![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
گروه حوادث؛ دو مرد جوان که با استفاده از زور قصد ربودن زن جواني را داشتند توسط مردم دستگير و تحويل پليس شدند. به گزارش خبرنگار ما مرد جواني که همراه با همسرش براي خريد دل و جگر به ميدان بهمن رفته بود، زماني که در داخل مغازه مشغول خريد بود متوجه شد که دو مرد سوار بر موتور با زور قصد ربودن همسرش را که در کنار خيابان در انتظار او ايستاده بود دارند، با فريادهاي زن جوان شوهر وي به همراه مردم و مغازه داران به سمت دو جوان دويدند و آنها را به دام انداختند. بلافاصله پس از دستگير شدن اين دو مرد جوان ماموران پليس در محل حاضر شدند و اقدام به بازداشت آنها کردند. هم اکنون پرونده اين دو مرد به اتهام اقدام براي آدم ربايي در شعبه اول بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران در دست بررسي است. *روزنامه اعتماد 24/5/86 - آيا اينها همان اراذل و اوباشي نبودن كه در طرح امنيت اجتماعي بايد جمع آوري مي شدند؟ (بگذريم كه هيچگاه كسي به اين نپرداخت كه كوتاهي و اهمال و كم كاري چه كساني موجب بوجود آمدن اين افراد زورگير و مجرمان قلدر گرديد؟) - پس حضور همه جانبه و پررنگ نيروي انتظامي، در يكي از خيابانهاي اصلي پايتخت كشور و در روز روشن، چه شد؟ - بجا بود كه مسئولين محترم نيروي انتظامي در يكي از دهها برنامه هاي تلويزيوني كه حضور مي يابند و به اتفاق مجريان برنامه به تعريف و تمجيد از خودشان مي پردازند، به پاسخگويي و توجيه اين ماجرا بپردازند، زيرا كه اين ماجرا كمتر از "خلخال خارج كردن از پاي يك زن يهودي" نيست. - لازم بذكر است اين يكي از موارد متعددي است روزانه در جامعه اتفاق مي افتد و به دلائلي حتي در جرايد هم منعكس نمي شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11:7 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
30سال است كه جسم دكتر علي شريعتي بين ما نيست. خواندن متن خلاصه شده وصيتنامه آن روشنفكر شجاع مي تواند جالب باشد شاید ! دکتر شریعتی را بهتر از پیش بشناسیم. ================================================= امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم......... عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد....... من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم...... فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس...... تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای.... اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟.......... و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست.......... آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند..... و خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو........... و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند » »علی شریعتی» ۱۳۴۸/۱۱/۱۳ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 7:59 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
سنگ نوشته خط میخی مربوط به حدود دوهزار وپانصد سال قبل در شهر ایذه
۱- ما ایرانی هاخیلی با فرهنگ بودیم؟ سرستون کاخ داریوش در شوش مربوط به دوهزار و پانصد سال قبل (هخامنشی)
۱- باید اسم خودمان را بر روی آثار باستانی ثبت کنیم؟
ساختمان آبشارهای شوشتر متعلق به دوره همخامنشی و ساسانی
۱-آثار باستانی دفتر مشق ما هستند؟ *گوناگون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 10:23 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
واقعا خبر آنقدر غم انگيز و تاسف بار هست كه انسان مي مونه چي بنويسه؟ من به سختي توانستم خودم را راضي كنم تا متن خبر را در وبلاگ قرار دهم. "در محله باغآذري در جنوب تهران 2 خواهر 20 و 23 ساله توسط برادران باغيرتشان كشته شدند" خواهش مي كنم زود قضاوت نكنيد. آنچيزي كه احتمالا در ذهن داريد را كمي نگاهش داريد و بعد از خواندن ماجرا اگر خواستيد به ادامه آن بپردازيد وگرنه شما هم كمي از آن دوبرادر نخواهيد داشت. *برادران باغيرت خواهرشان را كشتند آخر از اين احمقانهتر هم ممكن است ؟ ما ملت با خودمان چه ميكنيم ؟ چطور ممكن است تعصب و خامانديشي تا اين حد پيش برود كه عزيزانمان را بكشيم و احساس كنيم كه حالا جايمان وسط بهشت است ؟ اين دو برادري كه ديروز خواهرانشان را به كشتن داده اند حالا چه ميكنند ؟ ديروز در محله باغآذري در جنوب تهران 2 خواهر 20 و 23 ساله در سالن آرايشگاه كوچك خود دچار گازگرفتگي ميشوند . مادر كه نگران دخترانش بوده از راه ميرسد و ميبيند كه دختران بيهوش افتادهاند و طبيعيترين كار ممكن را ميكند يعني با اورژانس تهران تماس ميگيرد.اما تا اورژانس از راه برسد دو برادر سوار بر موتور از راه ميرسند...حالا تصور كنيد كه اورژانس هم از راه رسيده اما برادران ايستادهاند دم در و نميگذارند ماموران اورژانس بروند داخل آرايشگاه و خواهرانشان را كه همراه با خواهرزاده 9 سالهشان از حال رفته و در شرف مرگ هستند به بيمارستان منتقل كنند. چرا ؟ برادران ميگويند : « ما نميتوانيم اجازه بدهيم شما كه نامحرم هستيد به خواهرانمان دست بزنيد. ضمنا آنها لباس مناسب تنشان نيست .» !! ماموران اورژانس براي انجام وظيفهشان و نجات جان اين خانمها اصرار ميكنند كه وارد شوند اما برادران در برابر اصرار آنها قمه بيرون ميآورند و خلاصه اورژانسيها را فراري ميدهند! خودم هم باورم نميشود وقتي دارم اين ماجراي ابلهانه و غيرانساني را تعريف ميكنم.نتيجه اينكه بعد از رفتن اورژانس ، برادران غيور به اتفاق عمويشان خواهران و خواهرزاده را در پتو !! ميپيچند و ميبرند بيمارستان. حالا يك خواهر 20ساله مرده.خواهر 22 ساله در كما است و بر اساس آخرين اخبار اميدي به زنده ماندنش نيست و خواهرزاده هم زنده مانده اما فاصلهاش با بيسرپرست شدن تنها يك تار موست... برادران كه خبر مرگ خواهر را شنيدهاند خودزني كردهاند كه اي واي خواهرانمان مردند ! مردند ؟ يا كشته شدند ؟ يا قرباني تنگ نظري و تعصب کور شدند ؟ و اين كوتاهترين راه وصول به بهشت بود .... *برگرفته از "حرفه خبرنگار" حالا كه از حقيقت قضيه آگاه شديد ممكن است شما بگوئيد تعصب و غيرت يعني چه؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 20:50 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
يك خبر و تصوير يك اطلاعيه (نمي دونم براش چي بنويسم كه به كسي برنخوره!!!) غلامعلي سليماني مدير كل بازرسي و ارزيابي عملكرد شركت مخابرات گفت: در مرحله پنجم مزايده شمارههاي رند، بالاترين قيمت به سيم كارت شماره 09127777777 با قيمت 577 ميليون و 777 هزار و 777 ريال و كمترين قيمت به سيم كارت شماره 09127770708 با قيمت پنج ميليون و يك ريال، تعلق داشت.
و این هم اطلاعیه: (ست کردن گوشی با ماشین!!!)
روزنامه شرق ۱۹/۳/۸۶ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:21 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
چرا؟ چرا تيم فوتبال كشور اشغال شده عراق مي تونه بره المپيك ولي ما نه؟ چرا قهرمان جهاني ما در تكواندو (هادي ساعي) از يك تكواندوكار گمنام كشور اشغال شده افغانستان شكست مي خوره؟ و ... واقعا چرا؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 21:34 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
شهرک قدس در حاشيه تهران
ناودان سوراخ بوده و آب از پشت آن به ديوار راه يافته، ناودان را برای تعمير از جا درآورده اند و زردآب پشت ناودان هويدا شده است.عده ای ساده لو يا فرصت طلب هو انداختند که سايه امام زمان روی ديوار افتاده و مردم دردمندی که غرق در مشکلات زيستی و معيشتی اند به اميد علاج آنها، دست به دامن اين سايه شدند. تنها درد ساده دلی مردم بی پناه نيست، درد جامعه ای است که در آن فرصت طلبان، آگاهانه خرافات و توهمات را دامن می زنند تا از درد و مشکلات مردم که با ناآگاهی همراه است، منافع خود را حاصل كنند. بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند بزن باران خدا بازیچه ای شد که با آن کسب ننگ و نام کردند ) شفیعی کدکنی( واقعا بايد پرسيد: چرا با اینگونه خرافات ، که کم هم نیستند و ضربات شدیدی به اساس اعتقادی مردم و بنیانهای دینی وارد می سازند، و علما و مراجع تقلید هم بشدت با آن مخالفند کم رنگ برخورد می شود و اصولا در جهت خرافه زدایی از جامعه چه ارگان و نهادی مسئول است؟ و اگر همچين متولي وجود دارد، تا بحال چه کرده است؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 17:35 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
معنی انتخاب چیست؟
"با پايان شمارش ارائ همه پرسي سوريه بشار اسد براي يک دوره هفت ساله ديگر به عنوان رئيس جمهور سوريه انتخاب شد. بسام عبدالمجيد وزير کشور سوريه در يک کنفرانس خبري گفت با پايان شمارش اراي همه پرسي انتخابات رياست جمهوري سوريه ، نود و هفت مميز شصت و دو دهم درصد مردم سوريه به ادامه رياست جمهوري بشار اسد راي مثبت دادند." نمی دانم چرا با خواندن خبر فوق بی اختیار یاد صدام و انتخابات ریاست جمهوری عراق افتادم که در نمایشهای حکومت بعث عراق هم صدام یک تنه زحمت رقابت و انتخاب و... به دوش می کشید و در نهایت با همین درصد آرا به مقام ریاست جمهوری میرسید و مدعی حکومت مردمی هم بود. ظاهرا حاکمان عرب که می خواهند ادای دمکراسی را در بیاورند جز این نمایشهای مضحک و البته پرهزینه ( انتخابات یک کاندیدایی!!!) ، روش دیگری بلد نیستند که بگویند مردم به شدت به آنها علاقه مندند و فقط آنها را می خواهند ولاغیر. براستی اگر این حکومتها اسمشان دیکتاتوری نیست؟ به چه سیستمی باید گفت دیکتاتوری؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 20:53 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 18:43 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
یک وبلاگ دیدم بنام المزخرف !!!!!؟!؟ که یک آدم بیکار مثل ماست که عکسهای جالب در وبلاگش قرار میده. البته توضیحات هر عکس نظرات خود ایشان است ولاغیر!!
در باره المزخرف من نظرم را نمی گم!!!!! شما اگر خواستید نظرتان را بگید وگرنه که هیچ!!! همین. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:16 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
خدایا جامعه ام را از بیماری تصوف و معنویت زدگی شفا بَخش، تا به زندگی و واقعیت بازگردد و مرا از ابتذال زندگی و بیماری واقعیت زدگی نجات بخش، تا به آزادی عرفانی و کمال معنوی برسم. دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:29 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
* چهار سال بعد! * آخرين نمايشگاه كتاب تهران! دولت در ادامه مبارزه با ريخت و پاش هاي كلان اقتصادي، معضل نمايشگاه كتاب تهران را يكسره كرد! وزير ارشاد طي اظهاراتي اعلام كرد؛ هزينه هاي كلان برگزاري نمايشگاه صرف كمك به دو دهك پايين جامعه (قشر آسيب پذير سابق و مستضعفين سابق تر!) خواهد شد! * افزايش مجدد حقوق فرهنگيان! به دنبال اعتراض مجدد معلمان نسبت به كاهش حقوقها، وزير آموزش و پرورش اظهارداشت: «با توجه به مشقاتي كه معلمين در طي دوران افزايش پلكاني حقوقها متحمل شده اند، دولت در نظر دارد ارتفاع پلكانها را كاهش دهد و يا ممكن است پلكانها رو به پايين طراحي شوند تا مشكلات عبور و مرور فرهنگيان و بازنشستگان مرتفع شود!» وي قول داد اين طرح در حد وعده و وعيد باقي نخواهد ماند! * احتمال تكميل نيروگاه اتمي بوشهر! رئيس سازمان انرژي اتمي در كنفرانس خبري ديروز خود اظهار داشت:« با همت دلاور مردان متعهد روسي، نيروگاه اتمي بوشهر در آينده نه چندان دور به بهره برداري مي رسد!» * بنابر آمارهاي تاييد نشده، صد و بيست ميليون كارت سوخت مازاد در سطح كشور توزيع شده است! * شكست مذاكرات تهران مذاكرات متكي با وزير امور خارجه ايالات متحده در تهران ناتمام ماند! گفته مي شود متكي به علت حضور چند مورد ميوه هلو بر سر ميز، جلسه مذاكره را ترك نموده است! وزير امور خارجه هنگام خروج از مكان اجلاس در مصاحبه با خبرنگار ما اظهار داشت:«آ...! قرار نبود مذاكره اي انجام بشه! آ...!من فقط با ايشون شوخي كردم! آ...! آ!» آگاهان سياسي باتوجه به سوابق اين مذاكرات؛ انجام نشدن اين مذاكره - كه به دعوت ايران انجام شده بود- را طبيعي توصيف كردند! اين ششمين شوخي شهرستاني متكي در مذاكراتش با وزير امور خارجه ايالات متحده است! * سي و ششمين سال حضور تيم اميد ايران در المپيك طي مراسمي گرامي داشته شد! مسئولان برگزاري فستيوال گراميداشت آخرين حضور تيم ايران در رقابتهاي المپيك اظهار اميدواري كردند كه؛ اين مراسم در چهليمن سالگرد اين حضور خاطره انگيز با شكوه بيشتري برگزار مي شود! * فازهاي جديد طرح نيروي انتظامي با توجه به نهادينه شدن فرهنگ حجاب در سطح جامعه اسلامي و تضمين شدن حضور تمام خواهران در بهشت برين، فازهاي جديد مبارزه با مفاسد اجتماعي اعلام شد. به گزارش خبرگزاريها؛ فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ، فازهاي آتي مبارزه با مفاسد اجتماعي را به شرح زير اعلام كرد: 1- برخورد انتظامي و قضايي با گربه ها، قمري ها، گنجشكان و حشراتي كه گاها در ملا عام اقدام به اعمال خلاف عفت عمومي مي كنند! 2- جمع آوري ادواتي چون؛ كله، پاچه، دنبه، گوشت، جيگر، دل و قلوه از سطح معابر عمومي، قصابي ها و كله پزي ها! 3- صدور اين دستاورد بزرگ كشورمان به بلاد غرب و ريشه كني اين معضل جهاني و غيرانساني! 4- استمداد از متخصين فرهنگي طالبان براي پياده سازي طرح هاي جديدتري كه شايد عقل مسئولان محترم به آنها قد ندهد! * كشف يك مفسد اقتصادي دانه درشت! به گفته يك منبع آگاه كه خواست نامش فاش نشود؛ يك مفسد دانه درشت اقتصادي شناسايي شد! ج- چ در طي چند سال اخير ميلياردها دلار از بيت المال بالا كشيده و گويا يك ليوان آب خنك نيز رويش خورده است! ظاهرا اين دُردانه، اندكي درشت تر از آن است كه اتفاقي برايش بيفتد! از سوي ديگر ساعاتي است كه از «منبعي كه خواست نامش فاش نشود» خبري در دست نيست و به نوعي ناپديد شده! ها! شماها كي هستيد؟! ... دستهامو ول كن! ... اين چيه به دهن من مي چسبوني؟! ... من معمولا به هوا احتياج دارم! ... آم...! اوم! آما! مامااااان!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 18:42 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
روزي از آموزگار كردم سؤال به چه كار آيد حروف پر ملال از الف تا حرف ي از بهر چيست زود گوييد باني اين غصه كيست داد جوابم آن وجود مهربان راز و رمزي دارد اي شيرين زبان حرف آ گفتم كه تا آدم شوي همنشين موسي و خاتم شوي ب براي بردباري در امور پ مثال پايداري همچو مور حرف ت آرد تواضع در ميان كبر باشد خصم دين و خصم جان ث ثبات آرد در اين دور و زمان جيم بود جويندگي در هر مكان حرف چ بر چاره جويي گفته ام همچو درّي در صدف من خفته ام گفته ام ح تا حماسه ساز شوي با بزرگان جهان دمساز شوي حرف خ تا خلق را خدمت كني بهر رفع مشكلات همت كني دال يعني دلبري دلدادگي راه و رسم عاشقي در زندگي ذال يعني كه ربّ ات ذوالجلال هم به ماضي هم به آتي هم به حال حرف ر گفتم كه تا رزق حلال بر خوري از خرمن آن ذوالجلال ز زبانت جز به نيكي باز مكن عالمي گردد تبه با يك سخُن حرف ژ تا ژاله باشي بر درخت يا كه شبنم بر سر يك سنگ سخت سين سلام است و سلام نام خداست نام او از جمله آفت ها جداست حرف شين شادي و خوشحالي بود فارغ از شومي و بد حال بود حرف صاد يعني صداقت در كلام راست بودن در عمل با خاص و عام ضاد گفتم چون ضيا نور است و نور از سياهي ها بسي دور است و دور حرف طا يعني طلب در علم و فن چون كه واجب گشته است بر مرد و زن حرف ظا تا ظلم را دشمن شوي خصم جان ديو و اهريمن شوي عين يعني عشق يعني عشوگي بندگي در زندگي آزادگي غين يعني غيرت و مردانگي شير ميدان نبرد در زندگي ف براي فهم بر فرزانگي ق قبول بندگي در زندگي كاف گفتم تا كه باشي چون كليد بس گشايش ها زتو آيد پديد گاف يعني گفتمان و گفتگو حل مشكل را در اين ميدان بجو لام تا لبخند باشي جاي اخم ميم تا مرحم نهي بر روز زخم واو تا حب وطن آيد به دل ساخت بايد اين زمين اين آب و گل حرف ه تا همتت والا شود جايگاهت رتبه ي اعلا شود حرف ي يكرنگي و يكدستگيست پاك بودن چون زمان بچگيست چون به پايان آمد اين حرف و كلام صحبت آموزگارم شد تمام من زدم بوسه بر اين فكر سترگ آفرين گفتم بر اين روح بزرگ بس درود بر اين وجود نازنين او كه روشن كرده است كل زمين شعر از عزيزعلي نيا - رويدر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:24 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
سالگرد آزادی خرمشهر عزیز مبارک |
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 13:35 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
||||||
|
امروز سه شنبه از ساعت ۱۷ تا ۱۹ به مناسبت دهمین سالگرد دوم خرداد، آقای خاتمی سخنرانی می کند. بر و بچه هایی که دوست داشتند آقای خاتمی را ببینند، می توانند آنجا ببینندش؛ یعنی ورود برای همه آزاد است. آدرس: شهرک غرب / بلوار فرحزادی / نبش ارغوان غربی / مجتمع اریکه ایرانیان
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 13:12 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|