![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
در مدارس "روحانی تمام وقت" مستقر می شود علی اصغر یزدانی معاون پرورشی وزارت آموزش و پروش به خبرگزاری دانشجویان گفته است که: "در حال تعریف استقرار دائمی روحانیون در مدارس هستیم تا بتوانیم ساز و کار آنها را به طور دقیق و مشخص تعریف کنیم." در وزارت آموزش و پرورش ستادی به نام "ستاد همکاری های وزارت آموزش و پرورش و حوزه علمیه" ایجاد شده و این ستاد طرح استقرار دائمی روحانیون در مدارس را تهیه کرده و قرار است به زودی اجرای آن آغاز شود. هدف از استقرار روحانی درمدارس "پاسخگویی به نیازهای فرهنگی دانش آموزان" است و قرار است در مرحله اول روحانیون در مدارس شبانه روزی، استعدادهای درخشان، استثنایی و مراکز تربیت معلم مستقر شوند. در این طرح آمده که "با اجرایی شدن این طرح، روحانیون می توانند همانند سایر مربیان مدارس در طول سال تحصیلی برنامه های فرهنگی را با نظامندی خاصی، اجرا کنند و بر اساس توانمندی در برنامه های فرهنگی مدارس مشارکت کنند." گفته می شود که بعد از اجرای طرح استقرار روحانیون در مدارس، این روحانیون جایگزین معلم پرورشی خواهند شد. ×
با خواندن خبر فوق پرسشهايي برايم به وجود آمد : نخست مگر دانش آموزان چقدر سوال شرعي و يا شبهه دارند كه يك روحاني بطور تمام وقت نياز هست تا به پرسشهاي آنها پاسخ بدهد. دوم تكليف معلمان پرورشي را اين طرح روشن ميكند ، اما اينكه پس معلمان ديني كارشان چيست و چه وظيفهايي بر عهده دارند بي پاسخ ميماند. سوم ...!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:50 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
روز دانش آموز بر همه ی دانش آموزانم مبارک ، بویژه آنهایی که انسانهایی نمونه بوده اند و هیچگاه یادشان از ذهنم خارج نمی شود.
چشم امید ما به شما مانده است * همیشه از دوران دانش آموزیم این پرسش برایم مطرح بود که اگر ۱۳ آبان روز مبارزه با استکبار نامیده شده است ، چرا برای این مبارزه تعطیل می کنیم و راهپیمایی و هزینه های جنبی زیاد؟ و اصولا این کارمان چه تاثیری داشته و دارد؟؟؟ آیا بهتر نبود در این روز و روزهای مشابه اعلام می شد برای مبارزه با استکبار و پیشرفت کشور (که قطعا خلاف خواست استکبارگران هست) ساعتی بیشتر کار کنیم.؟؟؟ کدام به استکبار بیشتر ضربه می زند؟ تعطیلی و راهپیمایی؟ یا کار و تلاش بیشتر و نیز درس خواندن بهتر و افزایش آگاهی؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:31 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
حکایت پیاز و اشتها در آموزش و پرورش رفتارها و كارهايي ميشود ديد كه انسان را به ياد يك ضربالمثل قديمي مياندازد كه ميگويد: "بنده خدا نون نداشت بخوره ، پياز مي خورد تا اشتهاش باز بشه." مصداق اين ضربالمثل يكيش اين جشنواره بينالملي فيلم رشد است كه هر سال آموزش و پرورش با ميلياردها ريال هزينه برگزار ميكند ، در حالي كه در بسياري از مدارس –به اعتراف خود مسئولين – بودجه كافي براي مثلا پرداخت قبض آب و برق وجود ندارد يا از اساس ساختمان مدرسهايي وجود ندارد كه بخواهند قبوض آن را پرداخت كنند. (مدارس كپري) البته از اين دست فعاليتها در آموزش و پرورش زياد هست كه هيچ كس هم از آنها بهرهايي نديده است(البته هيچكس ادعاي گزافيست ، زيرا بهرحال جمعي از قبل اين اقدامات به آب و نون ميرسند) همچون جشنوارهي پرسش مهر – مجلس دانشآموزي – شوراهاي دانشآموزي ... كه البته مسئولين برگزار كننده و مجريان بسيار آمارها ميسازند كه در آنها صحبت از فوايد بيشمار اين قبيل كارهاست اما ما كه در اين سالها خدمت در آموزش و پرورش كمترين نتيجهايي نديدهايم ، هرچند بايد به اين موضوع هم دقت كرد شايد من و امثال من (بقول يك دست اندركار اداري : جماعت ايدهآليست بدبين!) ديدهي بصيرت نداريم كه نتايج عالي و درخور توجه فعاليتهاي شبانه روزي و نون و آبدار را نميبينيم! –همينجا از هركس كه نتايج مثبتي از اين اقدامات ديده عاجزانه و مصرانه خواهشمندم كه بخشي از آنها را بيان كند تا من نيز از گمراهي و ضلالت و ناسپاسي خارج شوم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:54 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
مجموعه عکسهای ذیل را یک دوست برایم ایمیل کرده بود. ظاهرا حکایت ، همان حکایت سلسله ی صفویان!! است اما در پس آن طنزی تلخ و حقیقتی گزنده نهفته است. قضاوت با شما
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 17:21 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
از غربزدگي تا عربزدگي سابق جمعي دلسوز بهحق از اين شاكي بودن كه چرا بعضيها اصرار به استفاده از كلمات انگليسي و خارجي در مكالمات روزانهشان دارند تا اينكه شرايط عوض شد و رسيديم به اينجا كه بجاي بيماري غربزدگي مبتلا به بيماري عربزدگي شده ايم.
آنقدر اين آش شور شده كه متوليان رسمي فرهنگ فارسي هم در اين مسير گوي سبقت را از ديگران ربودهاند كه نمونهاش را در عكس فوق ميبينيد. به عبارتي مرسيگويان و گودمورنينگگويان ديروز تبديل شدهاند به شكراٌ گويان و صباحاٌخير گويان امروز و اين وسط بيچاره زبان و فرهنگ پارسي!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:36 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
اگر در شهري (مثلا دامغان) جواني بسيار محجوب و با شخصيت بر اثر يك تصادف آسيب ديده و به كما برود و بعد از مدتي از كما خارج شود و همه خوشحال از اينكه خطر برطرف شده است اما بطور ناگهاني به رحمت ايزدي بپيوندد و اين جوان عزيز دانشجوي بسیار فعال و خوب يكي از دانشگاههاي دامغان باشد (فرض پيام نور) و بين دانشجويان هم همچون ديگر دوستانش بسيار محبوب باشد و دوستانش بخواهند براي وي در دانشگاه مجلس يادبودي بگيرند ، اما مسئولين آن دانشگاه اجازه ي اين كار را حتي در فضاي باز دانشگاه هم ندهند (با اين بهانه كه : نمي شود چو ن شايد هر روز يكي بميرد ! ما كه نمي توانيم اجازه برگزاري ختم بدهيم!) و در اين بين هم كلاسي هاي آن مرحوم بسيار دلگير شوند ، به نظر شما اين برخورد غيرمنطقي و دور از عرف مسئولين آن دانشگاه را چه مي توان ناميد و علت آن چه مي تواند باشد؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 18:51 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
سوزنی هم به خودمان - از جلو نظاممممم... حكايت فوق ، شنيدههايم هست هنگامي كه مقابل يك... نه ! اشتباه كردين ! پادگان نه! مقابل يك دبيرستان ايستاده بودم تا مراسم صبحگاهي تمام بشه و برم داخل تا به سربازان - ببخشيد ، دانشآموزان – درس بدم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:47 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
معنویت چیست؟ یک چیز ذهنی و خیال پرستانه نیست. معنویت نیزمانند تمدن وعلم ، احتیاج به کار دارد. احتیاج به تمدن ، قدرت ، تکامل ، لیاقت واگاهی دارد. جامعه ای که جهل و فقر در آن وجود دارد ، همانطور که زندگی مادی ندارد ، حتما زندگی معنوی هم ندارد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:15 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
شهر ما در نزدیک به پنج سال وبلاگ نویسی ، بارها دوستان نادیده از من توصیف شهرم را خواستند. هربار هم من می ماندم آن را چگونه توصیف کنم که حقیقت را گفته باشم اما کلیشه ایی نباشد و متاسفانه همیشه هم کم می آوردم. چند وقت پیش شعر شهر ما از استاد احمد عزیزی (دعا برای سلامتیش را فراموش نکنیم) را می خواندم که دیدم عجبا انگار ایشان در دامغان بوده اند و این شعر را گفته اند!!! باور ندارید بخوانید ، حتما خواهید گفت : نه این که توصیف شهر ماست!!!؟ شهر ما در حسرت هائيتي است شهر نهر آبهاي زيركاه شهر باران مگس از كوه قاف شهر مسئولان خط مستقيم شهر بادمجاننشين دورقاب شهر امُّلهاي دوران دُوگُل شهر اسراف حقايق در حروف شهر حمل حصبه با حمّالها شهر صرّافان كيمونو فروش شهر مردان بزرگ بندوبست شهر مجروحان تقطير عرق شهر گرم مبتلاي مبطلات شهر ماشينهاي مشتي ممدلي شهر معبرهاي تنگ و تقّ و لقّ شهر عاطل ماندن گلخانهها شهر رهن آب و پول پيش شهر فسق باد در باغ فجور شهر بيدار نماز بامداد *** دیدید راست گفتم ، شهر شما هم همینطوره نه؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:29 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
متولد ماه مهر
مرا پرنده ئی بد ین دیارهدایت نکرده بود
از معدود دوستان نامحدود عزیزی که تولدم را تبریک گفتند سپاسگزارم. لطفا تاریخ دقیق تولدشان را اعلام نمایند تا بتوانم جبران محبتشان را کرده و از خجالتشان به در آیم. (جهت اطلاع آنهایی که پرسیدند کادو چی گرفته ایی ، تا کنون هیچ!!!) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:30 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|