تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...
پائيز
 
         پائيز تن طلائي
                                  يا
                                           پائيز برگ‌ريز غم‌انگيز؟
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 17:12  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
گیریم که خواهرت بود فاضل   از فضل خواهر تو را چه حاصل؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 17:48  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

خدایا! چه شده مرا که هر زمان که پیش خود گفتم که دیگر برای رابطه با خدا خود را آماده کردم و خواستم به نماز بایستم و تو را مناجات کنم، حالت چرت و بی حالی را بر من مسلط کردی.

 

پروردگارا! چه شده مرا، چه شده مرا که هر وقت گمان بردم که باطنم نیکو شده و می توانم هم مجلس توبه کنندگان باشم پیش آمدی برایم رخ می دهد که پایم لغزش پیدا کرده و بین من و خدمتگزارانت فاصله می افتد.

 

شاید خدا، از درگاهت مرا رانده ای. از خدمت دورم کرده ای. یا آنکه خدا، دیده ای که حقوق را کم ارزش می دانم و از تو رویگردانم و به من خشم کرده ای.

 

نکند خدا دیده ای مثل دروغگویانم، طردم کرده ای یا آنکه دیده ای شکر نعمات تو را بجای نمی آورم، مرا محکوم کرده ای.

 

خدایا شاید مرا دیده ای به جمع بیهوده گذران دلبسته ام، راه بین من و آنها را باز گذاشته ای.

 

و از همه مهمتر؛ خدایا نکند دوست نداری صدای دعای مرا بشنوی، از در گاهت طردم کرده ای.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:18  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

همشهري 24شهريور1386

نرخ دفاتر دولتي:

40برگ = 649 و 608 ريال !؟!!؟

60برگ= 925 و 1063 ريال؟!؟!

80برگ= 1097 و 1379 ريال؟!!؟

100برگ= 1254 و 1572 ريال ؟!!؟

شنيده‌ايم كه : قانون خوب، قانوني است كه قابليت اجرا هم داشته باشد.

شما فكر مي‌كنيد اگر كسي بخواهد اين نرخها را رعايت كند، با وضعيت ارزش پول و پول‌خرد درگردش، میتواند؟ در شرايطي كه تهيه 25 و 50 توماني هم بسختي امكان‌پذير هست چگونه مي‌توان1و2و5 توماني تهيه كرد؟ 1و2و5ريالي كه ديگه جاي خود دارد و حكم عتيقه‌جات را پيدا كرده‌اند.

براستي مسئولين وزارت بازرگاني چگونه فكر ميكنند؟ اصلا خبر از آنچه در جامعه می گذرد دارند؟ يا شايد اين نرخ‌گذاري هم نوعي .....؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:54  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

دفاع از نوشابه حمله به دوغ نيست

"او با بيان اين‌كه دفاع از نوشابه حمله به دوغ نيست، افزود: حمله به دوغ باعث مي‌شود مشكلات جديدي براي توليدكنندگان آن به وجود آيد."

"در همايش هم‌انديشي صنايع نوشابه‌هاي گازدار ، سيد محسن يحيوي - نماينده و عضو فراكسيون صنايع غذايي مجلس شوراي اسلامي‌ ـ در سخناني گفت: بحث‌هاي اخير درباره مضرات نوشابه مطلب تازه‌اي نيست و متاسفانه در حال حاضر افرادي كه با صنعت نوشابه ضديت دارند، داراي قدرت شده و دولت را تحت تاثير قرار مي‌دهند."

 

واقعا چرا جناحهاي راست و چپ اينقدر درگير مباحث سياسي شده‌اند كه اين اتفاق بيافتد؟ چرا غافل از اين امر مهم شده‌اند ، تا در نهايت عده اي كه با صنعت نوشابه ضديت دارند، داراي قدرت شده و دولت را تحت تاثير قرار دهند؟

اي جناحهاي راست و چپ (اصولگرا و اصلاح‌طلب) بخود آييد و نگذاريد اينچنين شود تا يك نماينده محترم مجلس با آن همه گرفتاری و مشغله! مجبور شود اينگونه سخن بگويد.!!!

باور کنید مقصر شمایید.؟!؟!!؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 8:50  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
*خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
*خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
*خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
*خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
*خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.
*خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
*خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
*خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
*خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
*خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
*خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.
*خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 20:7  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

بهتره بیشتر در خواب باشیم تا ...

در روزهای نزدیک ماه رمضان و روزهای نخستین آن  مدام توصیه های بهداشتی پزشکان را در روزنامه ها و صدا و سیما به اطلاع ما می رسانند که چه کنیم تا سالمتر باشیم و از این ماه بهره ببریم.

از جمله این توصیه ها این است که سعی کنیم بعد از خوردن وعده غذایی سحر نخوابیم تا کمتر دچار ناراحتی گوارشی شویم.

ولی با این کم کردن ساعت کاری از صبح  به نظر شما جز خوابیدن کار دیگری هم باید انجام دهیم؟

یک سوال هم دارم این هست که واقعا با این همه تعطیلی  و کم کاری "ما می توانیم"؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 7:47  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
مطلبی از همکار محترم آقای زمانی پور که قبلا در نوشتار آورده بودم ولی چه کنیم که باز هم نیاز به تکرار آن هست:

معماران آموزش و پرورش

 

در زمان شاه عباس که داشتند پل الله وردیخان یا همان سی و سه پل خودمان را بنا می کردند روزی معماران و بنایان متوجه شدند که مردی دارد از دور پل را نظاره می کند هی این طرف می رود یا آن طرف . خلاصه با قدم متر می کرد . گاهی هم می نشست و با چشم دو طرف رودخانه را با کنار پل طراز می کرد . خلاصه خیلی مشغول بود .

معماران به طرف او رفتند و با کلی احترام گفتند :

جناب معمار آیا اشکالی در کار پل است ؟ شما متوجه مشکلی شده اید ؟

طرف بادی به غبغب انداخت و گفت :

من تا حالا حساب می کردم اگه قرار بود پل را به جای اینکه روی عرض رودخانه بزنند روی طول می زدند عجب پلی می شد !

 

ما از این معماران متاسفانه در آموزش و پرورش زیاد داریم . طرف الف را از ب تشخیص نمی دهد . اصلا باد کلاس به تنه اش نخورده است با کلی باد می گوید : به نظر من ... !

بهش بگید لطفا صبر کنید . تا پریروز شما تو فلان مغازه لوبیا فروش بودید از صدقه ی سر خط بازی و بازی های چپ و راست حالا پستکی به تو داده اند . پس بالاغیرتا پیاده شو باهم بریم . خیلی خبری نیست . لطفا هم حساب نکن که پل را چطوری بزنی ! اصل اول این است که نو نمی دانی در آموزش چه خبر است . پرورش آن طلبت .

راستی چند تا از این معماران شما می شناسید ؟ بیائید قصه هایشان را تعریف کنیم تا کمی بی خودی بخندیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:22  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

تفاوت ما با ديگران

همانطور كه در وبلاگ قبليم (نوشتار كه فيلتر شده) گفته بودم آموزش و پرورش با همه كاستي‌هايش، يك حسن بزرگ داشته و دارد و آن اين است كه فضاي انتقاد در آن بسته نيست (در مقايسه با ساير ادارت دولتي وضعيت بسيار بهتري دارد)، كه البته اين انتظاري بجا از يك سازمان فرهنگي است كه برمي‌گردد به افراد شاغل در آن كه داراي درك و بينشي منطقي نسبت به مسائل مي‌باشند، كه چه بسا اين امتياز بزرگ موجب مي‌شود تحمل كمبودها و سختي‌هاي شغل معلمي آسان‌تر شود.

در حكايتي از شمس آمده كه:

شیخ گفت: خلیفه , منع کرده است , از سماع کردن! ( شنیدن آواز) {شايد هم انتقاد كردن!!؟}

درویش را عقده ای شد در اندرون و رنجور, افتاد!

طبیب حاذق را آوردند. نبض او گرفت. این علت ها و اسباب را که خوانده بود, ندید.

درویش وفات یافت.

 طبیب بشکافت گور او را , و سینه ی او را, و << عقده >> را , بیرون آورد. همچون عقیق بود. آنرا به وقت حاجت بفروخت.

دست بدست رفت , به خلیفه رسید! خلیفه آنرا نگین انگشتری ساخت.

می داشت در انگشتر.  روزی در سماع, فرو نگریست. جامه, آلوده دید از خون!

چون نظر کرد, هیچ جراحتی ندید. دست برد به انگشتری. نگین را دید, گداخته!

حضمان ( فروشندگان قبلی ) را که فروخته بودند, باز طلبید, تا به طبیب رسید.

طبیب احوال باز گفت.

 

در پستي كه وب سايت (يا بهتره بگوئيم وبلاگ) آموزش و پرورش دامغان را خدمت دوستان معرفي!!! كرده بودم، با شناخت كه از نقدپذیری مجموعه مديريت آموزش و‌پرورش‌دامغان داشتم، انتقادي را نيز چاشني متن كردم كه موجب گرديد مسئول روابط عمومي آموزش و پرورش دامغان توضيحات مستدل و درست ذيل را ارسال نمايند. (دليلي محكم بر اينكه روابط عمومي هم كار انجام مي‌دهد!!!؟!!)

 

نویسنده: روابط عمومي آموزش و پرورش دامغان
پنجشنبه 15 شهريور1386 ساعت: 9:32
با تشکر از ريز بيني و نکته سنجي دقيق همکار گراميمان جناب آقاي شجاعي نيا در خصوص انتقاد از وب سايت روابط عمومي آموزش و پرورش شهرستان دامغان به اطلاع مي رساند با همکاري سايت دامغان سي تي حدود دو ماه است که وب سايت روابط عمومي راه اندازي شده فقط جهت اطلاع رساني و کسب نظريات جامعه فرهنگيان و همشهريان و تعامل دوسويه بين افراد درون سازمان و برون سازماني حال با تمام اين اوصاف کاستي هاي اوليه موجب در نوع نگارش ،انتخاب مطالب را کاملا پذيرا بوده اميد آنرا داريم با راهنمايي هاي خويش )نه فقط انتقاد(همراه هميشگي ما باشيد.
 

ضمن عرض خسته نباشيد به اين دوستان برايشان آرزوي موفقيت و تداوم صعه صدرشان را داريم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 19:40  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

دعوت راهنمائي و رانندگي براي انجام تخلف!!! بدون نگراني

خبرگزاري فارس: فرمانده پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ گفت: براي راحتي رانندگان در ماه رمضان قبض تخلفات دوربينهاي كنترل نامحسوس در ماه رمضان جزء سابقه متخلفان محاسبه نمي‌شود.

حميد رضا هاشمي صبح امروز در نشست خبري درخصوص اقدامات پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ، گفت: با توجه به سفارش مسئولان ناجا و هماهنگي‌هاي به‌عمل آمده مقرر شد تا در طول ماه مبارك رمضان قبوض جريمه صادر شده از سوي دوربينهاي كنترل نامحسوس ترافيك در سابقه خودروها ثبت نشود و صرفا به صورت آموزشي و توجيهي به در منازل فرستاده شود.

 

بعله در كشور ما طبق يك سنت ديرينه، يكي از راههاي گراميداشت ايام مبارك و با معنويت جايزه دادن به خلافكاران با اعلام قبلي (يا همان دعوت به تخلف) هست.؟!؟!

 

واقعا اين توجيه مناسبي است كه چون ماه مبارك رمضان هست مي‌توان قانون را زيرپا گذاشت و دل‌نگران مجازات آن نبود؟

براستي مسئولين ما تا كي مي‌خواهند سرنا را از سر گشاد آن بنوازند؟

حرف ما كه بجائي نمي‌رسد ولي كاش يكي پيدا مي‌شد به اين آقايان محترم تذكر مي‌داد، تا تشويق براي افرادي كه حقوق ديگران را رعايت مي‌كنند در نظر بگيرند نه اينكه مثل هميشه خلافكاران را پاداش داده و بعد هم منتظر اصلاح جامعه و قانونمند شدن آن را باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:42  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

به سلامتي و ميمنت سايت آموزش و پرورش دامغان هم راه‌اندازي شد.( اينكه مراسم باشكوه!!! با حضور ... داشته‌اند يا نه را نمي‌دانم) ولي آنچه كه در ابتدا به نظر مي‌آيد اين است كه مشكل اصليشان اين است كه چه مطلبي در آن قرار بدهند (حالا كه بر اساس مد روز سايتي دارند و مي‌شود با آن پز ديجيتالي و مجازي داد، ولي دردسر هم دارد.)

در يكي از صفحات آن (كه باز بود چون بسياري از صفحات هنوز افتتاح نشده!!!؟) به مطلبي رسيدم با عنوان " 10دستور از کتاب آيين خوشبختي" كه ارسالي يكي از همكاران بوده است.

با هم آنها را مي‌خوانيم: ( با اجازه گوينده و فرستنده و قراردهنده مطلب، بر آن حاشيه‌اي هم نوشته‌ام)

10دستور از کتاب آيين خوشبختي

1- خود را بشناس و آنچه هستی باش و بدان روی زمین کسی شبیه تو نیست. (مگر من كس ديگري‌ام؟)

2- موهبت های خود را بشمار نه محرومیت های خود را. (معلمان عزيز نق نزنيد كه هميني كه داريد و بهتان مي‌دهند از سرتان هم زياد است)

3- دقیقه ای از عمرتان را برای کسانی که دوستشان ندارید از بین نبرید. (يعني ملاك كار براي ديگران دوست داشتن آنها است؟ پس انجام وظيفه و صعه صدر و ... حرف رايگان!!! است؟)

4- هیچ وقت درصدد انتقام برنیایید. (فقط بگذاريد ازتان انتقام بگيرند.)

5- هیچ کس و هیچ چیز جز خودت نمی تواند آرامش خاطر خودت را فراهم کند. (به اميد مسئولين نباشيد كه از اين امامزاده شفائي نخواهيد ديد)

6- شما آن نیستید که فکر می کنید، بلکه آنطوریکه فکر می کنید هستید. (ما اينيم، خب پس شما چه هستيد؟ آيا آني هستيد كه مي‌گوئيد يا آني كه عمل مي‌كنيد؟)

7- نابینایی این نیست که فردی نابینا باشد، این است که نتواند کوری را تحمل کند. (پس كسي كه نابينا هست، نابينا نيست!!! پس بايد تحمل كنيم آنچه هستيم و بي خيال چيزهاي بهتر و تبعيض و ...)

8- چیزی که علاج ندارد با مدارا تحمل کنید. (بازم تحمل كنيد و تحمل و تحمل و ..... )

9- تنها راه خوشبختی کم کردن نگرانی چیزهايست که مافوق قدرت ما قرار دارد. (مثل زندگي بهتر و نظام هماهنگ و منزلت و حرمت و ...)

10- زندگانی یعنی همان دقایقی که هر روز آرزوی گذاشتن آن را داشتیم. (مثل بالايها ، يعني اين آرزوها را داشته باشيد تا ديدار ملك الموت !!!)

 

روابط عمومي آموزش و پرورش شهرستان دامغان

26/5/86

 

دوستان عزيزي كه مطلب دارند (مهم نيست چه باشد،‌ فقط انتقاد نباشد و ترجيها تمجيد باشد يا حداقل دعوت به بي‌خيالي!!!) سريعا به آدرس آموزش وپرورش دامغان بفرستند يا با روابط‌عمومي تماس بگيرند تا خودشان بيايند مطلب را تحويل بگيرند.( بالاخره اين مسئول روابط عمومي هم بايد يك كاري انجام بدهد!! نه؟)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:45  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

عشق را عشق است!

 

ليلی از مجنون پرسيد: چه ُتحفِه ای داری؟

مَجنون جواب داد: فقط يک سوزن که با آن تيغ هائی که در طول راه به پايم می رفت، در می آوردَم تا به تو برسم.

ليلی گفت: راه عشق پُر خطر است و آنجا بَلا می بارَد ... می خواستم ترا بيآزمايم. اگر تو درعشق صادق بودی سوزن را برای چه برداشتی؟ تو تاب بَلا نداری وگرنه خاری که در راه عشق به پای تو رَود و چاووش راه وصال باشد از ُگل لطيف ترست، آنرا با سوزن بيرون نبايد آورد، آيا درخت گل را نمی بينی که به اميد گلی يکسال بار و رنج خار می‌کِشد؟"

عطار نيشابوری

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 18:38  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

چند وقتي هست پستهايي كه مي نويسم نفتي و بنزيني!!! شده و اين دليلي ندارد جز اينكه نفت اهميت ويژه‌اي دارد و بخاطر آن دوستان وزارت نفت در راس خبرها هستند.

نمونه‌ي جديد آن خبر مصاحبه سرپرست وزارت نفت هست :

"سرپرست وزارت نفت در خصوص اينكه تغيير دادن و جابه جايي برخي مديران به تصميم خود وي بوده و اجباري در كار نبوده است ،به خبرنگار خبرهاي‪۱۶ ايرنا گفت: انتصاب مديران بنا برتعامل است و اجباري در كار نيست.

مهندس " غلامحسين نوذري " تصريح كرد، ضرورت‌هاي كاري و بحث همكاري و تعامل يك اصل است و مديريت سياه و سفيد نيست در مجموعه بين صفر و98 ، ۱۰۰ ‪ عدد وجود دارد."

منٍ كم‌سواد هر چقدر به مخيله‌ام فشار آوردم نتوانستم بفهمم كه چگونه بين 0 و 98 ، 100 عدد وجود دارد!!!(شما فهميديد ، ممنون مي‌شوم كه اينجانب را از وادي سرگرداني خارج كنيد) و ارتباط آن با مطلب مورد بحث چه می باشد؟؟؟

هر چند اگر من و امثال منِ كم‌سواد مي‌توانستيم از اين حكمتها سردرآوريم ، معلم نمي‌شديم، بلكه در يك پست نان و آب‌دار در وزارت نفت يا وزارت درآمدزايِ! ديگري مشغول به رتق! و فتق! امور كشور بوديم.

متن مصاحبه

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 10:38  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
جدیدترین و عملی ترین راههای مقابله با کمبود بنزین (مخصوص کشورهای نفت خیز!!!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 17:40  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

با خواندن خبر ذيل، بي‌اختيار ياد جنوب ايتاليا و سیسیل و مافيا و پدر خوانده و .... افتادم. يعني ...!!!؟؟

 

قاچاقچیان سوخت در اقدامی عجیب 3 کیلومتر لوله پلی‌اتیلن را به منظور قاچاق گازوئیل در سواحل جنوبی بین شهرستان‌های ماهشهر و هندیجان احداث کردند.

به گزارش مهر، این لوله سه کیلومتری که زیر شن‌های ساحل مخفی شده بود در نزدیکی شهرستان هندیجان واقع در استان خوزستان از سه کیلومتر قبل از ساحل یکی از خورهای هندیجان شروع شده و به آب های خور شانشی بین شهرستان‌های هندیجان و ماهشهر می‌رسیده‌ است.

بنابراین گزارش، تانکرهای سوخت با اتصال به قسمت ابتدایی لوله، گازوئیل را در این قسمت تخلیه کرده و در قسمت انتهایی آن در آب‌های ساحلی برای خروج قاچاق بارگیری می‌شده است.

مشاهده خودرو حامل گازوئیل در سه کیلومتری ساحل تصور خودروهای لجن کش را ایجاد می‌کرده است.

هنوز هیچ خبری از هویت احداث کنندگان و سوءاستفاده کنندگان در دسترس نیست. همچنین تانکرهای پلاستیکی رها شده در آبهای جنوبی به چنین وضعیتی دچار هستند.

متن کامل خبر

 

خبر ذيل هم در من احساس گرسنگي ايجاد كرد. آيا اين احساس من گناه دارد؟ (با توجه به اينكه در من ميل به دنيا ايجاد كرده و احتمال اسراف و زخارف ميرود، و عده زيادي هم در اين كشور گرسنه‌اند و..........)

 

خانواده های نمایندگان مجلس شورای اسلامی، یکشنبه شب، میهمان ضیافت شام مجلس بودند.

یک نماینده مجلس ، با اعلام این مطلب به نکته جالبی درباره برپایی این ضیافت شام اشاره کرد.

به گفته وی 10 آشپز و کمک آشپز اصفهانی توسط یکی از نمایندگان به این ضیافت آورده شدند تا غذاهای ویژه از جمله غذای سنتی "بریانی" اصفهان را برای نمایندگان و خانواده های آنان طبخ کنند.

متن کامل خبر

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 8:38  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

ماه مرشد

 

ماه مرشد

 

نیمه شبی است از هزاره دوم عشق؛ و ما مرشدی نداریم، جز ماه .

او هر شب بر منبر آسمان بالا می رود و هزار ستاره مریدش است.

ماه مرشد سخن نمی گوید، می تابد؛ و کدام مرشد جز اوست که جای گفتن بتابد!؟...

خاموشی، پند ماه مرشد ماست و نور، نور ذکر اوست. خوابیدن پای صحبت ماه مرشد حرام است. ماه مرشد اما می گوید: خوابتان مباح ترین کار جهان خواهد بود، اگر در آغوش جهان بخوابید. آن گاه بر شما چنان خواهم تابید که خوابتان ، بیداری شود و شب تان، روز.

ماه مرشد می گوید: خدا هر شب شما را در آغوش می گیرد. اما کاش شبی نیز شما او را در آغوش می‌گرفتید تا آغوشتان گشاده می شد آن قدر که ستارگان به جای آنکه در سینه آسمان بتپند، در سینه شما می‌تپیدند.

دیشب ستاره ای می گفت: اگر به مجلس ماه مرشد آمدید، هدیه، آهی بیاورید. آه شما عطر و عود مجلس ماه‌مرشد است.

ستاره می گفت: اگر به خانه ماه مرشد آمدید، دعایی بیاورید. زیرا که هر دعا چراغی است و این همه چراغ که در آسمان روشن است، دعای بندگان خداست.

امشب نیز مجلس ماه مرشد برپاست. آسمان صاف است و نه غریبه ای و نه ابری. همه محرم اند، هم تو و هم درخت و هم دریا. وعظ ماه مرشد تا سحر ادامه خواهد داشت تا صبح که او آسمان را به شیخ آفتاب خواهد بسپارد.

به مجلس ماه مرشد بیا، مجلس ماه مرشد را عشق است.

(عرفان نظرآهاری)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 8:49  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

با خواندن حكايت ذيل، اين پرسش ايجاد مي‌شود كه : در زمان فعلي مسئولين ما مانند اميركبير نيستند يا ما همان‌مردميم؟ چرا كه جداي از شرايط ظاهري جامعه، خيلي اوضاعمان با آن زمان تفاوت ندارد. قبول نداريد؟ كافيست كمي به خودمان و اطرافمان نگاه كنيد تا ببينيد بازار رمال‌ها و دعانويسها چه داغ است و در بسياري موارد جهل و ناداني دارد چه برسرمان مي‌آورد.

 

روزی كه امیركبیر گریست

 

در سال ۱۲۶۴ قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند.

 اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به اميركبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند.

شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند.

 امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود.

 امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.

پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز .

چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود.

علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند.

ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد.

سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.

 امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.

 اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند .

 

منبع: كتاب داستان‌هايي از زندگي اميركبير(محمود حكيمي)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 10:7  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

در جامعه ما همه دم از علم مي زنند و پيشرفت علمي کشور آرمان و آرزوي  بحق آنهاست. اما كمتر كسي پيدا مي‌شود كه بداند مفهوم درست رشد و توسعه علمي چيست؟

آيا يك كشف ناگهاني است؟ يك حادثه است؟ از آن نوع حواثي كه هر از چندگاه در گوشه‌اي از كشورمان رخ مي‌دهد و دانش‌آموزي در فلان شهرستان اختراع بديعي كرده كه انگشت به دهان خبرنگاري كه آن را با آب و تاب گزارش مي‌كند مانده است و يا كسب رتبه يك يا دو رقمي در كنكور توسط يك دانش‌آموز و .....

شايد هم فلان شخصي باشد كه در مقابل دوربين تلويزيون مدعي كشف داروي درمان دردهاي بي‌درمان است، در حالي كه حتي از كنار يك دانشكده داروسازي عبور هم نكرده است.

براستي مشكل كجاست؟ مدارس؟ دانشگاهها؟ گفتم دانشگاهها ياد يك خبر تاسف‌انگيز افتادم كه هفته گذشته مطالعه كردم:

"براساس وبومتريک که از رتبه بندي دانشگاه هاي دنيا منتشر شد هيچ دانشگاهي از ايران در ميان حتي هزار دانشگاه برتر دنيا نيز قرار ندارد.اين نوع رده بندي بر مبناي تعداد مراجعات به سايت دانشگاه هاي دنياانجام مي شود. بزرگي سايت دانشگاه (تعداد صفحات پايگاه اينترنتي)، حجم فايل‌هاي پي‌دي‌اف، ورد و پاورپوينت قابل دسترس‌، تعداد مقالاتي که در ۱۰ سال گذشته منتشر شده، تعداد ارجاعاتي که اين مقاله‌ها داشته است، تعداد بينندگان وب‌سايت دانشگاه و تعداد لينک‌هاي خارجي پايگاه اينترنتي از جمله معيارهاي لحاظ شده در رتبه‌بندي اين سايت است.

ايران در اين رده بندي ايران نه تنها در ميان ۱۰۰۰ دانشگاه اول هيچ جايگاهي ندارد، بلکه در ميان 100 دانشگاه اول آسيايي نيز نامي از دانشگاه‌هاي ايران ديده نمي شود.

بنابر گزارش منتشر شده برترين دانشگاه ايران در اين رده بندي دانشگاه تهران است که در رده ۱۳۷۳ قرار دارد. دانشگاه صنعتي شريف در جايگاه ۲۲۵۵ ، دانشگاه علوم پزشکي تهران در رده ۲۴۷۰، دانشگاه اميرکبير در رده ۲۷۲۳ و دانشگاه صنعتي اصفهان در رده ۲۷۵۲ جهان قرار گرفته اند."

شنيده‌ايم كه براي يك حركت موفقيت‌آميز، نياز به فراهم آوردن بستر آن فعاليت هست. آيا براي پيشرفت علمي مهمتر و پايه‌اي‌تر از دانشگاهها و مدارس مكاني وجود دارد؟ پس در زماني كه نسبت به كيفيت آموزش در مراكز آموزشي توجه لازم را نداريم و باري به هر جهت دانش‌آموزان را به پايه‌هاي بالاتر مي‌فرستيم و بعدها هم با تسهيلات وپژه به دانشگاه، به صرف اينكه دانش‌آموخته با تحصيلات عالي داريم، معضلي را كه حل نمي‌كنيم صدچندان معضل مي‌آفرينيم، آيا پيشرفت علمي را مي‌توانيم به دست آوريم؟

براستي چند درصد دانش‌آموخته‌هاي دبيرستاني و دانشگاهي ما برابر نه، حتي نصف آن چيزي كه از مدرك تحصيلي كه دارند و انتظار مي‌رود، سواد و بار علمي دارند؟ آيا پزشكان و يا مهندسين فعال در جامعه ما واقعا مي‌توانند نيازهاي مراجعينشان را آنگونه كه انتظار مي‌رود برآورده سازند؟

با خودمان تعارف نداشته باشيم، حقيقت چيست؟

(در این ارتباط این خبر هم بخشی از مشکلات ما را نمایان می سازد:

افشاگري وبلاگستان در باره يك افتضاح علمي در دانشگاه تهران )

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 19:59  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM