تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

وصیت نامه داریوش کبیر

                                                                    
اینک که من از دنیا میروم بیست و پنج کشور جزء امپراتوری ایران  است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد. ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترام هستند.
جانشین من خشایارشاه باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم بشمارد.
اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک  زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی. من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان.

مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خواربار از آن استفاده کن  و غله جدید را بعد از اینکه بو جاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگماری و برای  آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است، چون اگر دوستان  و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی.
کانالی که من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که نا خدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند.
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملّق را به خود راه نده ، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما.

هرگز عمّال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمّال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمّال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بد رفتاری نکن، اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار، اما قبرم را که موجود است  مسدود نکن تا هر زمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی که من پدر تو و  پادشاهی مقتدر بودم که بر بیست و پنج  کشور سلطنت میکردم مردم، و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور و خود خواهی برتو غلبه  نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیّت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .
زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر نماید، زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست بر ندار، زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به  دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای.
بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از  مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 16:27  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
مطلب زیر از سایت فردا می باشد که بی هیچ توضیحی آن را ملاحظه می فرمایید:
 

ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!

 

چندی پیش هنگامی که رئیس اداره آموزش و پرورش یکی از شهرستانها برای بازدید به مدرسه ای رفته بود، یکی از معلمان آن مدرسه از ایشان خواهش کرد به او اجازه دهد که به جای تدریس کردن، سرایدار یا نظافتچی مدرسه شود تا شاید از آن زندگی فلاکت بار معیشتی که بدان دچار آمده بود، نجات یابد و بلکه بتواند از خجالت زن و بچه اش در آید. بعدا معلوم شد که حق با آن معلم است چرا که یک سرایدار مدرسه با تحصیلات صفر، با استفاده از مزایای موجود از قبیل نپرداختن حتی یک ریال از هزینه آب و برق و گاز منزل، نداشتن کرایه مسکن و برخورداری از مزایای ویژه سرایداری، در اختیار داشتن فروشگاه مدرسه و دریافت حق نظافت آموزشگاه، ماهانه حدود هشتصد هزار تومان دریافتی خالص دارد حال آنکه یک دبیر با مدرک لیسانس و دوازده سال سابقه کار، اگر مشمول قانون ارتقای شغلی معلمان نباشد، دریافتی خالص وی پس از وضع کسورات مختلف و پرداخت حق بیمه و بازنشستگی به حدود یکصد و پنجاه هزار تومان خواهد رسید. ناگفته پیداست که این معلم و خانواده اش در چه وضعیت فلاکت باری به سرخواهند برد و دقیقا در چنین شرایطی است که صحبت کردن از افزایش راندمان تحصیلی و سطح آمار قبولی دانش آموزان تنها به ابزاری برای خنده معلمان در ساعات تفریح تبدیل می شود. صدها هزار معلم، اکنون اینگونه زندگی می کنند و با سیلی صورتشان را سرخ نگه داشته اند تا مردم عادی، درد و رنج آنان را نفهمند و دانش آموزان نیز بویی نبرند.

یکی از موضوعاتی که در مجلس ششم همواره از وزیر سابق آموزش و پرورش پرسیده می شد علت وجود تفاوت فاحش در میزان دریافتی معلمان عادی با مدیران رده های مختلف آموزش و پرورش بود. این سئوال را البته هیچکس برای افکار عمومی توضیح نداد که اساسا دلایل منطقی و عقلانی این تفاوت حیرت انگیز در چیست و اکنون هم اگر بنا بر عدالت ورزی و مهرگستری باشد چرا باید به نام معلمان باشد ولی به کام مدیران؟!...

قانون ارتقای شغلی همانقدر که به نام معلمان بود و بخاطر افزایش چند پول سیاه به لیست حقوق درصدی از معلمان، دولت قبلی در بوق و کرنا کرد اما بیشتر به مذاق مدیران و معاونان خوش آمده است. قانونی که به ارتقای شغلی معلمان معروف است اما با ذکر مواردی، باید "قانون ارتقای شغلی مدیران" لقب گیرد:

ـ از جمله بندهای عجیب و غریب در پروسه تعیین "معلم ارشد" و مسیر ارتقای شغلی، امتیاز مربوط به مدرک تحصیلی است. فرض کنید یک معلم دوره ابتدایی با مدرک فوق دیپلم توانسته سالها با رنج و زحمت بسیار مدرک لیسانس مهندسی الکترونیک دریافت کند (معلمانی که این دوره ها را گذرانده اند می دانند که منظور نگارنده چیست و با قید و بندهای موجود، چه جهنمی برای معلمان جویای علم ایجاد می کنند)، چنین معلمی اگر بخواهد بر حسب علاقه یا محدودیت های جاری که بخاطر جلوگیری از فرار معلمان مجرب به مقاطع تحصیلی دیگر وضع گردیده، اگر بخواهد فرم امتیاز بندی ارتقای شغلی را تکمیل کند، وزارت مذکور مدرک تحصیلی وی را غیرمرتبط تلقی و (40) امتیاز از او کم می کند اما اگر مدیر محترمی توانسته باشد در سالهای قبل که دوره های ضمن خدمت تشکیل می شد و وزارت متبوع، دستگاه چاپ مدرک تحصیلی به راه انداخته و بطور فله ای، مدارک فاقد ارزش علمی صادر می کرد، مدرکی نیز گرفته باشد طبق دستور وزارت آموزش و پرورش مدارک تحصیلی مدیران و معاونان در همه رشته های تحصیلی با رشته مدیریت "مرتبط" قلمداد می شود(!) بواقع از نظر ایشان فرقی بین لیسانس مدیریت با رشته تاریخ و زیست شناسی نیست. تنها این معلم تحصیلکرده و باسواد است که امتیاز منفی می گیرد تا هر چه بیشتر معنای ارزش و برتری علم و دانش را یاد گرفته، به دانش آموزانش نیز بیاموزاند.

ـ به رغم عزم عمومی جامعه برای جنبش نرم افزاری و حرکت در مسیر افزایش تحقیق و پژوهش علمی در لابلای طبقات اجتماعی، اما طراحان ارتقای شغلی برای تحقیقات و مقالات تالیفی معلمان به قدر پشیزی ارزش قائل نشده اند. تنها امتیاز مختصری برای درج مقالات مرتبط در نشریات تخصصی وزارت متبوع در نظر گرفته شده که یکی از آنها "ماهنامه نگاه" است که مسائل داخلی آموزش و پرورش را درج می کند. با توجه به جمعیت یک میلیون نفری معلمان و حجم صفحات موجود در این نشریه، هر انسان عاقلی می تواند تحلیل کند که اساسا چنین بندی آیا عملی هست یا خیر. اما در عوض امتیاز ویژه ای برای تصدی مدیریت و معاونت در نظر گرفته شده تا هر چه بیشتر شاهد خرد شدن استخوانهای معلمان مظلوم در لابلای چرخدنده های بیرحمانه تصمیمات متولیان و برنامه ریزان آموزش و پرورش و اولیای سازمان مدیریت وبرنامه ریزی باشیم.

ـ امتیاز اردوها و فعالیت های فوق برنامه غالبا حق بلامنازع مدیران است. به غیر از چند ابلاغ تربیت بدنی و مسابقات ورزشی که مختص معلمان این رشته است، در این سه سالی که ارتقای شغلی اجرا می شود، تاکنون ندیده ام حتی یک معلم عادی از چنین مواهبی برخوردار شود. ابلاغیه های برگزاری فعالیتهای هنری و پرورشی که از سوی ادرات صادر می شود به نام معاونان یا مدیران است که هرکدام (10) امتیاز دارد و تقریبا موفقیت آنان را برای دریافت مزایای ارتقای شغلی تضمین می کند. به همین خاطر است که می بینیم غالبا در اردیبهشت ماه که هنگامه اوج اردوهای دانش آموزی است، برخی معلمان در نزد مسئولان فرهنگی و هنری ادارات التماس می کنند و حتی ضجه می زنند تا دلشان را به دست آورده، آنها را راضی به صدور ابلاغیه برای اعزام به اردو کنند تا از امتیازش بهره مند شوند و ارتقای شغلی بگیرند. این روش تحقیرآمیز و خردکننده، جانمایه امتیازات فوق برنامه است که بدلیل بی اطلاعی قانونگذاران از واقعیات موجود، در جهت عکس منافع نظام تعلیم و تربیت عمل می کند و آقایان هم اصلا توجهی ندارند که با این رفتار ویرانگرشان در چه جای خطرناکی دارند گرد و خاک می فرمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 8:0  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

جشن آبان گان

 

روز دهم آبان زرتشتی برابر با ۴ آبان خورشيدی که آبان روز نام دارد و بنام آب و فرشته آب است جشن آبان گان می باشد .

آب که آبان جمع آنست در اوستا و پهلوی آن و در سانسکريت آپه می باشد اين عنصر مانند عناصر ديگر آتش و هوا و خاک در آيين ايران قديم مقدس است و آلودن آن گناه می باشد و برای هر يک از آنها فرشته مخصوصی تعيين شده . و ايرانيان اين عناصر چهارگانه را که اساس اوليه حيات است می ستودند(نيايش نمی کردند ستايش ميکردند) و امروز نيز زرتشتيان آنها را پاک می دانند و مانند سابق و بنام فرشته هر يک آنها را می ستايند ((بسرچشمه آب درود می فرستيم به کوههايی که از بالای آن آب جاريست درود می فرستيم بدرياچه ها و استخرها درود می فرستيم)).به احترام فرشته آب آبها را پاک نگه می داشتند .

نگهبانی آب با فرشته مقدس خرداد است علاوه بر او دو فرشته مقدس ديگر يکی به نام اپام نپات و ديگری آناهيتا نگهبان آب می باشند . يکی از قصائد دلکش اوستا آبان يشت نام دارد که از جلال و عظمت آناهيتا يا همان ناهيد گفتگو می کند. در خرده اوستا نيايش چهارم موسوم است به آبان نيايش يا آبزور . اين نيايش را که از آبان يشت استخراج شده موقعی که در کنار جويبار و آبشار و سرچشمه آب باشند می سرايند همچنين در جشن آبانگان نيز خوانده می شود و چون فرشته آب ناهيد مونث است او را بانو هم می گويند. در جشن آبانگان پارسيان خصوصا زنان در کنار دريا يا کنار رود فرشته آب را نيايش می کنند .ايرانيان به خاطر تقدسی که برای آب قائل بودند هيچوقت آنرا آلوده نمی کردند و آبی را که يکی از اوصاف سه گانه اش رنگ و بو و مزه تغيير می يافت برای آشاميدن شستشو و غيره بکار نمی بردند .

هردوت می گويد ((ايرانيان در ميان آب ادرار نمی کنند آب دهان نمی اندازند و در آن دست نمی شويند)) استرابون جغرافی نويس يونانی گويد ((ايرانيان در آب جاری خود را شستشو نمی دهند در آن لاشه و مردار نمی اندازند و عموما آنچه ناپاک است در ميان آن نمی ريزند)).(مقايسه کنيد با جويهای امروز تهران و شهرستانها و وضع کنونی دريای مازندران و....صد افسوس)خلاصه اينکه جشن آبانگان بنام آب و فرشته آب است ايرانيان در اين روز کنار چشمه و آب می رفتند و آب نيايش و سرودهای دينی را می خواندند و شادی می کردند و برای اين نعمت بزرگ اهورايی که برای آشاميدن و نظافت و رشد و نمو نباتات و رفع ساير نيازها می باشد سپاس خدا را بجا می آوردند. ابوريحان در صفحه ۲۵۴ ترجمه آثار الباقيه می نويسد :آبان ماه روز دهم آن آبان است و آن عيدی است که بواسطه توافق دو اسم آبانگان گويند در اين روز زو پسر تهماسب (از سلسله پيشداديان )بپادشاهی رسيد و مردم را به کندن نهرها و تعمير آنها امر کرد و در اين روز بکشورهای هفت گانه خبر رسيد که فريدون ضحاک را اسير کرده و خود به پادشاهی رسيده و بمردم دستور داده است دوباره خانه و زندگی خود را مالک شوند و خود را صاحب خانه بنامند و خودش نيز بخانه و خانواده خود فرمانروا شد پس از آنکه همه ايرانی ها در عهد ضحاک بی خانه و زندگی بودند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 10:44  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM