تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:36  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

يلدا ، جشن تولد خورشيد


ايرانيان قديم شادی و نشاط را از موهبت‌های خدايی و غم و اندوه و تيره‌دلی را از پديده‌های اهريمنی می‌پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوری و شب يلدا و سنت‌های ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايی از بيدادگری و ستم به شكرانه بازيافتن آزادی، جشن برپا می‌ساختند و پيروزی نيكی بر بدی و روشنايی بر تاريكی و داد بر ستم را گرامی می‌داشتند.
شب يلدا نيز يكی از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكی و تباهی و وحشت بوده و اغلب سعی می كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدی و تباهی در آن راه نيابد. شب يلدا طولانی ترين شب ها است. يعنی تسلط تاريكی بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايی می‌كاهد و چون فردای اين شب روشنايی بر ظلمت غالب و روز طولانی می شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايی است جشن می گيرند.
"اميد" به راستي در جان و جهان ايرانيان شعله اي بوده است که در گذر زمان و زندگي و در عبور از مغاک هاي تاريک اندوه، روشنايي ي راه آنان شده است. اگر نبود اين آتش هميشه شعله ور و فروزش هاي تابناک آن، چگونه اين مردم مي توانستند از مهلکه ي اهريمناني عبور کنند که بارها و بارها در گذر بي ترحم زمان قصد نابودي فرهنگ و هويت اين مردمان را داشته اند.
کيمياي "اميد" اما شوق و ذوق به پايداري و ماندن را در جان هاي ايرانيان دم افزون کرده و عبور از گرداب هاي هايل را سبب شده است.
دشمنان اين مردم نيز به درستي منابع ملي "اميد" را در جان ايران نشانه رفته اند و با آن خصومت ورزيده‌اند. آنان دريافته اند تا پيوند گسست ناپذير اقوام و مليت هاي ايراني با منابع شورآفرين و "اميد" زاي برخاسته از فرهنگ و اسطوره ها و تاريخ اين مردم برقرار است، اين مردم و تاريخ آنان ماندگار و پا برجايند.
يکي از اين سنن گرامي که پيوندي اسطوره اي و عميق با هويت ايرانيان دارد، برافروختن آتش "اميد" در دل طولاني ترين و سياه ترين شب سال است! شبي که فردايش و صبح روشنش مهر يا ميترا دوباره زاده مي‌شود. اين شب طولاني ترين شب سال است. زمان تاريکي در شب يلدا پانزده ساعت و پنجاه و چهار دقيقه است. در شب يلدا آفتاب در برج جدي تحويل مي شود.
يلدا واژه اي است سرياني که به معناي زايش و به عرصه در آمدن است. در عربي اين واژه معادلي چونان "ميلاد" دارد و در زبان رومي نيز نوئل و ناتاليس خوانده مي شود که به معناي زايش و تولد است.
تولد ميترا يا مهر تا چند صد سال پس از ظهور مسيحيت نيز در اروپا گرامي داشته مي شد. ميتراييان اروپا نيز زايش ميترا يا مهر را به شادخواري و شادي مي نشستند و آسمان و زمين را نورافشان مي کردند. در اواسط قرن چهارم ميلادي کليسا که توان به نسيان سپردن اين مراسم و فرهنگ را در اذهان مردم نداشت، آن را به زايش مسيح نسبت داد که با روز بيست و پنجم ماه ميلادي ي دسامبر برابر شد. علت اين اختلاف چهار روزه با مراسم "يلدا" به علت در نظر گرفتن و نگرفتن سال هاي کبيسه است.
بر بنيان اساطير ميترايي، مهر در شبي سرد و زمستاني (يلدا) از درخت سرو که نماد سرسبزي دائمي و جاودانگي است زاده مي شود. اين نماد هم اکنون نيز نماد زايش مسيح در نزد مسيحيان نيز هست. مهر زاده مي شود در حالي که در دستي مشعل و در دستي ديگر خنجري دارد. زايش او را چوپانان گواهي مي دهند تا بر پيوند او با سبزي و چراگاه هاي سرسبز صحه بگذارند. سپس مهر به شکار گاو مي رود، با فروبردن خنجر بر گلوي گاو آفرينش آغاز مي شود. از خون و گوشت و سرگين گاو گياهان و جانوران پديد مي آيند. آنگاه مهر بزمي در غاري بر پا مي دارد و از پي سير شدن از گوشت گاو، به آسمان فراز مي گردد.
برخي از اسطوره شناسان بر اين معنا تاکيد دارند که اساطير راوي‌ي آغاز آفرينش اند و انسان اسطوره اي با بازبيني و انجام آن در مراسم و مناسک، آن خاطره ي اساطيري را در امر آفرينش در ذهن خويشتن زنده نگاه داشته و بازآفريني مي کند و از اين طريق به زندگي ي خويش معنا مي بخشد. انسان ايراني نيز در شب يلدا با يادآوري و انجام کردارهاي روشنگراي آييني و اسطوره اي، رود زندگي و اميد و آفرينش را بر زمين هستي و زندگاني ي ميراي خويش جاري مي سازد تا به جاودانگي و مانايي دست يازد.
به ديگر سخن، نگاه انسان ايراني به مراسم آييني و اسطوره اي خويش چون نوروز، مهرگان، آبانگان، سده و يلدا، داراي درون مايه و ساختار ديدگاهي يکساني است. اين باور، باور به خرمي، عدالت، غلبه‌ي خير بر شر ، صفاي روان، زايش نيکويي و مرگ زمستان و تاريکي است، دل تپنده‌ي تمامي اين عناصر انساني "اميد" است. شب يلدا شبي است که "اميد" سردي آن را گرما مي بخشد و تاريکي آن را با گرماي خويش مي‌زدايد.
ابوريحان بيرونی هم در كتاب آثار الباقيه درباره يلدا می نويسد: «اين شب در مذهب روميان عيد يلداست و آن ميلاد مسيح است. به جاست كه ما نيز گرامی و زنده اش بداريم. كه در نهاد و آداب و سنت ما ايران، دنيايی از فلسفه، حكمت و زيبايی نهفته است.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:12  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل
به داسهای واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی
نگاه کن که چه برفی می بارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:9  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟

اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، مي‌شود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانه‌اش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟
(دكترعلي‌شريعتي)

...اي آنکه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنکه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛
در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدي همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پيمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدي کردم ...
و ... اکنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با کوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند
اي آنکه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق مي‌دهد.
...معبود من!
اينک من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم،
نه ريسماني که بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم.
چه مي‌توانم بکنم؟ وقتي که اين کوله‌بار زشتي و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهي مي‌دهند؟


***براي خواندن متن كامل و ترجمه دعاي عرفه اینجا كنيد***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 17:56  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
قابل توجه :

معاون آموزش و پرورش عمومي وزارت آموزش و پرورش گفت: متاسفانه امسال 115 هزار دانش‌آموز بعد از ثبت‌نام در مدارس ابتدايي كشور مدرسه را ترك كرده‌اند و اين آمار نگران كننده‌اي است.

به گزارش خبرنگار «آموزش و پرورش» ايسنا، علي باقرزاده در جمع مديران مقطع ابتدايي استان قزوين با بيان اين مطلب افزود: توسعه كمي و كيفي آموزش در تمام نقاط كشور با رويكرد عدالت آموزشي بر اساس اصل 30 قانون اساسي مبني بر آموزش و پرورش رايگان از اهداف وزارت آموزش و پرورش است.

باقرزاده اظهار كرد: دغدغه همه مديران كشور بايد ايجاد مدارس باكيفيت باشد.

خبرگزاری ایسنا )

*** و دغدغه مدیران آموزش و پرورش برگزاری باشکوه پرسش مهر و یا جشنواره فیلم رشد و یا مجلس دانش آموزی و ... صرف هزینه های کلان در هر راهی بجز آموزش و پرورش!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 17:56  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

یک آگهی گویاتر از هزاران مقاله

(آگهی که در شماره ۸۸ نشریه "سخن تازه"(نشریه محلی کرمان)چاپ شده به نقل از کرمان خبر )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:10  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

یك نماينده مجلس به اظهارات رييس جمهوري درباره پايان گرفتن طرح سهميه بندي بنزين تا پايان سال 87 اعتراض كرد.

وي كه خواست نامش فاش نشود گفت: اين گونه اعلام پايان سهميه بندي برخي شائبه ها را ايجاد مي كند كه رييس جمهوري مي تواند با پاسخ منطقي به آن شائبه ها را رفع كند.
اين نماينده عضو كميسيون انرژي مجلس گفت: چگونه است امسال كه انتخابات مجلس هشتم است اين طرح پايان نمي يابد.
وي تصريح كرد: با اين حساب بدگويان حرفي هايي مي زنند كه نمي توان به آن پاسخ داد و آن اينكه با ادامه سهميه بندي و برخي مشكلات براي مردم احتمال دارد بسياري از نمايندگان كه در تصويب آن بيشترين دخالت را داشتند راي نياورند و رييس جمهوري هم قصد ندارد كه امسال اين طرح را به پايان ببرد.
اين نماينده مجلس خاطرنشان كرد: از سويي چگونه است كه سال آينده كه انتخابات رياست جمهوري برگزار مي شود بايد اين طرح به پايان برسد تا مردم بگويند كه خدا پدر رييس جمهوري را بيامرزد اين مساله را عاقبت حل كرد.
وي تاكيد كرد: شايد منظور اين باشد كه بسياري از نمايندگان فعلي مجلس هفتم نتوانند در دوره بعدي در مجلس حضور داشته باشند اما در انتخابات بعدي رياست جمهوري نتيجه از هم اكنون مشخص باشد.

حكايت شيفتگان خدمت!!! هم عجيب حكايتي است.

اين نماينده محترم چرا نمي‌خواهد نامش فاش شود؟ آيا دل اين نماينده محترم به حال مردم كه با مشكل بنزين و گراني دست به گريبانند سوخته يا دلش از اين مي‌سوزد كه نكند در انتخابات مجلس هشتم راي نياورد.! راستي تفاوت اين نمايندگان با نمايندگان مجلس ششم كه در اعتراض به رد صلاحيت خودشان تحصن كردند ، چيست؟ آنها هم نه براي مردم، بلكه براي خودشان در آخرين روزها اقدامي مثلا پرسروصدا انجام دادند. اين جماعت هم نه براي مردم كه براي خودشان گاهي اعتراضي و صدايي ازشان مي‌شنويم.( آنهم طوري كه نامشان فاش نشود تا مبادا دلي برنجد و ...)

این خبر هم قابل توجه هست:

برای سهمیه‌ای‌ها دانشگاه جدا بسازید!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:16  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

" چندی پیش میهمانان عزیزی از ایران پیشمان آمده بودند. رستورانی رویایی در بیروت هست که اغلب در چنین مواقعی برترین گزینه انتخابی مان است. شام تمام شد و آرام آرام از رستوران خارج می شدیم. یکی از همراهانمان خانمی بود که روسری اش کمی به هم ریخته بود؛ گوشه ای رفت تا به کمک همسرم دور از چشم سایرین حجاب اش را مرتب کند. در این بین سرپرست خدمتکاران رستوران متوجه این مساله شد؛ به سرعت پیش آمد و با احترام و نگرانی خاصی دعوتشان کرد که در یکی از اتاق های رستوران با آرامش و احترام حجابشان را مرتب کنند. برایم جالب بود؛ با خود می اندیشیدم فقط جایی که حجاب "احترام" و "اختیار"باشد و نه "اجبار" این گونه بر خوردی را می توان انتظار داشت. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. "

(برگرفته از وبلاگ شمرشناسی)

یعنی می شه امیدوار بود روزی اینگونه رفتارها در جامعه ما هم رایج شود؟

رفتاری از روی آگاهی و فرهنگ  نه ترس و اجبار.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:17  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
مدیرعامل ایران خودرو اعلام کرد بزودی خودروی اسلامی!!! به بازار عرضه می شود.

اینکه این خودرو چه شکل و شمایلی خواهد داشت و یا آیا همچون خودروی ملی که فقط نام ملی را یدک می کشد  این هم فقط نام اسلامی را به دنبال خود خواهد داشت حکایتی نه چندان واضح است.

اما ترس حقیر این است که نکند مثل سایر چیزهایی که پسوند اسلامی را یدک می کشند (دانشگاه آزاد اسلامی - چلوکباب اسلامی - حمام اسلامی - ... و یا بعبارتی "برعکس نام زنگی نهند کافور") این هم وسیله ای شود برای وهن اسلام  آن هم در سطح جهان!!!  که هرگز آن مباد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:39  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

آیا درست است: چو عضوی به درد آورد روزگار  دگر عضوها را نماند قرار؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 18:48  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

استاد زرنگتر از دانشجو!!!!!!

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 15 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:14  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

 

قابل توجه معلمین محترم (زیاده طلبان غرغرو و نق نقو)

تصوير مربوط به حكم كارگزيني خانم معلمی در وزارت آموزش و پرورش است (با مدرک دیپلم دانشسرا و در ابتدای استخدام) كه در سال 1350 بعد از يك سال استخدام آزمايشي او صادر شده. ايشان با يك سال سابقه كار 564 تومان حقوق مي گرفته .

 با كمي حساب و كتاب مي بينيم كه : سكه طلا در سال 50 حدود 90 تومان بوده، پس با 564 تومان ميشده بيشتر از 6 سكه طلا خريد. كه با قيمت امروز چيزي بيش از 900 هزار تومان ميشه !!!!

برگرفته از: قلم نوشته ها

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 17:53  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

درويش و گدا

روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند ، نشسته است . گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید : این چه وضعی است ؟ درویش محترم ! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما ، کاملا سرخورده شدم.
درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم . با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد . او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند !
بعد از مدت کوتاهی ، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت : من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام . من بدون کاسه گدایی چه کنم ؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم .
صوفی خندید و گفت : دوست من ، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند ، نه در دل من ، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب میکند!
(خواهشا من را به دراويش گنابادي!!! منسوب نسازيد كه از اين نوشتار قصد تبليغ نداشته‌ام!!!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 19:24  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

دو گیر مملکت از دید آقای قرائتی!!!

 

مملکت ما دو گیر بیشتر ندارد، آخوندهایش نواب صفوی نیستند، کت و شلواری هاش شهید رجایی!
چون مردم نمی توانند بخندند، می روند عیاشی می کنند، بعد قوه قضائیه آنها را می اندازد زندان!
ما آخوندها که همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم، فقط بلدیم گریه مردم را درآوریم!
الان تمام آسیب های ما از دو سوراخ است؛ شهوت و عفلت. اولی با ازدواج  حل می شود، دومی با نماز!
حجت الاسلام محسن قرائتي كه خود را رئيس "بي سوادها و بي نمازها" مي داند در دومين روز از همايش كاهش استفاده از مجازات زندان با حضور خود همايش را از محفلي آكادميك به نشستي صميمانه با انتقادهاي گزنده بدل كرد.
برگزاركنندگان همايش در روز آخر از او خواسته بودند اگر وقت دارد مهمان افتخاري اين مجلس باشد و او بدون تكلف پذيرفته و آمده بود. با آمدن او كارگاه مسائل حقوق و فقه اسلامي همايش برگزار نشد و شنوندگان دل به سخنان شيخي سپردند كه به گفته خودش، برنامه تلويزيوني اش با بيش از 20 سال سابقه پربيننده ترين برنامه صدا و سيماست.
قرائتي گفت؛ "مملكت ما دو گير بيشتر ندارد، آخوندهاش نواب صفوي نيستند، كت و شلواري هاش شهيد رجايي." تمام گير و گرفتاري ما از اين است كه نماز و انس با قرآن را رها كرده ايم و به جيفه دنيا دل بسته ايم.
قرائتي از روزي ياد كرد كه به دادگستري مشهد رفته بود و بيش از چند نفر را سر صف نماز جماعت نديده بود. او گفت؛ "آنقدر هوار كشيدم و دري وري گفتم تا اينكه الان مي گويند قدري بهتر شده و مثلاً 40 نفري سر نماز جماعت حاضر مي شوند."
"زمان رياست آقاي يزدي به او گفتم چرا در قوه قضائيه نماز جماعت اقامه نمي شود؟ گفت اگر بگويم قاضي ها بيايند براي نماز از آن طرف جيم مي شوند، گفتم از قديم گفته اند هرچه بگندد نمكش مي زنند واي به روزي كه بگندد نمك."

برای خواندن بقیه مطلب روی ادامه مطلب(در پائین صفحه) کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:38  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

 نامه به يک وزير مستعفي آموزش و پرورش - طنز
 
سلام فرشيدي. خوبي؟
فرشيدي جان، شاعر مي فرمايد؛ «ما را از آنجا بيرون رفتيم،» اين استعفا کردانده شدن و از جايي بيرون رفتانده شدن ها نشان مي دهد که در کابينه کنوني، يک نفر هم براي تمام کارها بس است و باز به قول شاعر «يکي مرد جنگي به از صد هزار» و ايضاً به قول شاعر «وزير که عمر و نفسه/ يکي خوبه، دوتا بسه،» بلکه اصلاً اعتقاد ما اين است که وزير مي خواهيم چه کار، رئيس جمهور و سخنگو، کلاً بس است.
فرشيدي جان در حالي که تخم مرغ و روغن گران شده و مردم بي نيمرو مانده اند، تو استعفا داده يي و اين نشان مي دهد مثل چند تغيير قبلي در کابينه، در همه چيز عدالت محوري دارد کولاک مي کند، فرشيدي جان، سخت نگير عزيز دل برادر، اگر سوالات خاصي که براي آزمون استخدامي در وزارت تو طرح شد در دولت معلوم الحال قبلي طرح مي شد تا حالا وزير را چهارشقه کرده بودند و هر شقه را به يکي از درهاي وزارتخانه آويخته بودند، اما تو ديدي که رئيس جمهور چند ماه پيش آمد مجلس و در جلسه استيضاح تو چه دفاع جانانه يي از تو و خودت انجام داد.
من البته درست متوجه نشدم که اگر تو اينقدر دسته گل بودي که رئيس جمهور مي گفت، چرا استعفا دادونده شدي، فرشيدي عزيز، از اينکه تکذيب سعيدلو را تکذيب کردي خوش مان آمد. اين نشان مي دهد که در حوالي شما بدجوري از اون بالا کفتر ميايه، شيوه استعفايت هم خيلي تو دل برو بود، اين شيوه برو بچه ها را جمع کردن و يک هويي تصميم گيري کردن بين شما دوستان خيلي جذاب است گويا، جذاب ها، حالا جانشين تو از دانشگاه پيام نور مي آيد و من يقين دارم که اوضاع خوب خواهد شد. راستش من مي دانم و تو هم مي داني که تمام مشکلات آموزش و پرورش مربوط به دولت هشتم بود اما اين مشکلات در آغاز وزارت تو تغييري نکرد ولي از حق نبايد گذشت که پس از يک سال اين معضلات توفيري نداشت و اما سرانجام امروز که تو رفته يي مي شود گفت آن مشکلات کلاً ديگر تغييري نداشته است،
مي دانم فرشيدي جان اينکه چهارتا از اين معلم هاي هميشه ناراضي چهارتا اعتراض کردند در رفتن تو تاثيري نداشته. تو بيدي نيستي که از اين بادها بلرزي و اصلاً مشکلات معلم ها چه ربطي به تو و ساير دوستان داشت. بدم مي آيد از اينها که بي ربط حرف مي زنند.
برگرفته از سايت زمانه
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 12:54  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

خدای ليلی


روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد
مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي
مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق ليلي هستم تو را نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 12:21  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

قیمت نفت به صد دلار نزدیک شد. (اخبار)

سیر صعودی قیمت نفت همچنان ادامه دارد و تورم نیز هم!!!!

نفت يعني زندگي با بوي خوش
صبح در آيينه ديدن روي خوش

نفت يعني اشتعال قلبها
نفت يعني خوش به حال قلبها

نفت يعني از عدالت لب به لب
غرب وحشي از خجالت لب به لب

نفت يعني مرگ بر بوش و بلر
روزگار هر دو بدخيم و كدر

نفت يعني بازگشت اشتهام
از طريق خوردن سود سهام

نفت يعني سفره‌ها رنگين شده
بطن ما از متن آن سنگين شده

نفت يعني وعده‌هاي دلفريب
جمله ملت غرق رؤيايي غريب

نفت يعني پول در دست رييس
ريختن در پاي روزنامه نويس
(رپرتاژآگهی)

نفت يعني وامهاي ازدواج
ملت خوشبخت هر شب هاج و واج

نفت يعني بهترين نوشيدني
در بساط خلق بي كوشيدني

نفت يعني عشق با طعم خيار
بي خيال رستم و اسفنديار

نفت يعني پشت بر سختي كنيم
دائماً احساس خوشبختي كنيم.

(این شعر را چند وقت پیش در یکی از سایتها خوانده بودم)

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:37  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

ترور هنر!!!!؟؟؟؟

مجسمه رویش. وزن یک تن. ارتفاع هفت متر. جنس چوب نارون

مجسمه ی هفت متری رویش که یک شاهکار هنری بود به وسیله کارکنان سفارت ایران در فرانسه تخریب و نابود شد.

این، سرخط خبر تلخی است که سه شنبه گذشته (17/7/86) از خبرگزاری ایسنا مخابره شد.

خلاصه ی ماجرا این است که مجسمه هفت متری رویش، ساخته کامبیز شریف که در سومین بینال مجسمه سازی از طرف مطرح ترین مجسمه سازان دنیا و ایران به عنوان اثر برگزیده شناخته شده بود در جریان توفان فرانسه آسیب می بیند و کارکنان سفارت فرانسه به جای آن که آستینی برای ترمیم آن بالا بزنند، مجسمه را تکه تکه می کنند و می گذارند بیرون از سفارت و چنان که رسم همه جای دنیاست «رویش» که در حکم زباله در مقابل در سفارت گذاشته شده به وسیله ی ماشین جمع آوری زباله می رود و برای همیشه دفن می شود.

این مجسمه به وسیله صادق خرازی، سفیر پیشین ایران در فرانسه به این سفارت منتقل شده بود و بنا به قراری مشترک بین کامبیز شریف و سفارت فرانسه، شریف باید هر سال یک بار برای ترمیم و کنترل آن به سفارت می رفته.

مجسمه ی «رویش» از جنس نارون بود. یک تن وزن داشت. گیاهی بود هفت متری که نمادگی از بالندگی توأم با سرکوب بود. دقیقن حکایت روئیدن بود؛ با تمام قصه هایش. این گیاه در ارتفاع شش متری خود کات خورده بود: سرکوب شده بود، اما در ساقه ای دیگر دوباره پیچیده بود بالا، تن کشیده بود و سر برآورده بود تا به خان هفتم رویش برسد.

کامبیز شریف گفت: حکایت خودم بود. نمادی از روئیدن خودم بود؛ از سرکوب شدنم و دوباره قد کشیدنم.

راستی چطور یک وزارت خانه می تواند بعد از چنین اتفاقی که علیرضا سمیع آذر از آن به عنوان یک فاجعه ی ملی یاد می کند حتی در یک سطر هم مراتب تأسف و عذرخواهی خود را اعلام نکند؟ تأسف؟ وزارت امور خارجه در کمال وقاحت توضیحات خجالت آوری برای خبرگزاری ایسنا ارسال کرده که در آن کوشیده تا هر نوع مسئولیتی را از گردن خود باز کند.

این وزارت خانه در حال حاضر با تمام قوا تلاش می کند جلوی هر سوراخی را برای جلوگیری از درز پیدا کردن و گسترش خبر بگیرد. خوشبختانه بعد از ایسنا، روزنامه اعتماد ملی راه افتاده و احتمالا پرچم این رسوایی ملی را به زودی بالا می برد.

آن ها که برای فیلم 300 گریبان می دریدند و سینه چاک می کردند که دامن بلند تاریخ و فرهنگشان لکه دار شده اصلا این خبر را شنیده اند؟ اگر بشنوند چه واکنشی دارند؟ یقین دارم آن ها که همچون ناموسشان از «وطن» می نویسند مجسمه ی هفت متری رویش را برخلاف کارکنان سفارت ایران در فرانسه، صرفاً هفت متر چوب فرض نمی کنند.

(خبر این فاجعه فرهنگی را اینجا بخوانید)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 19:42  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

اصول گرا ، اصلاح طلب

صادقانه می گویم که هنوز فرق «اصوال گرا» با «اصلاح طلب» دستگیرم نشده است. نه از نظر پایبندی به انقلاب و نه از نظر آرمانی که پیش روی اصول گرایان و اصلاح طلبان قرار دارد.
کافی است که به خواست ها و گفته های دو گروه اصول گرا و اصلاح طلب در محدودۀ زمانی معین توجه کنیم. در مجموع، خواست ها و گفته ها ی هر دو گروه یکی است. با بیانی متفاوت. و نگاهی همانند. باورها یکی است. منتها نه در یک نشست مشترک و در زمانی معین. بلکه در جاها و زمان های گوناگون!
کسی که به «اصول» باور دارد، نمی تواند خواستار «اصلاح» نباشد و کسی هم که به «اصلاح» می اندیشد،  نمی تواند از «اصول» فاصله بگیرد.
در این میان شاید باید برای «اصول» و «اصلاح» در پی تعریف هایی دقیق تر باشیم، تا از بهت درآییم.
من از پرداختن به سیاست می پرهیزم. اما سخت پایبند آنم که هنجاری را پیش بکشیم که بر میزان تفاهم می فزاید. آن گاه است که سنجیده گویی بازار می یابد و سخن ناسجیده، بی جنگ و دعوا، گوشی را برای فرورفتن نمی یابد!
پیداست که هم پایبندی به «اصول» زیباست و هم تلاش برای «اصلاح». اما با پرهیز از برداشت های به دور از منطق و گاهی ضد منطق.

استاد پرويز رجبي

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:26  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM