصدي پست و مقام (اصلا نگران سواد و تخصص نباشيد كه تنها چيزي مهم نيست اين دو مقوله است)
*** که کلید بهشت زیر پای ممدوحان و پاچه‌خاران است و بس!؟!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:43  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM