تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

«يلدا» پاس و سپاس اميد در جان و جهان ايراني

 

همه شب‌هاي غم آبستن روز طرب است

يوسف روز، به چاه شب يلدا بينند

خوشي عافيت از تلخي دارو يابند

تابش معني در ظلمت اسما بينند (خاقاني)

 

"اميد" به راستي در جان و جهان ايرانيان شعله اي بوده است که در گذر زمان و زندگي و در عبور از مغاک هاي تاريک اندوه، روشنايي ي راه آنان شده است. اگر نبود اين آتش هميشه شعله ور و فروزش هاي تابناک آن، چگونه اين مردم مي توانستند از مهلکه ي اهريمناني عبور کنند که بارها و بارها در گذر بي ترحم زمان قصد نابودي فرهنگ و هويت اين مردمان را داشته اند.

کيمياي "اميد" اما شوق و ذوق به پايداري و ماندن را در جان هاي ايرانيان دم افزون کرده و عبور از گرداب هاي هايل را سبب شده است.

دشمنان اين مردم نيز به درستي منابع ملي "اميد" را در جان ايران نشانه رفته اند و با آن خصومت ورزيده اند. آنان دريافته اند تا پيوند گسست ناپذير اقوام و مليت هاي ايراني با منابع شورآفرين و "اميد" زاي برخاسته از فرهنگ و اسطوره ها و تاريخ اين مردم برقرار است، اين مردم و تاريخ آنان ماندگار و پا برجايند.

شاعر و متفکر جاودان ياد محمد مختاري در جستاري تاريخي، ايران را مکاني مي داند که "فاضلاب هاي جهان" در آن سرازير بوده اند! تاريخ ايران اما گواه است که اين مردم هميشه به زدايش آلودگي هاي فرهنگي و قبيله اي مهاجم فايق آمده اند.

تاريخ ايران گواه است هر اهريمني که قصد پف کردن چراغ هويت و سراج فرهنگ اين مرز و بوم را داشته است ريشش سوخته است و خود به ناگزير واژه ي تسليم را در برابر ژرفاي فرهنگي ايراني به زبان آورده است. يکي از اين سنن گرامي که پيوندي اسطوره اي و عميق با هويت ايرانيان دارد، برافروختن آتش "اميد" در دل طولاني ترين و سياه ترين شب سال است! شبي که فردايش و صبح روشنش مهر يا ميترا دوباره زاده مي شود. اين شب طولاني ترين شب سال است. زمان تاريکي در شب يلدا پانزده ساعت و پنجاه و چهار دقيقه است. در شب يلدا آفتاب در برج جدي تحويل مي شود.

يلدا واژه اي است سرياني که به معناي زايش و به عرصه در آمدن است. در عربي اين واژه معادلي چونان "ميلاد" دارد و در زبان رومي نيز نوئل و ناتاليس خوانده مي شود که به معناي زايش و تولد است.

تولد ميترا يا مهر تا چند صد سال پس از ظهور مسيحيت نيز در اروپا گرامي داشته مي شد. ميتراييان اروپا نيز زايش ميترا يا مهر را به شادخواري و شادي مي نشستند و آسمان و زمين را نورافشان مي کردند. در اواسط قرن چهارم ميلادي کليسا که توان به نسيان سپردن اين مراسم و فرهنگ را در اذهان مردم نداشت، آن را به زايش مسيح نسبت داد که با روز بيست و پنجم ماه ميلادي ي دسامبر برابر شد. علت اين اختلاف چهار روزه با مراسم "يلدا" به علت در نظر گرفتن و نگرفتن سال هاي کبيسه است. در ايران اما در اين شب دراز و ديجور و در مراسمي که "يلدا"يش نام نهاده اند، ايرانيان گرد هم مي آمدند و اينک نيز ميليون ها تن از آنان گرد هم مي آيند تا تسمه از گرده ي ديو تاريکي و پليدي برکشند. شادخوارانه و سرخوشانه تيغ اميد را بر پهلوي سياهي مي نهند و الهه ي روشنايي را از دل پليدي بيرون مي کشند. تولد "ميترا" را که مهر نيز هست به شادماني تا سپيده دمان به انتظار مي نشينند.

در ميتولوژي ي ايراني، شب سمبل اهريمن است و ديرپايي و بلندي شب در يلدا، نحس و بد شگون است. ميتولوژي ايراني بر اين باور است که تهاجم غايي ي اهريمن بر ميترا يا مهر در اين شب صورت مي گيرد. ميترا الهه ي دوستي و روشنايي و محبت و صفاي روان است و هرگز مباد در اين نبرد تنها بماند، پس بايد شب را به ياد و نام مهر متبرک کرد و نوشيد و روشن شد! و نور اميد را در دلها فروزاند و صبح سپيد را چشم به راه نشست.

يلدا جشن اميد است و جشن پيروزي  نور بر ظلمت. ايرانيان در اين شب گرد هم مي آيند تا گل هاي دوستي و محبت بشکفند و دلها به نوري در پايان شب ديجور روشن گردد، ترس و جبن از روان آدمي برود و دست سپيد نيکويي به هميشه ي عمر گشوده گردد، تا لب تنور و شب سمور نيز بگذرد!

 

هنوز با همه دردم اميد درمانست         كه آخري بود آخر شبان يلدا را (سعدي)

 

در اين شب ايرانيان بر پايه ي يک باور کهن در منزل بزرگان خاندان گرد هم مي آيند. در شب يلدا از ميهمانان با تنقلات چونان برگه ي قيصي جات و توت خشک و نيز هندوانه و خربزه و انار پذيرايي مي گردد. علت آن نيز در اعتقادات ميترايي نهفته است، چون اين خوردني ها براي عمل آمدن نياز فراواني به نور خورشيد دارند! در دل تاريک ترين و طولاني ترين شب سال خوردني ها و آشاميدني ها نيز جان خود را از نور و مهر گرفته اند.

در اين شب پيران و خردمندان با نقل حکايات و تمثيل در گوش جان جوانان، حکايت نور مي گويند و اميد. حکايت رزم و رنج و راز زيستن در گزش زهر آلود زمهريري که پادزهر آن اميد بايد باشد. حکايت هاي شب يلدا حکايت نبرد نيک و بد است و خير و شر و روشن کردن چراغ دل به نور اميد.

 

اي لعل لبت به دلنوازي مشهور            وي روي خوشت به تركتازي مشهور

با زلف تو قصه ‌ايست ما را مشكل           همچون شب يلدا به درازي مشهور

(عبيد زاکاني)

 

در بنيان هاي اسطوره اي انسان ايراني تقابلي ازلي ــ ابدي و جاوداني نمودي نمايان دارد. بر اين بنيان، اين تقابل ميان خير و شر و نيکي و بدي و اهورا و اهريمن جاري است. در اين ميان شب يلدا نشانگر تقابل هستي شناسانه ي ستروني و سرما و پژمردگي و مرگ با نور و گرما، باروري و سبزي و سرانجام زندگي است. تمامي ي اين عناصر نيکو در ايزد مهر يا ميترا چهره نمايي مي کند. در اين ميتولوژي سال به دو فصل تقسيم شده است. فصل گرما و فصل سرما، که بهار و زمستان ناميده مي شده است. ايرانيان آغاز "سال" را با فصل سرما برابر مي دانستند. اين مفهوم را مي توان در واژه ي "سال" نيز بر رسيد، که با واژه ي سرد هم ريشه است. اين ميتولوژي بر اين باور است که ايزد مهر يا ميترا در آغاز فصل سرما يعني در "مهرگان" به دست ديو سرما جان مي بازد، و مهرگان نيز آييني است جهت بزرگداشت خداي کشته شده (مهر). در اين زمان خورشيد(مهر) که نشانه ي زندگي و گرما و نشاط است در آسمان کمتر مي پايد. روزگاران کوتاه مي شوند و شب دستي دراز مي يابد.

در شب يلدا مهر دوباره زاده مي شود و در نبردي سهمگين بر ديو سرما و سياهي چيره مي گردد.

در پژوهشي بسيار گرانقدر از گرامي ياد استاد دکتر مهرداد بهار مي خوانيم که ريشه هاي اسطوره شناسي ي مهر، به اقوام ساکن در آسياي غربي مي رسد. ايزد مهر بر اساس متون اوستا، ايزدي است داراي مراتع و چراگاه هاي بسيار فراخ. ايزد مهر قبل از بر آمدن خورشيد، ايستاده بر ارابه اي با اسباني سفيد و زيبا، آشکار مي شود نويد چيرگي ي روشنايي ي زندگي را بر تاريکناي فسردگي و مرگ مي دهد. از اين رو با پرتو خورشيد همبستگي ي نزديک داشته است. با سير تحول اساطيري ي ايراني، مهر جايگاه ويژه اي در ميتولوژي ي ايراني يافت و آييني ويژه ي اين ايزد در ايران پا به عرصه ي وجود گذاشت. اين آيين (ميتراييسم) در دوران اشکانيان و ساسانيان به رشدي چشمگير دست يافت. سپس توسط دريانوردان اروپايي و مغان آسياي صغير به روم راه يافت. اين آيين در طول سه دهه رشد و گستردگي چشمگيري يافت و مهرابه ها (محراب) و مهرکده هايي ويژه ي آن ساخته شد. آيين ها و اساطير و اعتقادات ميترايي در گذر زمان تاثيرات ژرف و شگرفي بر آيين مسيحيت نهاد. چنان که پيشانه نوشته شد شوراي کليسايي روز تولد مهر را با تولد عيسي برابر گرفت.

چنان که پيشانه آمد از درون و از دل مرگ و سياهي و اوج تاخت و تاز سرما يعني شب يلدا، خورشيد زندگي و بي مرگي از دل تاريکي زاده مي شود و از فرداي آن، درنگ خورشيد در آسمان فلک مانايي ي بيشتري مي يابد.

بر بنيان اساطير ميترايي، مهر در شبي سرد و زمستاني (يلدا) از درخت سرو که نماد سرسبزي دائمي و جاودانگي است زاده مي شود. اين نماد هم اکنون نيز نماد زايش مسيح در نزد مسيحيان نيز هست. مهر زاده مي شود در حالي که در دستي مشعل و در دستي ديگر خنجري دارد. زايش او را چوپانان گواهي مي دهند تا بر پيوند او با سبزي و چراگاه هاي سرسبز صحه بگذارند. سپس مهر به شکار گاو مي رود، با فروبردن خنجر بر گلوي گاو آفرينش آغاز مي شود. از خون و گوشت و سرگين گاو گياهان و جانوران پديد مي آيند. آنگاه مهر بزمي در غاري بر پا مي دارد و از پي سير شدن از گوشت گاو، به آسمان فراز مي گردد.

برخي از اسطوره شناسان بر اين معنا تاکيد دارند که اساطير راوي ي آغاز آفرينش اند و انسان اسطوره اي با بازبيني و انجام آن در مراسم و مناسک، آن خاطره ي اساطيري را در امر آفرينش در ذهن خويشتن زنده نگاه داشته و بازآفريني مي کند و از اين طريق به زندگي ي خويش معنا مي بخشد. انسان ايراني نيز در شب يلدا با يادآوري و انجام کردارهاي روشنگراي آييني و اسطوره اي، رود زندگي و اميد و آفرينش را بر زمين هستي و زندگاني ي ميراي خويش جاري مي سازد تا به جاودانگي و مانايي دست يازد.

به ديگر سخن، نگاه انسان ايراني به مراسم آييني و اسطوره اي خويش چون نوروز، مهرگان، آبانگان، سده و يلدا، داراي درون مايه و ساختار ديدگاهي ي يکساني است. اين باور، باور به خرمي، عدالت، غلبه ي خير بر شر، صفاي روان، زايش نيکويي و مرگ زمستان و تاريکي است، دل تپنده ي تمامي ي اين عناصر انساني "اميد" است. شب يلدا شبي است که "اميد" سردي آن را گرما مي بخشد و تاريکي ي آن را با گرماي خويش مي زدايد.

 

                      آري كه آفتاب مجرد به يك شعاع

                                                 بيخ كواكب شب يلدا برافكند (خاقاني) 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 17:14  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM