![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
یاد خدا نقل است که وقتی جماعتی به سفری همی شدند به شیخ ابوالحسن خرقانی گفتند : شیخا راه خایف ( پر خطر و ترسناک ) است ما را دعا بیاموز تا اگر بلایی پدید آید آن دفع شود. شیخ گفت : چون بلا روی به شما نهد از ابوالحسن یاد کنید. قوم را آن سخن خوش نیامد. آخر چون برفتند راهزنان پیش آمدند و قصد ایشان کردند. یک تن از ایشان در حال از چشم ایشان ناپدید شد. عیاران فریاد گرفتند که : اینجا مردی بود کجا شد که دیگر او را نمی بینیم و نه بار و ستور او را؟ تا بدان سبب بدو و قماش او هیچ آفت نرسید و دیگران برهنه و مال برده بماندند. چون مرد را بدیدند به سلامت به تعجب بماندند. تا او گفت سبب چه بود. چون پیش شیخ آمدند بپرسیدند که : برای الله را آن سر چیست؟ که ما همه خدای را خواندیم کار ما بر نیامد و این یک تن تو را خواند ازچشم ایشان ناپدید شد. شیخ گفت : شما که حق را خوانید به مجاز خوانید و ابوالحسن به حقیقت. شما بوالحسن را یاد کنید بوالحسن برای شما خدای را یاد کند کار شما برآید که اگر به مجاز و عادت خدای را یاد کنید سود ندارد. ( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 20:12 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
گفت: - نماز کردند؟ گفت: - آری! گفت: - آه! گفت: - نماز همه عمر به تو دهم آن < آه > را به من ده! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 9:59 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
هر که گوید که : - ترا فلان ثنا گفت! بگو: - مرا تو ثنا می گویی او را بهانه می سازی! هر که گوید که : - ترا فلان دشنام داد! بگو: - مرا تو دشنام می دهی! او را بهانه می کنی. ( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 9:47 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
بخشی از سنگ نبشته داريوش بزرگ بر فراز آرامگاه وی : (( اهورامزداچون اين سرزمين را آشفته ديد ، آن را به من ارزانی داشت. مراشاه کرد . من شاه هستم . به خواست اهورامزدامن اين سرزمين را درجای خود نشاندم. آن چه من گفتم ، همان گونه که خواست من بود،آن گونه کردند اگر می خواهی بدانی که چند بود کشورهايی که داريوش شاه داشت، پيکرها را ببين که تخت مرا ميبرند . آنگاه پی خواهی برد،آنگاه برايت روشن ميشود ، که نيزه مرد پارسی دور رفته است .آن گاه در خواهی يافت که مرد پارسي خيلی دور از پارس جنگيده و پيروز شده. داريوش شاه ميگويد ، آن چه شد، همه به خواست اهورامزدا کردم. اهورامزدا مراياری کرد، تا هنگامی که کار کردم. اهورامزدا من و خاندانم را و اين کشور را از زيان دور بداراد! اين را من از اهورامزدا ميخواهم . اين را اهورامزدا به من بدهاد! ای مرد! فرمان اهورامزدا به ديدت ناپسند نيايد! راه راست را ترک نکن! شورش نکن!)) خدای ايران،روان اين شاه بزرگ و فرزند رشيد ايران زمين را همواره شاد بدارد و يادش هميشه گرامی باد. ( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 20:28 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
متن منشورکورش کبير: (( منم کورش،شاه جهان،شاه بزرگ ، شاه دادگر،شاه بابل شاه سومرو اکد،شاه چهار گوشه ی جهان ،پسر کمبو جيه ،شاه بزرگ... نوه ی کورش ،شاه بزرگ... نبيره چيش پيش ،شاه بزرگ... آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم،همه ی مردم گام های مرا با شا دمانی پذيرفتند،دربارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم ،مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابل را متو جه من کرد... زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و سر زمين وارد آيد. وضع داخلی بابل و جايگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشيدم من برده داری را بر انداختم،به بدبختيهای آنان پايان دادم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم که هيچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد... او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم... من همه شهرهايی را که ويران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاههايی را که بسته شده بود،بگشايند. همه خدايان اين نيايش گاه هارا به جای خودبازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند،به جايگاه های خود برگرداندم. خانه های ويران آنها را آباد کردم .هم چنين پيکره های خدايان سومر واکد راکه نبونيد بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود ،به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نياش گاه های خودشان بازگرداندم ،باشد که دلها شاد گردد. بشود که خدايانی که آنان را به جايگاه های مقدس نخستين شان بازگرداندم ،هر روز د رپيشگاه خدای بزرگ برايم زندگانی بلند خواستار باشند.... من برای همه مردم جامعه ای آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.)) واقعاکه در ۲۵ قرن پيش همچين مرد بزرگی با اين پندارو کردار به پيامبری بزرگ می ماند . پيامبری که حامل پيام صلح آرامش است. و پرچمدار آزادی فکر ،مذهب و ازهمه مهمتر حامی حقوق بشر می باشد. روانش شاد و يادش جاويدو گرامی باد. ( نیک اندیش باشید ) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 11:3 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|