![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
بعد از تنظیم و قرار دادن مطلب تبخال در وبلاگ زیست شناسی دامغان در وبلاگ یکی از همکاران با ذوق اصفهانی مطلب بظاهر طنز- ولی سراسر حقیقتی را دیدم که برای آگاهی دوستان در ذیل آورده ام:
درس امروز ما بهداشت است . عجله نکنید به آموزش و پرورش هم ربط دارد . پس بخوانید تب خال
وجود برخی از افراد در ادارات و مدیریت مدارس هم بسیار بد منظره است و شکوفایی و به وجود آمدن آنها در آموزش و پرورش برخی از آدمها را از حضور در فعالیت های آموزش و پرورش باز می دارد و یا اینکه به طور بودن در این محیط را بسیار سنگین و سخت برای خود می بینند . امیدوارم کمتر دچار این مشکل شوید ! ولی ...
تب خال های آموزش و پرورش نیز ویروس های ساده ای دارند . خدا اصحاب پاورچین را حفظ کند که برای ما ایرانیان لغتی به نام پاچه خواری اختراع کردند . الغرض ! این تب خال ها نیز ویروس خود را در اثر تماس مستقیم منتقل می کنند و معمولا هم در ادارات و مدیریت مدارس دیده می شوند . اما گاهی هم در بین جمع معلمان خودشان که نه جاسوسانشان حضور دارند که باعث ایجاد زخم های درد ناکی می شوند . از جمله با تو چنان می کنند که دیگر از آنها تقاضای گروه و در صد تشویقی نکنی . حالا هی برو پشت سرشان منبر !
اجازه بدهید فعالیت های تب خالان آموزش و پرورش را در این قسمت به دلیل وجود مسائلی که ممکن است از آن بوی ترویج فساد ! بیاید سانسور کنم . تو خودت می توانی علائم را حدس بزنی !
تب خال های آموزش و پرورش نیز با تغییر مدیریت ها یا جناح ها نهفته می شوند . آنها سال ها صبر می کنند تا خط سیاسی حاکم بر ادارات عوض شود پس ناگهان ظاهر می شوند . متاسفانه این تب خال ها اصلا درمان ندارند و هر دو جناح راست و چپ از آنها به یک اندازه ضرر دیده اند .
توصیه ها : ۱- درد تب خال ها درمان ندارد . برخی از افراد بسیار آشنا داشتن دستمال یزدی را توصیه می کنند . ۲- از کلمات تملق آمیز استفاده کنید . (نکنید) ۳- چاره ای ندارید . بی خود کردید به آموزش و پرورش آمدید . حالا تازه می خواهید حقوقتان هم مشترک شود . از تحقیق و تفحص مجلس بررسی حقوق مدیران سطح بالای آموزش و پرورش بود . ۴- هیچ دارویی لازم ندارید . سرتان را کمی تا قسمتی به دیوار بکوبید .
|
||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 15:49 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
جشن آبان گان روز دهم آبان زرتشتی برابر با ۴ آبان خورشيدی که آبان روز نام دارد و بنام آب و فرشته آب است جشن آبان گان می باشد . نگهبانی آب با فرشته مقدس خرداد است علاوه بر او دو فرشته مقدس ديگر يکی به نام اپام نپات و ديگری آناهيتا نگهبان آب می باشند . يکی از قصائد دلکش اوستا آبان يشت نام دارد که از جلال و عظمت آناهيتا يا همان ناهيد گفتگو می کند. در خرده اوستا نيايش چهارم موسوم است به آبان نيايش يا آبزور . اين نيايش را که از آبان يشت استخراج شده موقعی که در کنار جويبار و آبشار و سرچشمه آب باشند می سرايند همچنين در جشن آبانگان نيز خوانده می شود و چون فرشته آب ناهيد مونث است او را بانو هم می گويند. در جشن آبانگان پارسيان خصوصا زنان در کنار دريا يا کنار رود فرشته آب را نيايش می کنند .ايرانيان به خاطر تقدسی که برای آب قائل بودند هيچوقت آنرا آلوده نمی کردند و آبی را که يکی از اوصاف سه گانه اش رنگ و بو و مزه تغيير می يافت برای آشاميدن شستشو و غيره بکار نمی بردند . هردوت می گويد ((ايرانيان در ميان آب ادرار نمی کنند آب دهان نمی اندازند و در آن دست نمی شويند)) استرابون جغرافی نويس يونانی گويد ((ايرانيان در آب جاری خود را شستشو نمی دهند در آن لاشه و مردار نمی اندازند و عموما آنچه ناپاک است در ميان آن نمی ريزند)).(مقايسه کنيد با جويهای امروز تهران و وضع کنونی دريای مازندران و....صد افسوس)خلاصه اينکه جشن آبانگان بنام آب و فرشته آب است ايرانيان در اين روز کنار چشمه و آب می رفتند و آب نيايش و سرودهای دينی را می خواندند و شادی می کردند و برای اين نعمت بزرگ اهورايی که برای آشاميدن و نظافت و رشد و نمو نباتات و رفع ساير نيازها می باشد سپاس خدا را بجا می آوردند. ابوريحان در صفحه ۲۵۴ ترجمه آثار الباقيه می نويسد :آبان ماه روز دهم آن آبان است و آن عيدی است که بواسطه توافق دو اسم آبانگان گويند در اين روز زو پسر تهماسب (از سلسله پيشداديان )بپادشاهی رسيد و مردم را به کندن نهرها و تعمير آنها امر کرد و در اين روز بکشورهای هفت گانه خبر رسيد که فريدون ضحاک را اسير کرده و خود به پادشاهی رسيده و بمردم دستور داده است دوباره خانه و زندگی خود را مالک شوند و خود را صاحب خانه بنامند و خودش نيز بخانه و خانواده خود فرمانروا شد پس از آنکه همه ايرانی ها در عهد ضحاک بی خانه و زندگی بودند. (نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 19:46 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
چرا ایران، ایران ماند؟ این سؤالی است که بسیاری از آشنایان به تاریخ ایران، چه داخلی و چه خارجی، مطرح کرده اند. پس از آن که اعراب سرزمینهایی را گشودند، چرا فقط ایرانی، ایرانی باقی ماند و سایرین در دنیای عرب مستحیل شدند؟ برای نمونه مصر را ببینیم، یک تمدن بسیار کهن؛ به همراه سومر یکی از دو کهنترین تمدنهای دنیا. این سؤالی است که چندی پیش یک دانشمند عرب شناس هلندی، استاد زبان و تاریخ عرب در دانشگاه (لیدن)، با شگفتی از من کرد. جوابش مفصل است، ولی برای فهم موضوع خوب است خیلی کوتاه به آن پرداخته شود. واقعیت آن است که ایرانیان با آوردن اسلام، تغیری بنیادی در بعضی از شؤن پدید نیاوردند. اعتقاد به پروردگار یکتا بر جای خود ماند، و ابلیس به جای اهریمن نشست. آتشکده تبدیل به مسجد گردید. نمازها و نیازها تنها تغییر شیوه دادند، و حتی در جاهایی نماز به زبان فارسی خوانده شد. نامهای قدیمی جابجا حفظ گردید و رسمهای کهن چون نوروز، سده و مهرگان و غیره بر جای ماندند. سبک معماری بناهای ساسانی متروک نشد، و موسیقی باربدی و نکیسایی نیز نشانه هایی از خود بر جای نهاد، یاد ایران باستانی از حافظه ها نرفت.شاعران شعوبی افتخارهای گذشته را به سرودن آوردند. خلاصه «ایرانیت» در عمق روح ایرانی لانه خود را نگاه داشت و ماندن آن را مغایر با دین جدید ندید.پس از مدتی کوتاه زبان فارسی دری سر برآورد، اندکی بعد شاهنامه نیز که سند اصالت ایرانی و تضمین ادامه حیات او بود سروده شد. ایران گذشته با ایران بعد ازاسلام پیوند خورد. اینها همه گفته شده و تکرارش در حد یادآوری است، ولی بد نیست بدانیم چرا؟ ایرانی برای حفظ حیات ملی خود، دنبال یک نیروی جانشین می گشت، و فرهنگ را جانشین سیادت سیاسی کرد. قضیه به نوع دیگری حل شد. اما مصر، به رغم سه هزار سال تاریخ پیشینش، با آمدن اسلام، هیچ اثری از تمدن دوران فرعونی بر جای نگذارد. همه آن دوران سه هزار ساله به صورت یک صندوق فسرده سربسته درآمد. اگر درقرن نوزدهم ناپلـئون به سراغش نرفته بود، چه بسا که به زودی ها آن دوره را به حساب خود نمی آورد. تفاوت را باید در تفاوت میان دو تمدن مصر و ایران و روحیه مصری و ایرانی جست. نوع تمدن مصر فرعونی به گونه ای نبود که بتواند با تغییر دین پایدار بماند. نخست آنکه فاصله میان دین فرعون و اسلام زیاد بود. دیگر آنکه کل شخصیت مصر بر مذهب متکی بود، نه ملیت. وقتی قرار شد که آن یک برود، دیگر جایی برای پافشاری این یک باقی نمی ماند. ارباب انواع پرستی مصریان به هیچ وجه نمی توانست راه میانه و سازشی با اسلام پیدا کند. پرستش انواع حیوانات چون سگ و شغال و عقاب و کرکس و جعل و گاو... و ایزدانی به نامهای روت و هاثور (گاو ماده) و توت (ایزد نگارش) و آمولیس خدای مومیایی، وره (خورشید)، و اوزیریس... که هر یک نماینده عنصری بودند، دنیای اعتقادی آنان را به صورت یک باغ وحش درآورده بود. فرعون، یک بشر، نماینده آسمان بر زمین شناخته می شد، برخوردار از الوهیتی که قابل پرستش باشد. گذشته از این تمدن مصر، تمدن مردگی بود، نه زندگی. یعنی همه فکر و ذکر فرد بر گرد دنیای دیگر می گردید. هرچه مردم در این جهان می کردند، حتی آبادانی و سازندگی، به قصد دنیای دیگر می کردند. پایداری و راحت را در آنجا می جستند. همه چیز بر یک اندیشه تمرکز می یافت، و آن مرگ بود اهرام برافراشته می شدند تا فرعون را در آن بیارامند و برای او پس از مرگ همان زندگی این جهانی را تدارک ببینند. انواع خوردنی و وسایل زندگی در کنارش می گذاشتند تا در عالم دیگر او را به کار آید. بدین گونه است که می بینیم با آمدن اسلام هیچ اثری از تمدن پیشین در مصر باقی نماند (البته پیش از آن مسیحیت مقداری از آن را زدوده بود) حتی نام کشور تغییر کرد و از نام پیشین که کمیت بود (به معنای سرزمین سیاه) به کلمه عربی مصر تبدیل گردید. نام مکان ها و انسان ها همگی به عربی درآمدند. تفاوت ماهیت تمدنی ایران و مصر را در این چند مورد خلاصه کنیم: 1- مصر: کشور دخمه های تاریک. ایران: کشور روشنایی، خورشید و آتش. 2- مصر: کشور ارباب انواع فنا پذیر. ایران: کشور خدای ناپیدای جاودانی. 3- مصر: همگان در خدمت مرگ. ایران: همه چیز نمودار زندگی، کوشش، کار برای پیروزی بر اهریمن. 4- مصر: انتظار شادی در دنیای دیگر. ایران: طلب شادی از زندگی این جهانی.(کتیبه داریوش). 5- مصر: اهرام. ایران: کاخ تخت جمشید و شوش، نماینده اقتدار جهانی-کشوری و چند ملیتی. 6- مصر: مومیایی پیکر مرده برای حفظ در جهان دیگر. ایران: محو آن به منظور نیالودن زمین و هوا و آب. جاندار بودن تمدن ایران، موجب پایدار ماندنش شد، و جاندار نبودن تمدن مصر آن را متروک گذارد تا جریان زنده تری جای آن را بگیرد. برگرفته از: ایران چه حرفی برای گفتن دارد؟( محمدعلی اسلامی ندوشن) (نیک اندیش باشید) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 16:53 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|