![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:36 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
يلدا ، جشن تولد خورشيد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:12 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
ایمان بیاوریم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:9 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
چگونه نااميد شوم، وقتي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني؟ اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، ميشود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانهاش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟ ...اي آنکه:
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 17:56 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
قابل توجه :
معاون آموزش و پرورش عمومي وزارت آموزش و پرورش گفت: متاسفانه امسال 115 هزار دانشآموز بعد از ثبتنام در مدارس ابتدايي كشور مدرسه را ترك كردهاند و اين آمار نگران كنندهاي است. به گزارش خبرنگار «آموزش و پرورش» ايسنا، علي باقرزاده در جمع مديران مقطع ابتدايي استان قزوين با بيان اين مطلب افزود: توسعه كمي و كيفي آموزش در تمام نقاط كشور با رويكرد عدالت آموزشي بر اساس اصل 30 قانون اساسي مبني بر آموزش و پرورش رايگان از اهداف وزارت آموزش و پرورش است. باقرزاده اظهار كرد: دغدغه همه مديران كشور بايد ايجاد مدارس باكيفيت باشد. ( خبرگزاری ایسنا ) *** و دغدغه مدیران آموزش و پرورش برگزاری باشکوه پرسش مهر و یا جشنواره فیلم رشد و یا مجلس دانش آموزی و ... صرف هزینه های کلان در هر راهی بجز آموزش و پرورش!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 17:56 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
یک آگهی گویاتر از هزاران مقاله
(آگهی که در شماره ۸۸ نشریه "سخن تازه"(نشریه محلی کرمان)چاپ شده به نقل از کرمان خبر ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 12:10 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
وي كه خواست نامش فاش نشود گفت: اين گونه اعلام پايان سهميه بندي برخي شائبه ها را ايجاد مي كند كه رييس جمهوري مي تواند با پاسخ منطقي به آن شائبه ها را رفع كند. حكايت شيفتگان خدمت!!! هم عجيب حكايتي است. اين نماينده محترم چرا نميخواهد نامش فاش شود؟ آيا دل اين نماينده محترم به حال مردم كه با مشكل بنزين و گراني دست به گريبانند سوخته يا دلش از اين ميسوزد كه نكند در انتخابات مجلس هشتم راي نياورد.! راستي تفاوت اين نمايندگان با نمايندگان مجلس ششم كه در اعتراض به رد صلاحيت خودشان تحصن كردند ، چيست؟ آنها هم نه براي مردم، بلكه براي خودشان در آخرين روزها اقدامي مثلا پرسروصدا انجام دادند. اين جماعت هم نه براي مردم كه براي خودشان گاهي اعتراضي و صدايي ازشان ميشنويم.( آنهم طوري كه نامشان فاش نشود تا مبادا دلي برنجد و ...) این خبر هم قابل توجه هست: |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:16 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
" چندی پیش میهمانان عزیزی از ایران پیشمان آمده بودند. رستورانی رویایی در بیروت هست که اغلب در چنین مواقعی برترین گزینه انتخابی مان است. شام تمام شد و آرام آرام از رستوران خارج می شدیم. یکی از همراهانمان خانمی بود که روسری اش کمی به هم ریخته بود؛ گوشه ای رفت تا به کمک همسرم دور از چشم سایرین حجاب اش را مرتب کند. در این بین سرپرست خدمتکاران رستوران متوجه این مساله شد؛ به سرعت پیش آمد و با احترام و نگرانی خاصی دعوتشان کرد که در یکی از اتاق های رستوران با آرامش و احترام حجابشان را مرتب کنند. برایم جالب بود؛ با خود می اندیشیدم فقط جایی که حجاب "احترام" و "اختیار"باشد و نه "اجبار" این گونه بر خوردی را می توان انتظار داشت. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. " (برگرفته از وبلاگ شمرشناسی) یعنی می شه امیدوار بود روزی اینگونه رفتارها در جامعه ما هم رایج شود؟ رفتاری از روی آگاهی و فرهنگ نه ترس و اجبار. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:17 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
مدیرعامل ایران خودرو اعلام کرد بزودی خودروی اسلامی!!! به بازار عرضه می شود.
اینکه این خودرو چه شکل و شمایلی خواهد داشت و یا آیا همچون خودروی ملی که فقط نام ملی را یدک می کشد این هم فقط نام اسلامی را به دنبال خود خواهد داشت حکایتی نه چندان واضح است. اما ترس حقیر این است که نکند مثل سایر چیزهایی که پسوند اسلامی را یدک می کشند (دانشگاه آزاد اسلامی - چلوکباب اسلامی - حمام اسلامی - ... و یا بعبارتی "برعکس نام زنگی نهند کافور") این هم وسیله ای شود برای وهن اسلام آن هم در سطح جهان!!! که هرگز آن مباد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:39 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
آیا درست است: چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 18:48 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
استاد زرنگتر از دانشجو!!!!!! چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 15 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:14 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
قابل توجه معلمین محترم (زیاده طلبان غرغرو و نق نقو) تصوير مربوط به حكم كارگزيني خانم معلمی در وزارت آموزش و پرورش است (با مدرک دیپلم دانشسرا و در ابتدای استخدام) كه در سال 1350 بعد از يك سال استخدام آزمايشي او صادر شده. ايشان با يك سال سابقه كار 564 تومان حقوق مي گرفته . با كمي حساب و كتاب مي بينيم كه : سكه طلا در سال 50 حدود 90 تومان بوده، پس با 564 تومان ميشده بيشتر از 6 سكه طلا خريد. كه با قيمت امروز چيزي بيش از 900 هزار تومان ميشه !!!! برگرفته از: قلم نوشته ها |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 17:53 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
درويش و گدا روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند ، نشسته است . گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید : این چه وضعی است ؟ درویش محترم ! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما ، کاملا سرخورده شدم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 19:24 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
دو گیر مملکت از دید آقای قرائتی!!!
مملکت ما دو گیر بیشتر ندارد، آخوندهایش نواب صفوی نیستند، کت و شلواری هاش شهید رجایی! برای خواندن بقیه مطلب روی ادامه مطلب(در پائین صفحه) کلیک کنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:38 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
نامه به يک وزير مستعفي آموزش و پرورش - طنز سلام فرشيدي. خوبي؟ فرشيدي جان، شاعر مي فرمايد؛ «ما را از آنجا بيرون رفتيم،» اين استعفا کردانده شدن و از جايي بيرون رفتانده شدن ها نشان مي دهد که در کابينه کنوني، يک نفر هم براي تمام کارها بس است و باز به قول شاعر «يکي مرد جنگي به از صد هزار» و ايضاً به قول شاعر «وزير که عمر و نفسه/ يکي خوبه، دوتا بسه،» بلکه اصلاً اعتقاد ما اين است که وزير مي خواهيم چه کار، رئيس جمهور و سخنگو، کلاً بس است.
فرشيدي جان در حالي که تخم مرغ و روغن گران شده و مردم بي نيمرو مانده اند، تو استعفا داده يي و اين نشان مي دهد مثل چند تغيير قبلي در کابينه، در همه چيز عدالت محوري دارد کولاک مي کند، فرشيدي جان، سخت نگير عزيز دل برادر، اگر سوالات خاصي که براي آزمون استخدامي در وزارت تو طرح شد در دولت معلوم الحال قبلي طرح مي شد تا حالا وزير را چهارشقه کرده بودند و هر شقه را به يکي از درهاي وزارتخانه آويخته بودند، اما تو ديدي که رئيس جمهور چند ماه پيش آمد مجلس و در جلسه استيضاح تو چه دفاع جانانه يي از تو و خودت انجام داد. من البته درست متوجه نشدم که اگر تو اينقدر دسته گل بودي که رئيس جمهور مي گفت، چرا استعفا دادونده شدي، فرشيدي عزيز، از اينکه تکذيب سعيدلو را تکذيب کردي خوش مان آمد. اين نشان مي دهد که در حوالي شما بدجوري از اون بالا کفتر ميايه، شيوه استعفايت هم خيلي تو دل برو بود، اين شيوه برو بچه ها را جمع کردن و يک هويي تصميم گيري کردن بين شما دوستان خيلي جذاب است گويا، جذاب ها، حالا جانشين تو از دانشگاه پيام نور مي آيد و من يقين دارم که اوضاع خوب خواهد شد. راستش من مي دانم و تو هم مي داني که تمام مشکلات آموزش و پرورش مربوط به دولت هشتم بود اما اين مشکلات در آغاز وزارت تو تغييري نکرد ولي از حق نبايد گذشت که پس از يک سال اين معضلات توفيري نداشت و اما سرانجام امروز که تو رفته يي مي شود گفت آن مشکلات کلاً ديگر تغييري نداشته است،
مي دانم فرشيدي جان اينکه چهارتا از اين معلم هاي هميشه ناراضي چهارتا اعتراض کردند در رفتن تو تاثيري نداشته. تو بيدي نيستي که از اين بادها بلرزي و اصلاً مشکلات معلم ها چه ربطي به تو و ساير دوستان داشت. بدم مي آيد از اينها که بي ربط حرف مي زنند. برگرفته از سايت زمانه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 12:54 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
خدای ليلی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 12:21 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
قیمت نفت به صد دلار نزدیک شد. (اخبار) سیر صعودی قیمت نفت همچنان ادامه دارد و تورم نیز هم!!!!
نفت يعني زندگي با بوي خوش نفت يعني اشتعال قلبها نفت يعني از عدالت لب به لب نفت يعني مرگ بر بوش و بلر نفت يعني بازگشت اشتهام نفت يعني سفرهها رنگين شده نفت يعني وعدههاي دلفريب نفت يعني پول در دست رييس
نفت يعني وامهاي ازدواج نفت يعني بهترين نوشيدني نفت يعني عشق با طعم خيار نفت يعني پشت بر سختي كنيم (این شعر را چند وقت پیش در یکی از سایتها خوانده بودم) |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:37 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
ترور هنر!!!!؟؟؟؟
مجسمه ی هفت متری رویش که یک شاهکار هنری بود به وسیله کارکنان سفارت ایران در فرانسه تخریب و نابود شد. این، سرخط خبر تلخی است که سه شنبه گذشته (17/7/86) از خبرگزاری ایسنا مخابره شد. خلاصه ی ماجرا این است که مجسمه هفت متری رویش، ساخته کامبیز شریف که در سومین بینال مجسمه سازی از طرف مطرح ترین مجسمه سازان دنیا و ایران به عنوان اثر برگزیده شناخته شده بود در جریان توفان فرانسه آسیب می بیند و کارکنان سفارت فرانسه به جای آن که آستینی برای ترمیم آن بالا بزنند، مجسمه را تکه تکه می کنند و می گذارند بیرون از سفارت و چنان که رسم همه جای دنیاست «رویش» که در حکم زباله در مقابل در سفارت گذاشته شده به وسیله ی ماشین جمع آوری زباله می رود و برای همیشه دفن می شود. این مجسمه به وسیله صادق خرازی، سفیر پیشین ایران در فرانسه به این سفارت منتقل شده بود و بنا به قراری مشترک بین کامبیز شریف و سفارت فرانسه، شریف باید هر سال یک بار برای ترمیم و کنترل آن به سفارت می رفته. مجسمه ی «رویش» از جنس نارون بود. یک تن وزن داشت. گیاهی بود هفت متری که نمادگی از بالندگی توأم با سرکوب بود. دقیقن حکایت روئیدن بود؛ با تمام قصه هایش. این گیاه در ارتفاع شش متری خود کات خورده بود: سرکوب شده بود، اما در ساقه ای دیگر دوباره پیچیده بود بالا، تن کشیده بود و سر برآورده بود تا به خان هفتم رویش برسد. کامبیز شریف گفت: حکایت خودم بود. نمادی از روئیدن خودم بود؛ از سرکوب شدنم و دوباره قد کشیدنم. راستی چطور یک وزارت خانه می تواند بعد از چنین اتفاقی که علیرضا سمیع آذر از آن به عنوان یک فاجعه ی ملی یاد می کند حتی در یک سطر هم مراتب تأسف و عذرخواهی خود را اعلام نکند؟ تأسف؟ وزارت امور خارجه در کمال وقاحت توضیحات خجالت آوری برای خبرگزاری ایسنا ارسال کرده که در آن کوشیده تا هر نوع مسئولیتی را از گردن خود باز کند. این وزارت خانه در حال حاضر با تمام قوا تلاش می کند جلوی هر سوراخی را برای جلوگیری از درز پیدا کردن و گسترش خبر بگیرد. خوشبختانه بعد از ایسنا، روزنامه اعتماد ملی راه افتاده و احتمالا پرچم این رسوایی ملی را به زودی بالا می برد. آن ها که برای فیلم 300 گریبان می دریدند و سینه چاک می کردند که دامن بلند تاریخ و فرهنگشان لکه دار شده اصلا این خبر را شنیده اند؟ اگر بشنوند چه واکنشی دارند؟ یقین دارم آن ها که همچون ناموسشان از «وطن» می نویسند مجسمه ی هفت متری رویش را برخلاف کارکنان سفارت ایران در فرانسه، صرفاً هفت متر چوب فرض نمی کنند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 19:42 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
اصول گرا ، اصلاح طلب صادقانه می گویم که هنوز فرق «اصوال گرا» با «اصلاح طلب» دستگیرم نشده است. نه از نظر پایبندی به انقلاب و نه از نظر آرمانی که پیش روی اصول گرایان و اصلاح طلبان قرار دارد. استاد پرويز رجبي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:26 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|