تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

مدارس به‌ جای آموزش فقط اداره می شوند


بحث آموزش و پرورش در ایران یك بحث قدیمی و چالش بر انگیز است. زیرا هر وزیری كه به مسند وزارتخانه مربوطه می رسد، در باره تغییر سیستم آموزشی و یا تغییرات ساختار آموزشی بحثی به میان می آورد، و ظاهرا دانش آموزانی كه در مدارس درس می‌خوانند مانند موش آزمایشگاهی در حال آزمایش پس دادن می باشند . اخیرا جناب آقای دكتر علی احمدی وزیر جدید آموزش و پرورش در اولین اظهار نظر خود در سال 87 پیرامون تغییر و تحول در ساختار سازمانی آموزش و پرورش مبحثی را مظرح نمودند و ایشان فرمودند: «در حال تجدید طراحی ساختار سازمانی وزارت آموزش و پرورش هستیم و امیدواریم که به زودی با مسئولان در این باره به توافق برسیم».
دكتر محمد رضایی، جامعه شناس، مدیر گروه مطالعات فرهنگی و رئیس مركز تحصیلات تكمیلی دانشگاه علم و فرهنگ «دانشگاه غیر انتفاعی جهاد دانشگاهی سابق» به تشریح وضعیت آموزش و پرورش در ایران پرداخته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:31  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

نشان مرا بپرس

من در هر ستاره، در جلوه ی هر مهتاب،
در عمق تیره ی هر شب،
در هر طلوع، هر غروب،
چشم به راه آمدن توام.
بیا، هر شب بیا!
از ستاره ها نشان مرا بپرس،
از مهتاب سراغ مرا بگیر،
از سکوت کهکشان ها
زمزمه ی مهرجوی مرا با خود بشنو!
بیا، هر شب بیا!
در خلوت هر مهتاب، تنهایم.
در سایه  ی هر شب، چشم به راهت گشوده ام.
در پس هر ستاره پنهانم.
در پس پرده ی هر ابر، در کمینم.
بر سر راه کهکشان، ایستاده ام.
بر ساحل هر افق، منتظرم.
بیا، خورشید که رفت، بیا.
شب را تنها ممان.
تاریکی را بی من ممان.
من آن جا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی،
با دیو شب تنها نمانی.
دیو شب بی رحم است، گرسنه است، وحشی است،
خطرناک است، وحشتناک است.
پرنده ی معصوم و کوچک من!
آفتاب که رفت پرواز کن،
از روی خاک برخیز،
این خرابه ی غم زده را ترک کن!

                                  دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:22  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

و اکنون تو با مرگ رفته ای

و من اینجا تنها به این امید دم می زنم

که با هر نفس

" گامی " به تو  نزدیک تر شوم

....

این زندگی من است

چه مصیبتی است که بر ما و قرن ما می گذرد ،
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت که در طول تاریخ درازش میلیونها میلیون شهید داده است تا بدانها دست یابد خدا پرستی بود که روح و عشق و کرامت می آفرید
و عدالت بود که برابری و برادری را جایگزین تبعیض و تضاد می کرد
و آزادی که انسان را از قدّاره بندی جبّاران و جور استبداد گران می رهاند
و آنگاه دنیایی می شد که در آن ، انسانها برابر ، برادر و آزاد و بی وحشت از دژخیم ، عشق بورزند و در پرستش خدای دانش ، زیبایی ، عظمت ، آگاهی ، آفرینش ، قدس و تعالی و نور جهانی را ببیند .
لبریز از معنی و روح و هدف و فلسفه زیستن که در آن زیستن مفهومی دارد و ارزشی و هم مردن.
و انسان وجودیست که می داند که چیست؟ و برای چه ؟
و می تواند به یاری آزادی و عدالت و به هدایت عشق خودآگاهی خدایی خویش را بپرورد.

(معلم شهید دکتر علی شریعتی‌)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:22  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی(روستای قلعه نو خرقان شاهرود)

هركه در اين سرا درآيد ، نانش دهيد
                             نانش دهيد ، و از ايمانش مپرسيد
چه آنكس كه بدرگاه باريتعالي بجان ارزد
                           البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم         بی دیدنش از گریه نیاساید چشم

ما را ز برای دیدنش باید چشم        ور دوست نبیند به چه کار آید چشم؟

(متن پائین کتیبه فوق)

 

مومن را همه جايگاهها مسجد بود و روزها همه آدينه و ماهها همه رمضان.
هر كجا باشد در زمين چنان زيد كه در مسجد ، همه ماهها را چنان حرمت دارد كه ماه رمضان ، و همه روزهها چنان نيكويي كند كه روز آدينه

(مولانا شیخ ابوالحسن خرقانی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 11:16  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

راهکارهای اساسی !  بنیادی !! و کارشناسی !!! برای حل مشکلات کشور؟ بالاخص مشکلات زیست محیطی

مهندس كامران زلفي نژاد با اعلام برنامه هاي هفته محيط زيست به خبرنگاران گفت:‌ جشنواره تقليد صداي حيوانات برگزار نخواهد شد  (خبرگزاري دانشجويان ايران - گيلان ۲۰/۳/۸۷)

نخستين جشنواره صداي جانوران در رشت برگزار شد !!!؟!!؟!!
خبرگزاري فارس: نخستين جشنواره صداي جانوران و كارگاه علمي آموزشي رفتار و آوا شناسي حيوانات امروز در رشت برگزار شد.
به گزارش خبرگزاري فارس از رشت، مديركل حفاظت محيط زيست گيلان در اين جشنواره اظهار داشت: هدف از برپايي اين مراسم پر شدن فاصله انسان و حيات وحش است كه در آن علاقه مندان به علوم زيست محيطي با رفتارهاي متفاوت جانوران در شرايط گوناگون آشنا مي شوند.
كامران زلفي نژاد با اشاره به پيشرفت علم و تكنولوژي در جهان خاطرنشان كرد: بايد در برابر محيط زيست خود را همگون كنيم و به جاي مقابله با آن، زندگي مسالمت آميزي با حيات وحش و گونه‌هاي مختلف جانوري و گياهي داشته باشيم.
(خبرگزاری فارس 22/3/87)

برگزار شد یا نشد یا نمی شود یا می شود یا .... وبعد از آن مشکلات حل می شود یا شد یا شده یا خواهد شد یا ... 

بابا ما اصلا مشکلی داریم؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 8:46  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

من ایرانیم، اما هرگز سوگند نخواهم خورد که من ایرانیم!

و من مَردم، اما هرگز برهنه نخواهم شد که ثابت کنم که من یک مردم!
و باور دارم که نه کسی در مرد بودم تردید خواهد کرد و نه در ایرانی بودنم. اصلا درست به این خاطر که ایرانی هستم برای رفتن به کشورهای دیگر گرفتن ویزا برایم دشوار است... یعنی بدون اینکه سوگند بخورم، همه ایرانی بودنم را می‌پذیرند و من هم بی‌درنگ افتخار می‌کنم. حتی اگر هیچ کشوری به من روادید ندهد...
این مقدمه را برای این آوردم که متاسفانه برخی از ایرانیان به نام خلیج فارس و برخی دیگر به نام‌های ایران و ایرانی و فارس و فارسی، با تعبیرها و برداشت‌های گوناگون، حساسیت پیدا کرده‌اند...
واقعا وای برما که این قدر تحریک‌پذیر هستیم که متاسفانه گروهی از افراد باسواد ما می‌روند جلو سفارتخانه‌ای که به زحمت عنوان سفارتخانه را یدک می‌کشد، فریاد می زنند که خلیج فارس و جزایرش ایرانی هستند!
مثل اینکه مردم آمریکا جلو سفارت هائیتی تجمع کنند و فریاد بزنند که مثلا نیواورلئان مال آمریکاست!..
دیروز پیامی داشتم از دوستی فرهیخته که دلسوخته نوشته بود که در تصنیفی از انتشارات شرکتی به جای خلیج فارس تنها به عنوان خلیج بسنده شده است و فورا باید سی دی‌های چاپ شده جمع‌آوری شوند.
من از این نگرانی این طور برداشت کردم که پس از این برای دریای مازندران هم نباید به عنوان دریای تنها بسنده کنیم... و فراتر از این فکر کردم که هرگاه اشاره به مادرم و پدرم می کنم، باید نام آن ها را  از قلم و یا از زبان نیاندازم!..
من فکر می‌کنم این تاکیدهای ما رقیبان تازه‌کار را به کار نادرستشان تشویق می‌کند. واقعیت این است که جز مقام‌های ذیصلاح دولتی کسی نمی‌تواند از من برای هر اشاره‌ای که به مادرم می‌کنم، سراغ نام او را هم بگیرد.
من ایرانی هستم و هرگز سوگند نخواهم خورد که من ایرانیم. خلیج فارس هم از سیاهی‌های تاریخ نامش خلیج فارس بوده است و من به نام مورخ هرگز سوگند یاد نخواهم کرد که آب‌های جنوب کشورم فارس نامیده می‌شوند. این سوگند به غرور ملی من آسیب می‌زند. به خدا دست برداریم از این کار غرورشکن. یاوه‌گویان نباید قدرت و فرصت عصبی‌کردن ما را بیابند...
میهمان یا رهگذر خارجی حق ندارد از من سند مالکیت خانه‌ام را بخواهد...

(استاد پرویز رجبی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:20  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

جزئيات افزايش حقوق فرهنگيان با کار کارشناسی؟!!؟؟

مي‌گويند که روزی ميرزا رضا صديق‌الدوله‌ی نوری نزد مظفرالدين‌شاه رفت و پس از آن که شاه احوال او را پرسيد، دستور داد تا مبلغ هزارتومان به او کمک کنند، ضمن دلجويی از صديق‌الدوله گفت: حالا اين پول را بگير، انشاء الله کار و بار ما که بهتر شد باز هم به تو کمک خواهيم کرد.
صديق‌الدوله به لهجه‌ی مازندرانی به شاه می‌گويد: وقتی در تبريز وليعهد بودی همين حرف را مي‌زدی حالا که شاه شدی باز هم همان وعده را می‌دهی؟ مگر قرار است بعد از شاه شدن چه بشوی، نکند قرار است خدا شوی؟!؟؟!؟؟

قصه افزايش حقوق كارمندان و بخصوص فرهنگيان ، به حكايت فوق تنه مي‌زند!!! زيرا حالا كه نفت به 140دلار نزديك شده ، ميزان افزايش حقوقها (كه بسيار مبهم است و ظاهرا تا ماههاي نزديك انتخابات رياست‌جمهوري! رفع ابهام نخواهد شد) خجالت‌آور است. نمونه‌اش را كه امروز در سايت تابناك در باره افزایش حقوق فرهنگیان (باز هم افزایش حقوق فرهنگیان!! ما که مردیم از اینهمه افزایش و حقوق و وعده و وعید و...) خواندم از اين قرار است : "ميزان كمك‌هزينه عائله‌مندي و اولاد به ازاي هر فرزند (حداكثر تا سه فرزند) با توجه به افزايش‌هاي موضوع اين دستورالعمل به ترتيب 137 هزار و200 و 27 هزار و 440 ريال تعيين مي‌‌شود."
واقعا آنهايي كه اين تصميمها را مي‌گيرند شرم نمي‌كنند؟ با 2700تومان به ازاي هر فرزند چه مي‌توان كرد؟ اين هزينه يك بسته پوشك هم نمي‌شود.!!!
آقايان تصميم گيرنده كه مدام دم از كار كارشناسي مي‌زنند ، اين است كارشناسي‌شان؟!؟!
نفت را چند بفروشند اوضاع بسامان مي‌شود؟ يا اينكه نكند قرار است...!؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 18:27  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

امروز ساعت 3بعدازظهر از شبكه 3 فيلمي از گذشته‌ها مي‌ديدم كه مربوط به سخنراني امام در سالهاي دهه 60 بود که در آن جمله ای از امام شنیدم و من را به این فكر انداخت كه صدا و سيما چه بايد مي‌كرد! و چه دارد مي‌كند.؟
جمله امام اين بود "راديو و تلويزيون يك دانشگاه عمومي است كه بايد مردم را متفكر و آزادانديش و مستقل بار بياورد..."
براستي صدا و سيما به اين جمله امام تا چه حد عمل كرده است؟
*آيا با اين فيلمهاي سطحي و اعصاب خوردكن مي‌خواهد مردم را متفكربار بياورد؟!!!
**يا با سريالهاي بي‌سروته و باري‌به هرجهت ساخته‌شده مي‌خواهد ملت را آزادانديش پرورش بدهد؟!!
***شايد هم با سريالهاي پوچي همچون يانگوم ميخواهد مردم را مستقل تربيت كند؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:20  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

مشاور رئیس جمهور در اظهارنظری گرانی را چیز بدی ندانست.
مهدی کلهر مشاور رسانه ای رئیس جمهور در گفتگو با اقتصاد پویا در خصوص مزایای گرانی و معایب ارزانی گفته است: در قدیم مادریزرگ ها و پدربزرگ های ما از قیمت های بسیار پایین همواره صحبت کرده و آن را به عنوان خاطره تعریف می کردند و بعد از دوره گرانی صحبت می کردند.
بنابراین گزارش وی ادامه داده است: این فرهنگ گرانی و ارزانی به صورت غلط و سنتی در جامعه ما ادامه دارد که با جهان صنعتی و سازوکار روز ناپسند خواهد بود. کلهر در ادامه افزود: نه گرانی به طور مطلق چیز بدی است و نه ارزانی به طور مطلق چیز خوبی! سالهاست که عرصه تولید، صنعت، کشاورزی و دادوستد و تجارت از این مرز عبور کرده است.
مشاور رسانه ای احمدی نژاد در ادامه گفته است: یعنی اگر در حال حاضر جامعه ای وجود داشته باشد که در آن همه چیز در حال ارزانی باشد، آن جامعه بی تردید در حال فروپاشی است!
وی در ادامه به ذکر مثالی در این خصوص می پردازد و می گوید: الان آمریکا یکی از مشکلاتش نه گرانی مسکن، بلکه ارزانی مسکن است. (
خبرگزاریها  و ....)

آخیشششششش  خیالمان راحت شد.! خدا به این آقای کلهر سلامت و طول عمر عطا فرماید که ما را از استرس و نگرانی نجات دادند. تا حالا فکر می کردیم گرانی بد هست ولی حالا فهمیدیم نه تنها بد نیست بلکه نعمت هم هست. بخصوص گرانی مسکن! چون نشاندهنده فروپاشی آمریکای جهانخوار است!!! (و حتما نشاندهنده ثبات و پایداری ما؟!!!؟)

راستی تخصص این آقای کلهر که مشاور رئیس جمهور می باشد چیست؟ مطمئنا دامپزشک نیست؟ شما میدانید چیست؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 9:4  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

جزئيات افزايش حقوق (عادلانه!!!) كارمندان و بازنشستگان‌

از ابتداي سال 1387، مبلغ مقطوع فوق‌العاده تعديل درباره مشمولان طرح طبقه‌بندي معلمان آموزش و پرورش، مربيان آموزش فني و حرفه‌اي و مشمولان طرح طبقه‌بندي رسته بهداشتي و درماني به ميزان 25 درصد و درباره ساير شاغلان دستگاه‌هاي اجرايي به ميزان 50 درصد افزايش مي‌يابد.
هيات وزيران همچنين تصويب كرد، حقوق بازنشستگي و وظيفه تمام بازنشستگان و وظيفه‌بگيران و مشتركان صندوق‌هاي بازنشستگي كشوري و نيروهاي مسلح كه تا پايان سال 1386 برقرار شده، از اول فروردين 1387 به ميزان 10 درصد افزايش ‌مي‌يابد. (روزنامه جام جم 11/3/87 صفحه 4)

چرا معلمان ۲۵درصد  و  سایر شاغلان دستگاههای اجرایی ۵۰درصد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 16:36  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

وعده و وعید موثق (اما تلفنی!!!) یا بگیر و بنشان؟

سابق که بچه بودیم مواقعی که شیطنت زیاد میکردیم و مادرمان از دستمان خسته می شد به ما می گفت : برو پیش فلانی (یکی دیگر از فامیلها یا بستگان) و از قول من بگو که "آن بگیر و بنشان را بده" . و ما هم با ذوق و شوق می رفتیم و پیغام را می رساندیم. البته هیچگاه هم نمی فهمیدیم که چرا با رساندن این پیغام یه جوری سرمان گرم می شد و به محل اول برنمی گشتیم!!! حالا می بینیم که این "بگیر و بنشان" کاربرد رسمی و اداری هم پیدا کرده است که یک نمونه اش را در سیستم آموزش و پرورش می بینیم: وزیر بسیار محترم آموزش و پرورش چند وقت پیش خبری را در مصاحبه تلویزیونی بیان نمودند که مبنای بسیاری از خوشحالی های کاذب!!! و بحث های بی نتیجه بود تا اینکه دیروز مطلبی را در روزنامه کیهان خواندم که نشان از حکایت بگیر و بنشان کودکی مان داشت. 

"وزير آموزش و پرورش در پاسخ به اين پرسش كه سهام عدالت بين چه تعداد فرهنگي توزيع شده است، اظهار داشت: اطلاعاتم به هفته پيش بازمي گردد كه اعلام شد، توزيع سهام عدالت بين فرهنگيان چهار استان هنوز ناقص است.
علي احمدي اظهار داشت: جمعاً بالغ بر پنج ميليون نفر از معلمان، فرهنگيان، بازنشستگان و خانواده هاي آنها در طرح دريافت سهام عدالت قرار مي گيرند.
وي در خصوص ميزان سهام عدالت نيز گفت: در ابتدا به ازاي هر نفر 500 هزار تومان در نظر گرفته شده بود كه موافقت شد اين ميزان به يك ميليون تومان افزايش يابد.
وزير آموزش و پرورش در پاسخ به اين پرسش كه آيا با پرداخت يك ميليون تومان سهام به ازاي هر فرهنگي موافقت رسمي شده است، افزود: مسئولان سازمان خصوصي سازي تلفني به من گفتند كه موافقت شده است."  (روزنامه کیهان 7/3/87 صفحه3)

***راستیدر وزارت عریض و طویل آموزش و پرورش و خیلی چیزهای دیگر! یک تقویم پیدا نمی شود که مسئولین محترم هنگام برنامه ریزی ها به آن نیم نگاهی بیاندازند و به مناسبتها توجه کنند تا مثل امتحانات ۱۶خرداد لغو نشود. واقعا هرکسی که ازنعمت عقل و منطق  برخوردار بود می دانست که در این روز امتحان گذاشتن درست نیست و به مشکل برمی خورد ولی افسوس که مثل بسیاری موارد دیگر ... (سالها قبل از مسئولین شنیده بودم هر برگ بخشنامه که از وزارت خانه صادر می شود تا به مدارس کشور برسد ۲۰میلیون تومان هزینه دارد - به نرخ ۵ سال قبل- ممکن است یکی حساب کند این بی توجهی ها که با بخشنامه های مختلف می خواهند رفع و رجوعش کنند چقدر هزینه بر بیت المال تحمیل می کند؟ جدای از نامه های بی محتوا و پیامها و ... که در هر سال دهها موردش را شاهدیم.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:16  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

ارج و قرب ریش!!!

برای کسانی که می خواهند با حال و هوای ایران اواخر قاجار و پهلوی اول تا روزهای داغ شهریور 20 و تا کودتای 28 مرداد و ...آشنا شوند، کتاب خاطرات دکتر سیاسی، یکی از بهترین منابع است، در بخشی از این کتاب؛ دکتر سیاسی به جریان جالب بازگشت خود و همراهان ایرانی اش از فرانسه به ایران را تحت عنوان "ارج و قرب ریش" روایت می کند-وقوع جنگ جهانی اول(1914) باعث شد که این محصلان ایرانی تصمیم بگیرند که به کشورشان برگردند- حالا این ماجرای خواندنی را از قلم دکتر سیاسی بخوانید:

در بازگشت به ایران، یکی از همراهان به نام علی‌اکبرخان بهمن در بادکوبه از ما جدا شد و در آنجا ماند. در پاسخ به پرسش های پی‌درپی ما درباره نیمه‌راه گذاشتن دوستان می گفت:"در اینجا کارهایی دارم که باید انجام بدهم."
چندین ماه از این مقدمه گذشته و در تهران خبری از علی اکبر خان بهمن به گوش ما نرسید، تا اینکه روزی در میدان توپخانه صدای چهار نعل اسب های درشکه اربابی توجه مرا جلب کرد. باید دانست که در آن زمان هنوز در تهران اتوموبیل وجود نداشت. وسائل نقلیه عبارت بودند از اسب و الاغ و قاطر و معدودی درشکه های کرایه ای که بیشتر توسط اسب های مفلوک کشیده می شدند.بعضی از اشخاص متمکن و متعین کالسکه یا درشکه شخصی داشتند، هرچه درشکه یا کالسکه اربابی تمیزتر و اسب ها قوی هیکل تر داشت، صاحب آن متمکن تر و متشخص تر به شمار می رفت.
باری، صدای بلند نعل اسب ها بی اختیار مرا متوجه درون درشکه کرد تا ببینم کدام شخصیت مهمی است که می گذرد، آقایی را دیدم با ریش و سبیل و کلاه مشیرالدوله ای که لم داده بود و شباهت عجیبی به علی اکبر بهمن داشت، ولی نمی توانستم باور کنم که او باشد.چند روز بعد شنیدم که علی اکبر بهمن وارد تهران شده است.نشانی خانه اش را گرفتم و به دیدنش رفتم، با نهایت تعجب دیدم همان کسی است که در آن درشکه اربابی مجلل دیده بودم (باید دانست که ریش کوتاه بزی شکل و کلاه کوتاه پایین پهن بالا تنگ را مرحوم مشیرالدوله از رجال متجدد و خوشنام باب کرده بود و تشبه به این مرد شریف علامت تشخص و اشرافیت به شمار می‌رفت)
بهمن که متوجه قیافه حیرت زده من شد، مجال نداد چیزی بگویم.خود آغاز سخن کرد و بی مقدمه گفت:" می‌دانم چه سئوالهایی می‌خواهی بکنی، عجله نداشته باش، خودم پاسخ آنها را تحویلت می‌دهم"، خلاصه توضیحات او این بود:" من یک پیراهن از شما بیشتر پاره کرده ام( او قریب 35 سال داشت) می دانستم که در مملکت ما برای جوان ها هرچند که تحصیل کرده و دانشمند باشند، قرب و منزلتی قائل نیستند، کار و مقام به کسانی اختصاص دارد که سن و سالی داشته و از طبقه اشراف و متشخص باشند، این بود که من مدتی در بادکوبه ماندم تا ریش و سبیل کافی که نمودار سن و سال قابل ملاحظه باشد و وقاری به من بدهد به دست بیاورم، در ورود به تهران از "میرآخورباشی" این درشکه و اسب ها و درشکه چی را به امانت گرفتم تا پس از احراز مقام مناسب کمک او را به وجهی شایسته جبران کنم"...
علی اکبر بهمن(به خود اشاره کرد)گفت: " این آقایی که با این یال و کوپال و ریش و پشم روبروی جنابعالی نشسته است سه روز قبل در وزارت امور خارجه به ریاست «اداره امور خارجی ها» منصوب گردیده است.حالا شما جوانها بروید در زمره معلمان مفلوک برای چندرغاز حقوق روزی پنج شش ساعت در دارالفنون درس بدهید و با برو بچه ها سروکله بزنید!"

**********************************

***اینم یک آگهی تبلیغاتی و صد البته فرهنگی:

گاهنامه طنز دانشجویی توقیف (دارای رتبه اول جشنواره نشریات کشور در رشته طنز) در کتابسرای مهرگان موجود است!؟!!؟!؟؟؟  (یعنی بیایید بخرید. به قیمت یک پفک خانواده!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:25  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 


بیماری بی خیالی و اس ام اس بازی بی هدف در مدارس و در اجتماع

     در سال تحصیلی  که گذشت ، یک موضوع بیش از همه مسائل و مشکلات موجود معلمان ، در مدارس ، برای من ناراحت کننده و زجرآور بود ؛ و آن بی خیالی معلمان نسبت به مسائل اجتماع وسرگرم شدن به خواندن« اس ام اس های بی خودی » و شاید خلاف شأن معلمی بود ؛ به صورتی که یک روز ، یکی از معلمان درس ... را دیدم که دو تا موبایل به دست گرفته و دارد در دفتر با دقت از یک موبایل به دیگری «بلوتوث  واس ام اس» ارسال می کند ؛ حساس شدم وپرسیدم موضوع خاصی است ؟ گفت معاون مدرسه این گوشی را از یکی از دانش آموزان گرفته است ، فیلم های جالبی دارد ، آنها را نگاه می کنم ، گفتم چرا برای راحتی کار از ماهواره استفاده نمی کنید ودر منزل راحت تر به بررسی این موضوع نمی پردازی...؟!
   غرض داستان گفتن و بیان خاطره نیست ، بلکه، قصد این است که بگویم فرهنگ وآموزش وپرورش وقتی مورد توجه مسئولین قرار نگیرد ، بی خیالی وبی تفاوتی ، عمومیت پیدا می کند و معلم در مقابل ادعاهای متناقض متولیان فرهنگی وسیاسی  برای سرگرمی و برای فرار در مقابل مشکلات موجود خود را به کاری که نباید توجه نماید، مشغول می کند و « آموزش در درجه ها و مراتب پایین تری» جای می گیرد. وجود مشکلات بی خیالی وبی اعتمادی وبی تفاوتی به بار می آورد.
   به راستی برای درمان این بیماری اجتماعی ، چه کاری باید کرد و معلمان و اهل فکر ، برای سامان دادن و هدایت این مشکل چه نقشی می توانند داشته باشند، اگر خود در جریان هدایت موضوع ،  تحلیل نشوند وتحت تأثیر متربی قرار نگیرند؟  (تقریرات)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:6  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

مقاله ذيل را كه در سايت شيعه‌آنلاين خواندم ، علي‌رغم اينكه در بعضي موارد با آن هم عقيده نمي‌باشم ، به دلم نشست و مناسب ديدم در اين پست قرار دهم. تا نظر دوستان محترمم چه باشد؟

یادش بخیر!
دوران کودکی و نوجوانی خیابانهای شهرمان رنگ دیگری بود. رنگ حجاب داشت؛ رنگ عفت داشت.
یادم می آید هروقت چند تار مویی از سرمان شکسته و بد حالت می شد کلی جلوی آینه با آن ور می رفتیم تا وقتی بیرون رفتیم خجالت نکشیم. لباسها ساده و محترم مثل دلها بود. در خیابانها معمولا صدای موسیقی بلند نبود. یا آهنگ اذان مساجد بود و یا اگر آهنگ موسیقی لس آنجلسی هم بلند بود به اندازه­ی خودش دم از وفاداری و صداقت و عشق می زد. آن وقت ها لس آنجلسی ها هم انگار ته دلشان صداقت و جوانمردی بود.
یادش بخیر! شهید "سعید شاهدی" از شهدای تفحص که روزی سر در گریبان در مسجد محل نشسته بود و وقتی روحانی مسجد از او سوال کرد که مشکلت چیست؟ یک جمله جواب داد: «حاج آقا درد دین دارم!».
یادش بخیر! شهید "سعید جانبزرگی" از شهدای شیمیایی که تمام همّ وغم او این بود که چطور چند تا عکسی که از دوکوهه گرفته کنار هم بگذارد و یک عکس دوکوهه کامل و کشیده درست کند تا عکس تقویم خانه های ما شود که فراموش نکنیم دوکوهه ای ها از میان ما رفته اند ولی هنوز زنده اند!
جیب ها پر بود از کتاب های دعا و قاب ها پر بود از عکس شهدا و قرآن و دعا!
یادش بخیرمحل قدیمی مان! در صف نانوایی ایستاده بودم که پسر جوانی به دختری در آن صف به قول خودمان چپ نگاه کرد و شاید غلط خورد و چیزی هم گفت و دخترک کلی سرخ و سفید شد و رفت. نبودید که چه محشری به پا شد! همین علی آقا کاسب محله مان رگ غیرتش ترکید و آچار جک را از پشت ماشین بیرون آورد و خلاصه او بدو و پسرک بدو!
گذشت روزگاری...
تااینکه ماشین پیکان جوانان علی آقا تبدیل به پژو 206 آلبالویی شد و گُل پسرهای علی آقا بزرگ شدند و حالا هر کدام برای خودشان کسی شده اند. موهای سیخ سیخی (اصطلاحاَ سیخ تو پریز) و لباسهای عجیب و غریب. هرکدام به نوبت ماشین علی آقا را سوار می شوند، سیگاری بر لب می گذارند و صدای موسیقی رپ را که از الفاظ رکیک و شطرنجی وبی تربیتی در آن به کار برده میشود، در ماشین زیاد می کنند. مدام به این طرف آن طرف خیابان نگاه می کند تا شاید خدا قسمت کند و یکی از دخترهای هم تیپ خودشان را با روسری نصفه نیمه، شلوار نازکِ کوتاه و مانتوی کوتاه یقه باز و آستین کوتاه ببینند؛ کمی آرام آرام – آن یکی پیاده و این یکی سواره- در کنار هم راه بروند و چند تا تیکه ای بار دختر کنند؛ دختر نیشش تا بنا گوشش باز، سوار ماشین شود و با هم به راه بیفتند. به کجا؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:2  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

تصویر ذیل که از سایت آموزش و پرورش استان سمنان می باشد ریاست سازمان از یک لیست طویل برای همکاری در بزرگداشت هفته معلم!!! (همان هفته بی آبرو کردن معلمان) تقدیر و تشکر نموده اند.

تشكر بي مورد؟!؟!

نفس تشکر و قدردانی بسیار نیک و پسندیده است ولی اگر مشخص باشد این تقدیر و تشکر بابت چه گامی است که برداشته شده بسیار بهتر خواهد بود تا ما هم آگاهانه بنوبه خود در این امر سهیم باشیم و بدانیم که مثلا از بانکها و نیروی انتظامی و ارگانها و ... داریم بابت چه چیز  تشکر میکنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:26  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

(گظارش اجتمائي!)


آينه بدست در خدمت مسئولين آموزش و پرورش هستيم
ما دلمان مي‌خواهد مسئولين دست اندرکار از گزارش‌هاي ما مکيف شوند درست است که نوشته‌هاي ما يک ريال هم نمي‌ارزد ولي مشکلاتي که گاهي از اوقات مسئولين براي ما ايجاد مي‌کنند ميليونها ريال ارزش دارد!!!.
ما اين مشکل آفريني‌ها را بها مي‌دهيم . ما مي‌دانيم که من حيث المجموع صم و بکمي ما به نفع خيلي از مسئولين است. ولي ما نمي‌توانيم چشمهايمان را ببنديم ، گوشهايمان را پنبه‌ريزان کنيم ! لبهايمان را دوخت و دوزان نمائيم . چرا که به زلف يار برميخورد . اجازه فرمايند ما کماکان مشکلات نداشته‌مان را با شيوه خاص خودمان خدمت شريف شما اعلام داريم و آينه بدست خدمتتان باشيم و شما هم با ما همياري فرموده از آينه‌شکن‌ها نباشيد !
ـــ چند تا ورقه بنويسيم نمره بگيريم ، ديپلمه شويم !! ـــ چند تا ورقه بنويسيم نمره بگيريم ، ديپلمه شويم !! ـــ چند تا ورقه بنويسيم نمره بگيريم ، ديپلمه شويم !! ـــ....
 در مصرف خواب هم هيچگونه محدوديتي نداريم نه ما و نه شما ! بخوابيم همه چيز درست ميشود نمره هم درست مي شود ، ديپلم هم درست ميشود چرا که در عالم خواب نه نيازي به نمره هست و نه احتياجي به ديپلم !! پس ما از اين موضوع نتيجه تخصصي مي گيريم که مصرف بي رويه خواب مساويست با 10 تا ورقه نهايي ، نمره گرفتن و ديپلمه شدن !! تعليم و سواد هم که مشکلي نداريم!!! فقط گاهي اوقات کم است و به بعضي آدمها نميرسد ، خوب نرسد مگر چه ميشود ؟!
(خبرگزاري پانا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:9  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM