![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
*اقتصاد یک چیز مهم که هر وقت انتخابات نزدیک می شود، قرار است بهبود پیدا کند. ترکیبی از وام ازدواج و کمک مالی و پول نفت و گوجه فرنگی که با عرضه و تقاضا سروکار دارد، هر وقت تقاضای ملت زیاد می شود، مدیران با عرضه می روند بیرون. معیشت. زندگی مالی. وعده های یامفت. موضوع سخنرانی های شهرستانی. کاربرد در جمله: « اقتصاد ایران در مقام بیست و یکم اقتصاد جهانی قرار گرفت.» جمله قصار از سمت چپ: اقتصاد زیربناست. جمله قصار از سمت راست: اقتصاد شوخی نیست. *انتخاب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 20:30 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
*با وجود تصميمگيرندگان آبگيري سد سيوند ديگر نيازي به 300سازان در هاليوود نيست سخنگوي كميته دانشجويي دفاع از پاسارگاد از تجمع اعتراضآميز اعضاي اين كميته در روز شنبه، ساعت 10 صبح مقابل سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خبر داد و از تمام گروهها و جريانها درخواست كرد براي حفظ پاسارگاد و جلوگيري از آبگيري سد سيوند تلاش كنند. سخنگوي كميته دانشجويي دفاع از پاسارگاد با اعلام اين خبر گفت: در اين تجمع از حضور تمام جريانهاي سياسي استقبال ميكنيم و از گروههايي كه دغدغه فرهنگي و تاريخي دارند، ميخواهيم براي دفاع از اين نماد تاريخي در كنار ما باشند. وي با بيان اينكه اين تجمع به هيچ عنوان سياسي نيست، افزود: با وجود آقايان به عنوان تصميمگيرندگان آبگيري سد سيوند، ديگر نيازي به 300سازان در هاليوود نيست و دوستان كار خودشان را ميكنند. سخنگوي كميته دانشجويي دفاع از پاسارگاد گفت: روزگاري است كه تمام ملتها و اقوام سعي ميكنند نمادهاي ملي و فرهنگي خود را پررنگ كنند و اگر ندارند، سعي ميكنند با جعل هم كه شده نمادسازي كنند اما آقايان كمر همت بستهاند كه نمادهاي فرهنگي ايرانزمين را از بين ببرند. وي تصريح كرد: دوستاني كه در جواب اعتراضها، ما را متهم ميكنند كه خاكپرست و مردهپرست هستيم، بدانند كه ما از يك نماد فرهنگي تمدنساز دفاع ميكنيم كه بشريت وامدار و مديون آن است. وي در پايان گفت: آدرس اينترنتي كميته دانشجويي دفاع از پاسارگاد WWW.PASARGADSTUDENT.BLOGFA.COM است و دوستاني كه دغدغه فرهنگي و تاريخي دارند، ميتوانند آخرين اطلاعات را براي حفظ پاسارگاد و جلوگيري از آبگيري سد سيوند در آن جستجو كنند. در اين تجمع كميته دانشجويان دفاع از پاسارگاد، كانون دانشجويان مسلمان ـ دانشكده حقوق واحد تهران مركزـ و كميته فرهنگي اجتماعي دفتر تحكيم وحدت حضور دارند. وزير نيرو روز دوشنبه اعلام كرد كه سد سيوند تا آخر اين هفته ابگيري ميشود *ايلنا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 18:29 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
زمانه تغيير کرده است *گفت و گو با عطاءالله مهاجراني گفت وگوي من با عطاءالله مهاجراني در حالي صورت گرفت که او در لندن است و من در تهران. همين فاصله احتمالاً نه چندان کوتاه امکان گفت وگوي حضوري را از بين برد و قرار شد، گفت وگو به شکل کتبي باشد. سوال ها را بفرستم و جواب ها را بفرستد. با مهاجراني بيشتر در باب مساله مميزي صحبت کردم. در سير گفت وگوهايي که قرار است به اين موضوع بپردازد، اولين آنها با محمود دولت آبادي بود و دومي با مهاجراني. وزير سابق و نويسنده فعلي به صراحت پاسخ داد؛ کوتاه و متقن، و اين براي مردي که در روزهاي دور شنيده مي شد شايد نامزد رياست جمهوري ايران باشد، يک ويژگي است. اين دومين گفت وگوي من است با عطاءالله مهاجراني. اولي را در پاييز چند سال پيش، در صبحي سرد و در دفترش در روزنامه اطلاعات ضبط کرده بودم. زماني که تازه رمان «بهشت خاکستري» را منتشر کرده بود و شوق نويسنده بودن در لحن و گفته اش به خوبي ديده مي شد. سياستمدار پرکار دو دهه مهم از تاريخ ايران در مهم ترين فعاليت سياسي اش، چهل ماه وزير ارشاد دولت سيدمحمد خاتمي بود. دوراني خاص که البته اهالي ادبيات و سينما شايد بيش از سايرين آن را به ياد آورند. دوراني که با تمام فراز و فرودهايش ، دوران تولد تازه انتشار کتاب بود در ايران. به اين دوران اضافه کنيد، ماجراي روز استيضاح اش را در مجلس. روزي که آقاي وزير، چنان صحبت کرد که جاي حرف و حديثي باقي نماند. شايد استيضاح کنندگان هم آن روز را از ياد نبرند. روزي که ذهن يک نفر مقابل يک کليت راي دوباره اعتماد گرفت... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 18:13 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
امسال، بيسابقهترين نمايشگاه کتاب در غيبت 350 ناشر مطرح به دنبال ثبت نام نکردن بيش از 350 ناشر در نمايشگاه کتاب، اين رويداد فرهنگي با افت کيفي چشمگيري نسبت به سالهاي گذشته برگزار ميشود . به گزارش مهر، به دنبال افزايش 120 درصدي ناشران ثبت نام نکرده در نمايشگاه کتاب طي هفته جاري، امسال اين نمايشگاه با افت فاحشي به نسبت دورههاي قبل برگزار ميشود. با توجه به اظهارات دوپهلو و ضد و نقيش مسئولان برگزاري نمايشگاه، تاکنون بيش از 350 ناشر از ثبت نام در اين نمايشگاه انصراف داده اند؛ ناشراني که همواره بيشترين و جدي ترين توليدات را در حوزه کتاب داشتهاند. به عنوان نمونه به دنبال ثبت نام نکردن ناشراني چون: ققنوس، مرواريد، نگاه، نيلوفر، افق، چشمه، خجسته، قصه، طرح نو، ثالث، ويستار، مرکز، ني، نظر، آگاه، آگه، اختران، ابتکار نو، آسيم، البرز، بازتاب نگار، سخن، طهوري، علم، علمي، نيل، قطره، هيرمند، توس، کاروان، اختران، ماهي، گام نو، و...، امسال بيش از 80 درصد از کتابهاي کيفي توليد شده در حوزه ادبيات و کتابهاي جديد و چاپ اول در اين بخش در نمايشگاه عرضه نخواهد شد. در حوزه علوم انساني، حقوق، آموزشي، دانشگاهي و روان شناسي با توجه به ثبت نام نکردن ناشراني چون: ني، طرح نو، مرکز، صراط، کانون انديشه، راه انديشه، دريچه، دايره، جامي، بازتاب انديشه، بازتاب نگار، نسل نو انديش، قلم، روشنگران و مطالعات زنان، فرهنگ نشر نو، شرکت سهامي انتشار صفي عليشاه، دوران، دوستان، دريچه، انديشه عصر فارابي، اسرار دانش، گنج دانش مبتکران، منتشران، علوم دانشگاهي و... بخش عمده اي از کتابهاي توليد شده در حوزه علوم انساني و به خصوص کتابهاي حقوقي و دانشگاهي در نمايشگاه کتاب امسال عرضه نخواهد شد . در حوزه کتابهاي مرجع، کتب ديني و اسلامي، تاريخ اسلام و تشيع ناشراني چون: فرهنگ معاصر، فراهاني، اسلام، فيض کاشاني و... بيش از هزار عنوان از مهم ترين کتابهاي مرجع، تاريخي، ديني، اسلامي و شيعي در نمايشگاه امسال عرضه نخواهد شد. در حوزه کودک و نوجوان هم با توجه به حضور نداشتن ناشراني چون: افق، ابو عطاء، خانه ادبيات، موسسه فرهنگي رشد، شباويز، محراب قلم، پيدايش و... در نمايشگاه امسال خانوادهها به بخش زيادي از توليدات کيفي حوزه کودک و نوجوان که از سوي اين موسسات توليد شده است دسترسي نخواهند داشت. اسامي بالا تنها بخش اندکي از 350 ناشر ثبت نام نکرده در نمايشگاه را شامل ميشود که نام آنها ذکر شد. با توجه به اينکه طبق گفته جلال ذکايي ـ معاون هماهنگي و ارتباطات نمايشگاه بيستم ـ از 1338 ناشر ثبت نام به عمل آمده، اين خود نشان دهنده اين است که نسبت به دوره قبل که 1800 ناشر در نمايشگاه حضور داشتند علاوه بر افت کيفي، در بعد کمي نيز اين نمايشگاه با افت شديد روبرو خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 18:9 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
*موسوی، هاشمی، خاتمی! جشن هسته ایتان مبارک میرحسین خان موسوی سلام! ایام به کام است؟ از هنر معماری چه خبر؟ تا یادم نرفته جشن هسته ایت را تبریک بگویم. آخر هرچه نباشد این کاری بود که شما در کشور شروع کردی، خوب کسی به روی خودش نمی آورد، نیاورد. هر که نداند ما که می دانیم دولت میرحسین موسوی سنگ بنای انرژی هسته ای را نهاد. روز جشن کجا بودی؟ به چه فکر می کردی؟ به این فکر نکردی که اگر می آمدی و رئیس جمهور می شدی شاید تو بودی که کاری را که خود شروع کرده بودی به رخ همگان می کشیدی؟ اصلا اهلش هستی که کارهایت را به رخ کسی بکشی؟ ولی راستش را بگو، چه حسی داشتی وقتی لحظات این جشن را از تلویزیون می دیدی؟ می دانم که اگر دنبال نام و تقدیر بودی همان سال 76 به قدرت باز می گشتی ولی جایی در ته دلت نمی خواستی اگر دعوت نشدی لااقل نامی از تو برده شود؟ جناب آقای میرحسین موسوی، بنده به نمایندگی از مردم فراموشکار میهنم و صاحبان قدرت از شمایی که خدماتت در زمینه انرژی هسته ای نادیده گرفته شد عذر می خواهم! علی اکبر خان هاشمی رفسنجانی سلام! از باغات پسته چه خبر؟ مجلس خبرگان خوب پیش می رود؟ مجمع تشخیص مصلحت نظام خوب است؟ تازگیها فحش جدیدی نشنیدی برایمان تعریف کنی؟ یادت هست وقتی رئیس دولت بودی انرژی هسته ای طفل نارسی بود که تو آماده پیشرفت تحویل خاتمیش دادی؟ یادت هست چه دردسرها که بابت مراکزش نکشیدی، آن هم در اوج سازندگیهای پس از جنگ؟ خاطرت هست شهید بهشتی گفته بود نوبت تو هم خواهدرسید؟ ولی فکر می کنم نوبت شما برای خیلی چیزها که شهید بهشتی هم ندیده بود رسیده است. خاطرم نیست کسی منکر زحمات شهید بهشتی شده باشد و کسی به جای دست مریزاد گفتن برای خدماتی که تنها بهره اش را خود برده است ناسزا تحویل ایشان داده باشد. ببینم! آنقدر مسوولیت داشته ای و آنقدر مردم انتخابت کرده اند و آنقدر شناخته شده هستی که نفست از این خواسته کوتاه بیاید ولی واقعا دوست نداشتی آنجا بگویند کدام دولت در اوج مشکلات داخلی و خارجی انرژی هسته ای را احیاء کرد؟ حضرت آیت الله علی اکبر هاشمی بهرمانی، بنده به نمایندگی از مردم فراموشکار میهنم و صاحبان قدرت از شمایی که خدماتت در زمینه انرژی هسته ای نادیده گرفته شد عذر می خواهم! سیدمحمدخان خاتمی، سید خندان اصلاحات، سلام! اشک در چشمانم حلقه زد وقتی دیدم به آرزویت رسیدی. سالها زحمت کشیدی تا اعتماد جهان را جلب کنی. نخبگان را به جمهوری اسلامی امیدوار کردی تا ریش تراشیده ها بیایند و انرژی هسته ای را ملی کنند. همان کسانی که تنها ریش تراشیده هایی بودند که صاحبان امروز قدرت نتوانستند کنارشان بگذارند! هرکس که نداند من و شما که می دانیم ساختن چنین تجهیزاتی کار یکی دو سال نیست و تو بودی که هشت سال نه تنها علم این تکنولوژی را در کشور تولید کردی بلکه جهانیان را متعجب و وحشت زده کردی. ولی آنقدر دیپلماسی را خوب می دانستی و چنان به حق چهره متمدنی از ایران نشان جهانیان داده بودی که کسی راهی جز اعتماد و احترام نداشت. چنان محترمانه با همه کنار آمدی و به تدریج حقوق حقه ملت را احقاق کردی که شاید تمام جهان به همراه مردم ایران، مرداد ماه 84 دلی پر حسرت داشتند که سردمدار گفتگوی تمدنها قدرت سیاسی را بدرود گفته است و آنروز سرآغاز جنگ الفاظ و افتتاح قطعنامه های زنجیره ای بود. سید جان، هرجای دنیا که می روی چنان احترامت می کنند که گوشت از قدردانیها پر است. ولی این تو بودی که انرژی هسته ای را از نقطه شروع به سرحد پایان رساندی و حاضر و آماده تحویل دولت بعدی دادی و تو بودی که یک تنه اعتماد تمام جهان را جلب کردی، حقش نبود لااقل بگویند این سازمان انرژی اتمی که اکنون موفقیتهایش اعلام می شود، ساخته دست کیست؟ دست مریزاد. حضرت حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی، بنده به نمایندگی از مردم فراموشکار و صاحبان قدرت از شمایی که خدماتت در زمینه انرژی هسته ای نادیده گرفته شد عذر می خواهم! والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته *تيتر آنلاين |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 20:20 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
*دلایل موافقان و مخالفان انرژی هسته ای
مخالفان و موافقان استفاده از انرژی اتمی هر کدام استدلال ها و دلایل خاص خود دارند. در زیر نگاهی داریم به عمده ترین این دلایل. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 20:19 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
*فاجعه علمي در کشور ما همانند بسياري از جوامع توسعه نيافته مفهوم درستي از چگونگي رشد و توسعه علمي شايع نيست. گاه تصور مي شود در يک فضاي اشراق گونه و به طور ناگهاني ايده يي علمي به ذهن يک نفر مي رسد و او چيزي را کشف مي کند که ديگران از دانستن آن محرومند. گاه نيز دانشمندان آدم هاي غيرعادي که تمام عمر خود را مي خوانند و مي خوانند تا بيشتر بدانند، تصور مي شوند. در مواردي نيز درک درستي از مرز ميان اختراع و نوآوري در يک صنعت با مکاشفه علمي وجود ندارد؛ چنانچه اغلب گفته مي شود اديسون برق را کشف کرد بدون آنکه درک درستي از تفاوت به کارگيري مدار الکتريکي يا ساخت لامپ نوراني با کشف قوانين الکترومغناطيس توسط دانش پيشگاني مثل فاراده و ماکسول در کار باشد. قصه پرغصه يي است داستان دانشوراني که در کشور ما و جوامعي مشابه ما تلاش داشتند تا دولتمردان شيفته قدرت را آگاه کنند که طايفه يي در هر کشور پيشرفته کارشان دانش است و بدون آنان هيچ قومي رنگ پيشرفت و توسعه را نخواهد ديد. حکومتگران بنا به طبع خويش تنها آنچه را به ابزار حکومت کردن بيايد مي پسندند و هر چه را وراي آن باشد در بهترين وضعيت، امري بي فايده و بي حاصل مي دانند که مسووليتي در قبال آن ندارند. در جامعه ما همه دم از علم مي زنند و مدعي اند که پيشرفت علمي کشور آرمان و آرزوي آنهاست. صادقانه هم مي گويند، اما اين علاقه همانند اشتياق والدين بي سوادي است که شنيده اند اگر فرزندان آنها تحصيلکرده باشند آينده بهتري دارند اما هيچ تصوير روشني از وظايف خود و روش مناسبي براي آنکه به اين ايده آل برسند در ذهن ندارند و کورکورانه به رفتاري دست مي زنند که آنها را از مقصودشان دور مي کند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 20:23 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
*عزل کنید تا استعفا کنند بارها در خبرهای شنیده و خوانده اید که فلان مقام بانکی کره جنوبی به خاطر رشوه گرفتن یک کارمند جزء، از سمت خود استعفا داد یا فلان وزیر به علت خروج قطار از ریل کناره گیری کرد و یا شهردار فلان شهر اروپایی به خاطر ریزش پل، استعفای خود را تسلیم مقامات بالا کرد و از این قبیل خبرها. در ایران، اما از این خبرها نیست. مسوولان ما، که گویی در پست های خود کنگر خورده و لنگر انداخته اند، پوست کلفت تر از این حرف هایند. اگر در انفجار قطار، صدها نفر کشته شوند، اگر در آتش سوزی مدرسه ای، ده ها دانش آموز، زنده زنده بسوزند و جزغاله شوند، اگر بزرگترین اختلاس ها در مجموعه تحت مدیریت آقایان کشف شود و اگر... آب از آب تکان نمی خورد چه برسد به اینکه آنها، از شرم چنین ننگ هایی، میز خود را رها کنند و با استعفاهایشان مرهمی هر چند کوچک بر دردهای زخم خوردگان باشند زیرا مسوولان ما به شدت تشنه خدمت اند و هرگز دوست ندارند توفیق خدمتگذاری به مردم را- که ثواب زیادی هم دارد- از دست بدهند. چندی پیش، وزیر آموزش و پرورش با اشاره به حادثه چند سال پیش آتش سوزی در مدرسه سفیلان که طی آن 16 دانش آموز معصوم ابتدایی در آتش سوختند، گفته بود که اگر چنین اتفاقی در دوران وزارت او رخ دهد، استعفا خواهد کرد ولی وقتی حادثه ای مشابه در زمان زمامداری او اتفاق افتاد، همان آقای وزیر، گفت: مگر با استعفای من چیزی درست می شود؟ و البته نگفت که مگر با حضورش چیزی درست شده است؟! این، البته، فقط مشتی است نمونه خروار و "استعفا برای عذرخواهی"، گویا در قاموس مدیران ایرانی جایی ندارد. بی گمان، اگر چنین امری وارد سنت مدیریتی ما شود و پس از رسوایی های بزرگ، این انتظار به عنوان یک مطالبه جدی در جامعه شکل بگیرد که مسوولان مرتبط با آن، باید خودشان مودبانه و نادمانه استعفا دهند، بسیاری از رسوایی ها و ناهنجاری ها، اساسا شکل نمی گیرد زیرا مشتاقان وطنی خدمت که بر میزهای ریاست تکیه زده اند، هرگز دوست ندارند به خاطر کارکردهای منفی مجموعه های خویش، توفیق خدمت را از کف بدهند! با این حال، به نظر نمی رسد، با دست روی دست گذاشتن، این رسم نیک در سنت مدیریت ایرانی نهادینه شود و از این رو، باید راهی جست تا چنین طرحی در پهنه مدیریت ایران، در انداخته شود. به نظر می رسد، اقدام اخیر آیت الله شاهرودی، رییس قوه قضاییه، در برکناری سریع و صریح چهار نفر از عوامل موثر در پرونده شهرام جزایری می تواند، فتح باب خوبی در این راستا باشد. بی گمان اگر کارگزاران حکومت، بدانند که در صورت اهمال و سستی (تکلیف جرم و تخلف که مشخص است) حکم برکناری شان صادر و تیتر رسانه ها خواهد شد، پیش از آنکه با چنین سرافکندگی بزرگی مواجه شوند، خود، استعفا خواهند کرد و رفته رفته این مساله به یک سنت تبدیل خواهد شد که حتی بالاترین مقامات کشور نیز ناگزیر خواهند بود از این قانون نانوشته تبعیت کنند. متاسفانه، بسیاری از مدیران ما، برغم آنکه به وجود تخلفات و کوتاهی ها در مجموعه های تحت نظر خود واقف اند، به بهانه هایی مثل حفظ آبروی افراد و رودربایستی و ... از اختیاری به نام برکناری استفاده نمی کنند و معمولا در بهترین حالت ها، از شخص خاطی می خواهند استعفا دهد یا آنکه او را به سمتی دیگر (که گاه بالاتر هم هست) منتقل می کنند و یا طبق یک سنت دیرینه، به عنوان "مشاور" مفتخرش می نمایند! حال آنکه عرصه مدیریت های کلان که در آن پای جان و مال و آبروی مردم و حتی منافع ملی در میان است، جای ملاحظات فردی و رودربایستی های اخلاقی و این قبیل مسایل نیست. اگر آنچه آیت الله شاهرودی در عزل سریع و علنی اهمال کنندگان در پرونده شهرام جزایری انجام داد، هم از سوی وی ادامه یابد و هم یک خط شکنی در این باب باشد و دیگران نیز از او تاسی کنند، بسیاری از مشکلات اساسا به وجود نخواهند آمد و ضریب مسوولیت پذیری مدیران، به طرز قابل ملاحظه ای افزایش خواهد یافت. آیا چنین خواهد شد؟ منتظر می مانیم. *جعفر محمدی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 17:31 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
*سرزمین کیمیاگران! نمی دانم در این وقت شب دردم را چگونه درمان کنم. هنوز چند ساعتی از عمر روزنوشت پیشینم نمی گذرد. این قلم زنی هم حکایت غریبی است که شب و روز آدمی را یکی می کند... بزرگ ترین دوستی که نویسنده برای خودش برمی گزیند خود اوست. او اگر به این یکی دوست دروغ نگوید، من او را رستگار می دانم. آن گاه برگ درختان سبز هم به جلوه خود می پردازند و معرفت آفرین می شوند.... داستان باباسرگی تولستوی را خوانده اید؟.... جدال تولستوی با خودش را می گویم.... او در دستی تیغ دارد و در دستی قلم.... و انگشت خود را قلم می کند تا مبادا به قلم خیانت کند.... سهم بزرگی از انصاف امانتی است ارجمند نزد قلم به دستان.... می ترسم سخنم شعار تلقی رشود. اما چه باک! زنده باد قلم. این آبشخور رستگاری... در این سال ها شیفتگی سرشاری را می بینم در نگاه ایرانیان به میهن. در هر کسی به شیوۀ خودش. در این میان دم زدن از سنت ها و جشن های ملی هم گونه ای روزافزون یافته است. و چنین پیداست که گویا همگان می دانند که ایرانیان خاک را به نظر کیمیا می کنند!... دیروز، روز سیزده بدر، میلیون ها تهرانی (و شهرستانی و روستایی) سر به بیابان گذاشتند برای پاسداری از آیینی میهنی. و دیروز میلیون دستمال کاغذی، میلیون ها پاکت و کیسۀ پلاستیک ده ها نوع قاقالیلی، میلیون ها قوطی و شیشۀ یک بار مصرف نوشابه و پوست میلیون ها پرتقال از پنجرۀ ماشین ها و در چادرها و از روی فرش پیک نیک برروی میلیون ها جوانه ای که آهنگ روییدن داشتند و دارند باریدن گرفت و تارکشان را به درد آورد. و بارها شاهد بودم که از پنجرۀ انواع ماشین زباله نثار راه و کنار راه می شد. ماشین بنزی صدها میلیون تومانی را دیدم که شیشۀ پنجره اش با هنجاری مدنی پایین رفت و بی درنگ پوست پرتقالی به باند میانی اتوبان پرتاب شد... بگذریم از این که به سبب کندی ترافیک می دیدی که پرتقال زیبا با چه شتاب و ولعی پوست می شد. و می دیدی که کودکان ناظر و شاهد احترام پدر و مادرشان به مردم و زمینی که مدعی هستیم که به نظر کیمیاش می کنیم بودند. از خود پرسیدم آیا یک لرد لعنتی انگلیسی چنین رفتاری را از خود به نمایش می گذارد؟... شامگاهان که بر می گشتم، کنار راه تا چشم کار می کرد زمین سوخته بود و زباله دانی کبیر ملتی کبیر و شیفتۀ سنت های اساطیری... از خودم پرسیدم، شبانگاه که نوبت اشغال زمین بیابان به شغال ها و روباه ها خواهد رسید، حتما این ددان از دگرگونی غیر مترقیه فضای آکنده از استخوان مرغ و قلم گوسفند و ته دیگ سوخته درشگفت خواهند ماند... و خواهند دید که بر سر هر بته ای قطعه پلاستیکی در اهتزاز است و تا عادت به موقعیت جدید بکنند، خود را خواهند باخت... کنار دریا هم که می بودم، چشم انداز همین می بود. به اضافۀ لنگه کفش پلاستیک و لاستیک اتومبیل و شیشه شکسته و توپ ترکیده... از خودم پرسیدم، پس کجایند آنان که سینۀ خود را می درند برای فیلم اسکندر و 300. پس کجایند کیمیاگران ما؟... چرا خاک میهنمان به دست «برادران وارنر» خودی این چنین تحقیر شده است؟ پس کجایند آنانان که نظافت را با ایمان مترادف می بینند؟... مگر این خاک همانی نیست که بوی نیاکانمان را می دهد و مادرمان را؟... کودکان ما از که باید بیاموزند احترام به دیگران را و احترام به میهن را؟... آیا خیانت به میهن تنها همکاری با دشمن است؟... فردا، در سراسر خیابان عزیز و طولانی ولی عصر، رفتگران را خواهیم دید که بیشتر از روز می کوشند تا با دستۀ جاروهای خود آب جوی های دو سوی خیابان را به حرکت وادارند... فردا باز مترصد خواهیم بود که کسی بگوید که بالای چشم میهنمان ابروست... و از هزاران ابروی ناهنجار و زشتی که خود نشانده ایم، نه در محراب صدای فریادی خواهیم شنید و نه در مدرسه... و شغال ها و روباه ها و دیگر ددان چند روز دیگر خواهند گفت، پس کجا مانده اند خیران پر برکت روزگار؟... حرف زیاد داشتم، اما با خود گفتم، سخن من که عزیزتر از میهن نیست، در سرزمین کیمیاگران... *پرویز رجبی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:6 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
*بچه های جنگ استاد "برجک پرانی"اند به خصوص در مورد "خودی ها" ...! جایی «قریب» شاید هم «غریب» در شمال این شهر شلوغ ، هست. در کوچه و پس کوچههای "فرمانیه" ، در شمیران خنک و ییلاقی ، زیرسایه کاخها و کنار خانههای لوکس و مرمری با دیوارهای بلند، همسایه ویلاهای آنچنانی! ، در چشم انداز رویایی کوههای البرز، انتهای یک خیابان خلوت - که سکوتش کمتر میشکند - زیر چنارهای سربه فلک کشیده که سقف سبز و خنکی برای این خیابان خلوت درست کردهاند ، "خانهای" هست، خانهای که ساکنانش ، نه " مرفه" هستند و نه " بی درد" ، خانه ای روی "آب"...شاید هم خانه ای روی "درد"...! *** -داستان این خانه "قریب شاید هم غریب! "، خیلی قدیمی نیست... این خانه، خانه "ارتشبد حسن طوفانیان"، مسئول خریدهای نظامی رژیم شاه بود، وقتی " انقلاب " شد، ساکنان طاغوتی اش فرار کردند و این خانه بزرگ و زیبا مصادره شد. جنگ که شد، دو هزار نفر از بهترین فرزندان این آب و خاک، "قطع نخاع " شدند. بنیاد مستضعفان و جانبازان هم حدود 25 نفر از جانبازهای قطع نخاع را در اینجا اسکان داد و اینجا شد : " آسایشگاه جانبازان ثارالله(ع (. -"ما مخلص شما هستیم! آمده ایم برای دستبوسی"، این را "الیاس نادران" به اولین جانبازی که می بینید، می گوید. بچه های جنگ، عاشق و استاد "برجک پرانی" هستند! به خصوص در مورد " خودی ها": -"خالی نبدند حاجی !" نادران یک لحظه جا می خورد! جانباز شوک دوم را وارد می کند: " خانه ام را فروختم و هزینه درمانم کردم، این حق ماست؟!" نادران که خود جانباز جنگ است و دست راستش را در " فاو" جا گذاشته است، دست جانباز را می گیرد و همان جا می ایستد که او همه گله هایش را بگوید... نادران با شرم و سری افکنده می گوید: " اینجا نیامده ایم که بنیاد یا دولت را توجیه کنیم،آمده ایم حرفهای شما را بشنویم..." بازهم خدا پدرومادر "نادران و یحیوی و ریاض و افتخاری" ، نمایندگان مجلس را بیامرزد که جانبازها را به روز تقویمی " جانباز" منحصر نکرده اند و آمدند...! -جانباز دیگری که اصلا از عکاسها خوشش نمیآید و مدام می گوید از من عکس نگیرید، شروع می کند به حرف زدن:"الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم، مملکت با کفر می ماند ، اما با ظلم نه، مگرچقدر از عمر ما باقی مانده است ؟ ما دهه دوم جانبازی مان را طی می کنیم، اکثر همسران جانبازان اعصاب و روان به رختشویی در خانه های مردم افتاده اند،بچه ها، ویلچرهایشان را می فروشند تا خرج زندگی شان جور شود، بسیاری از جانبازها بیکار هستند، خدمتی که مجلس به خیال خودش به جانبازها کرده این است که قبض آب و برق جانبازان را نیم بها کند، آخر این به چه درد ما می خورد؟" جانباز دیگر گلایه جالبی را مطرح می کند :"چرا فرمانده ها ما را فراموش کرده اند؟ چرا "سردارها و امیرها" به ما سر نمی زنند؟" نیم ساعت که از شروع جلسه می گذرد، می بینی که بعضی جانبازها، مدام روی ویلچرشان جابجا می شوند، " لگن و زانوهایشان فیکس می شود"، حالت خاصی که جانبازهای قطع نخاعی به آن دچار هستند، پاهای جانباز دیگر ناگهان شروع می کند به لرزیدن، بی اختیار...باید کمرش را طور خاصی بچرخاند که این لرزش قطع شود، جانباز دیگر که ناشنوا است و ناتوان از گویایی، نامه ای می نویسد و به دست " ریاض" می دهد. جانبازها معمولا خوش سخن هستند و البته صریح:" می تونم راحت صحبت کنم؟! وقتی 7-8 جانباز قطع نخاع را در یک اتاق جا می دهند، جانباز قطع نخاعی اختیار دفع مدفوع و ادرار و خیلی چیزهای دیگر را ندارد، چرا بدون در نظر گرفتن شرایط خاص، ما را در یک اتاق جا می دهند ؟" یکی دیگر از بچه های جنگ، به سخن درمی آید که :" ما که همه چیز را از غرب کپی می کنیم، چرا رسیدگی و برنامه ریزی و نظم غربی ها در مورد معلولان را یاد نمی گیریم؟ در شهر هایدلبرگ آلمان یک شهرک تخصصی برای رسیدگی به معلولان ساخته اند که از کل دنبا ، معلولان برای مداوا و معالجه به آنجا می روند، چرا بیمارستانهایی را که در اختیار جانبازها قرار می دهند، درجه 3 است؟ چرا بیمارستان کسری و دی و بقیه الله را در اختیار جانبازها قرار نمی دهند؟" می ترسم یک روز از جبهه رفتن و جانباز شدن، پشیمان بشوم!، نگذارید کار به آنجا برسد...، مردم از ما سئوال می کنند، چرا به شماها نمی رسند؟ بعضی ها مسخره مان می کنند، " این را جانباز دیگری خطاب به مجمع نمایندگان ایثارگر مجلس می گوید و سری افکنده و چهره های خجالت زده، واکنش نمایندها است. "اینجا حتی آمبولانس نداریم، هرچه امکانات هم هست به برکت احمدی نژاد در دوران شهرداری است، نه بنیاد و ایثارگران" ؛ "پرستارهایی که اینجا هستند، شرکتی هستند و این شرکتها هم مال خود بنیاد است، بنده های خدا باید اخم و غرغر و زحمت ماها را تحمل کنند ولی ماهی 140 هزار تومان می گیرند" جانباز دیگر از دست چین شدن و نورچشمی شدن برخی از جانبازها و تبعیض نسبت به بقیه خبر می دهد:"اگر دیدار آقا می خواهند ببرند، اینها را می برند، اگر دیدار رئیس جمهور باشد، اینها را می برند، ما روی پل صراط از اینها نمی گذریم... قبض آب و برق این خانه هنوز به اسم "طوفانیان" می آید، دوستی می گفت چند سال قبل، همسر ارتشبد طوفانیان برای بازپس گرفتن خانه اقدام کرد ولی وقتی فهمید که خانه ، تبدیل به " آسایشگاه جانبازان" شده است، بخشید و رفت...نمی دانم چرا یاد سکانس به یادماندنی "آژانس شیشه ای" می افتم: حاج کاظم با خشم ، خطاب به مدیر آژانس می گوید: " معرفت اون اجنبی که ویزا داد از توی هموطن بیشتره !" *كلاشينكف ديجيتال |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 19:0 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
نمي شه كه همش از تمام دنيا ايراد بگيريم و چشممان را روي عيب و ايراداي خودمان ببنديم. آره درد داره، خيلي هم درد داره، ولي لازمه كه گاهي سوزني هم به خودمان بزنيم. هنر كه فقط در جوالدوز زدن به ديگران نيست!!! پس سوزن ( ببخشيد طنز) زير را بدون تعصب بخوانيد و اگر دردتان هم آمد به بزرگواري!!! مخصوص ما ايرانيان ببخشيد: * ایرانیان ایرانیان: گروهی از مردم منطقه ای از خاورمیانه که خودشان یا اجدادشان در ایران به دنیا آمده اند و همه چیز می دانند، با استعدادترین مردم دنیا هستند، ناسا و گوگل را اداره می کنند، قدیمی ترین تاریخ را دارند و از وضعی که دارند ناراضی هستند و تا چند ماه دیگر قرار است همه چیزشان درست شود. خصوصیات ملی: « تاریخ سه هزارسال قبل را بلدیم ولی نمی دانیم الآن در مملکت چه خبر است.»، « دنیا قبلا مال ما بود، ولی نامردها آن را گرفتند، وگرنه به همین خوبی کشور خودمان اداره اش می کردیم.»، « حقیقت چیز خوبی است، ولی حوصله نداریم فعلا در موردش حرف بزنیم، بگذار ده قرن دیگر.»، « کاش قهرمانی پیدا می شد و مشکلات ما را حل می کرد و زود هم می مرد.»، « من اگر دلم بخواهد می کنم.»، « مرده شورش ببره، آدم نیست.»، « الآن که می تونی حالش رو ببر، دیگه گیرت نمی آد.»، « اینا که برن درست می شه، هرکی می خواد بیاد.»،« توی خیابان نماز می خوانیم، توی خانه کارهای دیگر می کنیم» «حاضرم جونم رو برای کشورم بدم، ولی فعلا باید برم مسافرت.»، « اگر ما ایرانی ها نبودیم کانادایی ها تا حالا مرده بودن.»،« آدم با شاخ گاو در نمی افته، ولی اگر کسی افتاد یه لگد هم تونستی بزن و برو.»، « خودشون بریدن و دوختن، ما چی کاره بیدیم.»، « حق ما رو خوردن، وگرنه اون هم آدمی بود که به اینجاها برسه.»، « دزد نباشه، هر دست و پا چلفتی می خواد باشه.»، « آدم با صداقتی یه، از همینش خوشم می آد، اگر مملکت رو هم نابود کنه، با صداقت این کار رو می کنه.»،« خودم این کاره ام، این که کاری نداره، دو تا پیچ داره می پیچونیش.»،« واقعا لیاقت ما اینه؟»، « یه دولتی بیاد که مثل غربی ها نباشه، مثل شاه هم نباشه، مثل اینا هم نباشه، مثل قدیم هم نباشه، فساد هم نباشه»،« خودم مثل آب خوردن مملکت رو اداره می کنم، با پشتیبانی همین ملت» کسانی که ایران را اداره می کنند: « اینا»، « خودشون»، « خودشونی ها»، « هزارفامیل»، « این فلان فلان شده ها»، « رئیس روسا»، « انگلیسی ها»، « آقایون» تکیه کلام ها: « ولم کن بذار تیکه تیکه اش کنم مرتیکه خشونت طلب رو»، « بعدا یه کاریش می کنیم»، « از یه جایی جورش می کنیم.»، « حالش رو می گیرم، بذار وقتش برسه.»، « ترتیبش رو می دم.»، « بسپرش دست من، خیالت تخت.»، « هنر نزد ایرانیان است و بس. » حکایات و امثال:« با دست پس می زنه با پا پیش می کشه.»،« با کدخدا بساز، ده را بچاپ.»، « با یه گل بهار نمی شه، بهار هم بشه من قبول ندارم.»، « بخور و بخواب کار منه، خدا نگه دار منه.»، « برای ابراز صراحت به در می گم دیوار تو گوش کن.»، « برادران جنگ کنند، ابلهان باور کنند، هه هه هه، انگار ما خریم.»، « به کیشی آمدند و به فیشی رفتند.»، « بگیر و ببند و بده دست پهلوون.»، « بوجار لنجونه از هر طرف باد بیاد بادش می ده.»، « بیله دیگ، بیله چغندر» تخصص های ویژه: « هر قرن یک پنجم کشور را از دست می دهیم.»، « هر سی سال یک انقلاب می کنیم و پشیمان می شویم»، « هر دوازده سال به جای تعمیر خانه، خانه را می کوبیم و دوباره می سازیم.»، « هر ده سال یک میلیون نفر مهاجرت می کنند و برنمی گردند.»، « هر 5 سال ده سیاستمدار کشور را یا می کشیم یا له می کنیم یا بدنام می کنیم.»، « هر سال یک بار همه چیزهایی را که قبلا کشف شده اختراع می کنیم.»، « هر ماه تصمیم می گیریم که سرنوشت مان را بکلی عوض کنیم و هیچ وقت نمی کنیم.»، « هر روز تصمیم می گیریم یک جور دیگر بشویم» *انتخاب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 11:31 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
*توهم خدمتگزاری شما فکر می کنید کشور ما چرا با حضور این همه متخصص و افراد توانمند و فرهيخته و منابع طبيعى فراوان حركت رو به رشد كندى دارد؟ كشورهايى مانند تركيه، كره، سنگاپور، مالزي، اندونزى و... دارای کدام توانایی هایی اند که ما فاقد آنیم؟ اين سوالات و پرسش هایی همانند آن ساليان دیرینی است كه ذهن من و شما را به خود مشغول كرده است. اما هيچ گاه سعى نكردهايم جواب آنها را بيابيم و شايد هم... يكى از جوابهاى آن - البته بدون اينكه هيچگونه كشف و شهودى صورت گرفته باشد - را خدمتتان عرض مىكنم. اگر دقت كنيد شما هم به جوابهاى متعددى دست پيدا مىكنيد كه برخى ازآنها در صورت توجه و عملى شدن حكم معجزه را براى اين مرز وبوم خواهد داشت. يكى از خصوصيات انسانها ميل به منزه شدن است. بدين معنا كه بعد از تكرار چند باره چيزى براى خودشان يا از طرف اطرافيان امر (هر امرى) بر انها مشتبه مىشود و احساس خاصى به آنها دست مىدهد كه برايتان مىگويم. اين خصلت ظاهراً يقه مديران مملكت ما را در هر سطحى گرفته است و احساس مىكنند كه امور و تكاليف بسيارى بر زمين مانده كه هيچكس جز آنها نمىتواند آن را ازروی زمين بردارد لذا بر خود واجب دانستهاند مسوولیت های متعددی را همزمان بپذیرند و علىرغم ميل باطنى! با اكراه! و اجبار! اين كارها را قبول کرده منت آن را بر سر مردم و حتى نعوذبالله خدا بگذارند. اين اجبار! براى پذيرفتن مشاغل متعدد باعث شده هيچ گونه رغبتی براى بهبود كار نداشته باشند ولى از آنجا كه زمانه ما رابه بازيگران متبحرى مبدل كرده است رخوت و سستى موجود در حوزه كارى خود را به قدرت ، توانایی و زیرکی در ايجاد ثبات وآرامش تعبير کرده و چشم خود رابه روى واقعيت می بندیم. نمی دانم چه حکمتی است که اتفاقا این افراد سربزنگاه درویش مسلک هم می شوند و با مظلوم نمایی، بی کفایتی خود درزمینه اصلاح و پیشبرد امور را ،به گردن دیگران می اندازند و با شعار تعهد می خواهند که ما باور کنیم آنها همه تلاش خود را کرده اند.انگار نه انگار که در برابر تمام این کارها حق الزحمه خود رابیش از حد استحقاق گرفته اند و شهرت و ... به دست آورده اند.مگر نه اینکه هر کاری استاندارد خود را دارد و حرکت ما در همه زمینه ها فرهنگی ،اقتصادی ،اجتماعی ،سیاسی،عمرانی و ... باید به سمت رعایت این استانداردها و حتی بهینه کردن آنها باشد؟مگر نه این است که مدیران مدعی ما باید درا ین مملکت عقب نگه داشته شده تمام تلاش خود را برای پیشرفت این کشوربه کار گیرند؟با کدام تمرکز و نظم فکری قرار است این کارها انجام شود؟كافى است نگاهى به كشورهاى اطراف بيندازيم. سير صعودى و رشد اقتصادى و حتى فرهنگى آنها با ما قابل مقايسه نيست. آدمهاى اين دور و زمانه حد و حدود خود را نمىدانند و در اين شكى نيست. وظيفه کدام مرجع است كه به آنها اين حد و حدود را يادآورى كند؟ در مملكتى كه در آستانه توسعه قرار دارد چهطور افراد به خود اجازه مىدهند به نام تكليف و تعهد ، مسئوليت های متعددى را بپذيرند.به چه قیمتی ؟ در مملكتى كه كارهاى عقبافتاده بسيار دارد و جزءجزء آنها نيازمند تمركزو تفکر. بنا به فرمايش حضرت على (ع): «رحمالله امرى عرف قدره، و لم يتجاوز حده.» رحمت خدا شامل كسى است كه قدر خود را بشناسد و از حد خود تجاوز نكند. باشد که شامل رحمت خداوند قرار بگیریم و دنیای دیگران و عاقبت خود را نابود نکنیم. *تهروني |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 18:26 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|