تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن...

بعد از تنظیم  و  قرار دادن مطلب تبخال در وبلاگ  زیست شناسی دامغان  در  وبلاگ  یکی از همکاران  با ذوق اصفهانی مطلب  بظاهر طنز- ولی سراسر حقیقتی را دیدم  که  برای آگاهی دوستان  در ذیل آورده ام:

 

درس امروز ما بهداشت است . عجله نکنید به آموزش و پرورش هم ربط دارد . پس بخوانید

تب خال

تب خال گذشته از درد بسیار بد منظره است . و شکوفایی آن روی لبها و صورت برخی از آدمهای حساس را از خارج شدن از منزل و معاشرت با دیگران باز می دارد .امیدواریم کمتر دچار این مشکل شوید . ولی اگر مبتلا شدید می توانید به این توصیه ها عمل کنید .

وجود برخی از افراد در ادارات و مدیریت مدارس هم بسیار بد منظره است و شکوفایی و به وجود آمدن

آنها در آموزش و پرورش برخی از آدمها را از حضور در فعالیت های آموزش و پرورش باز می دارد

 و یا اینکه به طور بودن در این محیط را بسیار سنگین و سخت برای خود می بینند . امیدوارم کمتر دچار

این مشکل شوید ! ولی ...

تب خال حاوی ویروس های ساده ای است که معمولا در اثر تماس مستقیم با ترشح های دهانی منتقل می شوند . تب خال ها معمولا روی لب ها ظاهر می شوند اما این لکه های کوچک می توانند در داخل دهان نیز به وجود آیند و باعث زخم های دردناکی شوند

تب خال های آموزش و پرورش نیز ویروس های ساده ای دارند . خدا اصحاب پاورچین را حفظ کند که

برای ما ایرانیان لغتی به نام پاچه خواری اختراع کردند . الغرض ! این تب خال ها نیز ویروس خود را

 در اثر تماس مستقیم منتقل می کنند و معمولا هم در ادارات و مدیریت مدارس دیده می شوند . اما

 گاهی هم در بین جمع معلمان خودشان که نه جاسوسانشان حضور دارند که باعث ایجاد زخم های

 درد ناکی می شوند . از جمله با تو چنان می کنند که دیگر از آنها تقاضای گروه و در صد تشویقی

 نکنی . حالا هی برو پشت سرشان منبر ! 

بعضی اوقات تب خال باعث سوزش لب ها ریزش آب دهان گلو درد و تورم غده ها می شود . در بعضی موارد هم هیچ غلائمی ندارند .

اجازه بدهید فعالیت های تب خالان آموزش و پرورش را در این قسمت به دلیل وجود مسائلی که ممکن

است از آن بوی ترویج فساد ! بیاید سانسور کنم . تو خودت می توانی علائم را حدس بزنی ! 

این ویروس ها می توانند ماه ها یا حتی سال ها به صورت نهفته در پوست باقی بمانند و گاه گاه در پاسخ به واکنش هایی مثل فشار عصبی سرماخوردگی یا آفتاب سوختگی ظاهر شوند . در بیشتر موارد طی ۷تا ۱۰ روز درمان می شود .

تب خال های آموزش و پرورش نیز با تغییر مدیریت ها یا جناح ها نهفته می شوند . آنها سال ها صبر

 می کنند تا خط سیاسی حاکم بر ادارات عوض شود پس ناگهان ظاهر می شوند . متاسفانه این

 تب خال ها اصلا درمان ندارند و هر دو جناح راست و چپ از آنها به یک اندازه ضرر دیده اند .

توصیه های زیر به درمان تب خال کمک می کند :

۱- برای تسکین درد از یخ استفاده کنید . ممکن است پزشک یک محلول موضعی یا استافینوفن تجویز کند .

۲- از کرم ضد آفتاب استفاده کنید .

۳- از ظروف مشترک استفاده نکنید .

۴-اگر تب خال اسباب دردسر شماشد می توانید از پزشک بخواهید تا یک داروی ضد ویروس برای شما تجویز کند . 

 توصیه ها :

۱- درد تب خال ها درمان ندارد . برخی از افراد بسیار آشنا داشتن دستمال یزدی را توصیه می کنند .

۲- از کلمات تملق آمیز استفاده کنید . (نکنید)

۳- چاره ای ندارید . بی خود کردید به آموزش و پرورش آمدید . حالا تازه می خواهید حقوقتان هم

 مشترک شود . از تحقیق و تفحص مجلس بررسی حقوق مدیران سطح بالای آموزش و پرورش بود .

۴- هیچ دارویی لازم ندارید . سرتان را کمی تا قسمتی به دیوار بکوبید .

توصیه کلی به مبتلایان به تب خال از هر نوع و هر جنس

اگر با اولین نشانه ی تب خال سرتان را خیلی محکم به دیوار زدید به طور کلی از عود کردن آن برای همیشه جلوگیری می کنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 15:49  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

جشن آبان گان

 

روز دهم آبان زرتشتی برابر با ۴ آبان خورشيدی که آبان روز نام دارد و بنام آب و فرشته آب است جشن آبان گان می باشد .
آب که آبان جمع آنست در اوستا و پهلوی آن و در سانسکريت آپه می باشد اين عنصر مانند عناصر ديگر آتش و هوا و خاک در آيين ايران قديم مقدس است و آلودن آن گناه می باشد و برای هر يک از آنها فرشته مخصوصی تعيين شده . و ايرانيان اين عناصر چهارگانه را که اساس اوليه حيات است می ستودند(نيايش نمی کردند ستايش ميکردند) و امروز نيز زرتشتيان آنها را پاک می دانند و مانند سابق و بنام فرشته هر يک آنها را می ستايند ((بسرچشمه آب درود می فرستيم به کوههايی که از بالای آن آب جاريست درود می فرستيم بدرياچه ها و استخرها درود می فرستيم)).به احترام فرشته آب آبها را پاک نگه می داشتند .

نگهبانی آب با فرشته مقدس خرداد است علاوه بر او دو فرشته مقدس ديگر يکی به نام اپام نپات و ديگری آناهيتا نگهبان آب می باشند . يکی از قصائد دلکش اوستا آبان يشت نام دارد که از جلال و عظمت آناهيتا يا همان ناهيد گفتگو می کند. در خرده اوستا نيايش چهارم موسوم است به آبان نيايش يا آبزور . اين نيايش را که از آبان يشت استخراج شده موقعی که در کنار جويبار و آبشار و سرچشمه آب باشند می سرايند همچنين در جشن آبانگان نيز خوانده می شود و چون فرشته آب ناهيد مونث است او را بانو هم می گويند. در جشن آبانگان پارسيان خصوصا زنان در کنار دريا يا کنار رود فرشته آب را نيايش می کنند .ايرانيان به خاطر تقدسی که برای آب قائل بودند هيچوقت آنرا آلوده نمی کردند و آبی را که يکی از اوصاف سه گانه اش رنگ و بو و مزه تغيير می يافت برای آشاميدن شستشو و غيره بکار نمی بردند .

هردوت می گويد ((ايرانيان در ميان آب ادرار نمی کنند آب دهان نمی اندازند و در آن دست نمی شويند)) استرابون جغرافی نويس يونانی گويد ((ايرانيان در آب جاری خود را شستشو نمی دهند در آن لاشه و مردار نمی اندازند و عموما آنچه ناپاک است در ميان آن نمی ريزند)).(مقايسه کنيد با جويهای امروز تهران و وضع کنونی دريای مازندران و....صد افسوس)خلاصه اينکه جشن آبانگان بنام آب و فرشته آب است ايرانيان در اين روز کنار چشمه و آب می رفتند و آب نيايش و سرودهای دينی را می خواندند و شادی می کردند و برای اين نعمت بزرگ اهورايی که برای آشاميدن و نظافت و رشد و نمو نباتات و رفع ساير نيازها می باشد سپاس خدا را بجا می آوردند. ابوريحان در صفحه ۲۵۴ ترجمه آثار الباقيه می نويسد :آبان ماه روز دهم آن آبان است و آن عيدی است که بواسطه توافق دو اسم آبانگان گويند در اين روز زو پسر تهماسب (از سلسله پيشداديان )بپادشاهی رسيد و مردم را به کندن نهرها و تعمير آنها امر کرد و در اين روز بکشورهای هفت گانه خبر رسيد که فريدون ضحاک را اسير کرده و خود به پادشاهی رسيده و بمردم دستور داده است دوباره خانه و زندگی خود را مالک شوند و خود را صاحب خانه بنامند و خودش نيز بخانه و خانواده خود فرمانروا شد پس از آنکه همه ايرانی ها در عهد ضحاک بی خانه و زندگی بودند.

    (نیک اندیش باشید)                                                            

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 19:46  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 

چرا ایران، ایران ماند؟

این سؤالی است که بسیاری از آشنایان به تاریخ ایران، چه داخلی و چه خارجی، مطرح کرده اند. پس از آن که اعراب سرزمینهایی را گشودند، چرا فقط ایرانی، ایرانی باقی ماند و سایرین در دنیای عرب مستحیل شدند؟ برای نمونه مصر را ببینیم، یک تمدن بسیار کهن؛ به همراه سومر یکی از دو کهنترین تمدنهای دنیا. این سؤالی است که چندی پیش یک دانشمند عرب شناس هلندی، استاد زبان و تاریخ عرب در دانشگاه (لیدن)، با شگفتی از من کرد. جوابش مفصل است، ولی برای فهم موضوع خوب است خیلی کوتاه به آن پرداخته شود. واقعیت آن است که ایرانیان با آوردن اسلام، تغیری بنیادی در بعضی از شؤن پدید نیاوردند. اعتقاد به پروردگار یکتا بر جای خود ماند، و ابلیس به جای اهریمن نشست. آتشکده تبدیل به مسجد گردید. نمازها و نیازها تنها تغییر شیوه دادند، و حتی در جاهایی نماز به زبان فارسی خوانده شد. نامهای قدیمی جابجا حفظ گردید و رسمهای کهن چون نوروز، سده و مهرگان و غیره بر جای ماندند. سبک معماری بناهای ساسانی متروک نشد، و موسیقی باربدی و نکیسایی نیز نشانه هایی از خود بر جای نهاد، یاد ایران باستانی از حافظه ها نرفت.شاعران شعوبی افتخارهای گذشته را به سرودن آوردند. خلاصه «ایرانیت» در عمق روح ایرانی لانه خود را نگاه داشت و ماندن آن را مغایر با دین جدید ندید.پس از مدتی کوتاه زبان فارسی دری سر برآورد، اندکی بعد شاهنامه نیز که سند اصالت ایرانی و تضمین ادامه حیات او بود سروده شد. ایران گذشته با ایران بعد ازاسلام پیوند خورد. اینها همه گفته شده و تکرارش در حد یادآوری است، ولی بد نیست بدانیم چرا؟

ایرانی برای حفظ حیات ملی خود، دنبال یک نیروی جانشین می گشت، و فرهنگ را جانشین سیادت سیاسی کرد. قضیه به نوع دیگری حل شد.

اما مصر، به رغم سه هزار سال تاریخ پیشینش، با آمدن اسلام، هیچ اثری از تمدن دوران فرعونی بر جای نگذارد. همه آن دوران سه هزار ساله به صورت یک صندوق فسرده سربسته درآمد. اگر درقرن نوزدهم ناپلـئون به سراغش نرفته بود، چه بسا که به زودی ها آن دوره را به حساب خود نمی آورد.

تفاوت را باید در تفاوت میان دو تمدن مصر و ایران و روحیه مصری و ایرانی جست.

نوع تمدن مصر فرعونی به گونه ای نبود که بتواند با تغییر دین پایدار بماند. نخست آنکه فاصله میان دین فرعون و اسلام زیاد بود. دیگر آنکه کل شخصیت مصر بر مذهب متکی بود، نه ملیت. وقتی قرار شد که آن یک برود، دیگر جایی برای پافشاری این یک باقی نمی ماند. ارباب انواع پرستی مصریان به هیچ وجه نمی توانست راه میانه و سازشی با اسلام پیدا کند.

پرستش انواع حیوانات چون سگ و شغال و عقاب و کرکس و جعل و گاو... و ایزدانی به نامهای روت و هاثور (گاو ماده) و توت (ایزد نگارش) و آمولیس خدای مومیایی، وره (خورشید)، و اوزیریس... که هر یک نماینده عنصری بودند، دنیای اعتقادی آنان را به صورت یک باغ وحش درآورده بود.

فرعون، یک بشر، نماینده آسمان بر زمین شناخته می شد، برخوردار از الوهیتی که قابل پرستش باشد. گذشته از این تمدن مصر، تمدن مردگی بود، نه زندگی. یعنی همه فکر و ذکر فرد بر گرد دنیای دیگر می گردید. هرچه مردم در این جهان می کردند، حتی آبادانی و سازندگی، به قصد دنیای دیگر می کردند. پایداری و راحت را در آنجا می جستند. همه چیز بر یک اندیشه تمرکز می یافت، و آن مرگ بود اهرام برافراشته می شدند تا فرعون را در آن بیارامند و برای او پس از مرگ همان زندگی این جهانی را تدارک ببینند. انواع خوردنی و وسایل زندگی در کنارش می گذاشتند تا در عالم دیگر او را به کار آید.

بدین گونه است که می بینیم با آمدن اسلام هیچ اثری از تمدن پیشین در مصر باقی نماند (البته پیش از آن مسیحیت مقداری از آن را زدوده بود) حتی نام کشور تغییر کرد و از نام پیشین که کمیت بود (به معنای سرزمین سیاه) به کلمه عربی مصر تبدیل گردید. نام مکان ها و انسان ها همگی به عربی درآمدند. تفاوت ماهیت تمدنی ایران و مصر را در این چند مورد خلاصه کنیم:

1-  مصر: کشور دخمه های تاریک.             ایران: کشور روشنایی، خورشید و آتش.

2-  مصر: کشور ارباب انواع فنا پذیر.          ایران: کشور خدای ناپیدای جاودانی.

3- مصر: همگان در خدمت مرگ.                ایران: همه چیز نمودار زندگی، کوشش، کار برای پیروزی بر اهریمن.

4- مصر: انتظار شادی در دنیای دیگر.           ایران: طلب شادی از زندگی این جهانی.(کتیبه داریوش).

5-  مصر: اهرام.                                   ایران: کاخ تخت جمشید و شوش، نماینده اقتدار جهانی-کشوری و چند ملیتی.

6-  مصر: مومیایی پیکر مرده برای حفظ در جهان دیگر.     ایران: محو آن به منظور نیالودن زمین و هوا و آب.

جاندار بودن تمدن ایران، موجب پایدار ماندنش شد، و جاندار نبودن تمدن مصر آن را متروک گذارد تا جریان زنده تری جای آن را بگیرد.

 برگرفته از: ایران چه حرفی برای گفتن دارد؟( محمدعلی اسلامی ندوشن)

                                                                                                      (نیک اندیش باشید)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 16:53  توسط حميدرضا شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري آينده
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
سيدمحمدخاتمي
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
مکتوب
مسعود بهنود
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
سيبستان
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
مسيح علي نژاد
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
تست دمكراسي
راديو زمانه
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
آريوبرزن
بالاترين
مسعود ده‌نمكي
مهدي خزعلي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM