تبليغاتX
از ما به مهربانی یاد آرید
قبل از همه چيز ، يك جرعه سلام ! يك جرعه نگاه ! به سلامتي...!!!

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با "نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می توانیم صادرات کنیم
بس که جو ک های آذری داریم

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم!

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم!

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم!

سعید بیابانکی


لینک  نسبتا مرتبط:  دستگاه چانه‌گير خمير نان با قابليت‌هاي ويژه در دومين نمايشگاه نوآوري و شكوفايي رونمايي شد.!!!!!!!! +

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 19:29  توسط شجاعی نیا | 

چه بر سر اين نسل آمده است؟


بهمن جلالي  دیماه گذشته از دنيا رفت، در رشته‌های علوم سياسي و اقتصاد تحصیل کرده و عكاسي را به‌شكل تجربي آموخته بود. متن زير به قلم بهمن جلالي (از هفته نامه چلچراغ) براي نسل سومي‌هاست كه شمار زيادي از شاگردان او را تشكيل مي‌دادند:
(عكسهاي ذيل نيز از وي مي‌باشد)


 

ترم پيش، يك دانشجوي دختر داشتم كه هيچ كاري نمي‌كرد. اصلا هيچ كاري نمي‌كرد. آرايش مي‌كرد و با موبايلش ور مي‌رفت، همين. من يك روز صدايش كردم دفترم، گفتم: ببين عزيز من! تو اگه به من عكس ندي، من به تو نمره نمي‌دم. مي‌دانيد چي جواب مرا داد؟ گفت: آخ جون نده!. من همين طور ماندم. همه هارت و پورت معلمي من با اين جواب از بين رفت.
اين طور فكر كرده بودم كه اين الان از من معلم مي‌ترسد، از اينكه نمره به‌اش ندهم مي‌ترسد. آن قدر برايم عجيب بود كه دوباره صدايش كردم و گفتم: بيا اينجا ببينم. چي مي‌گي؟ چرا خوشحال شدي؟
گفت: خب يه ترم بيشتر بيام دانشگاه هم غنيمته. گفتم: آخه تا كي مي‌توني ادامه بدي؟ گفت: تا هر وقت كه بشه. همين كه مجبور نباشم تو خونه باشم خوبه. گفتم: شهريه‌ات چي؟ گفت: به درك! بچه آوردن، شهريه‌اش رو هم بدن. من چي مي‌توانم به اين جوان بگويم؟
نسل ما، نسلي بود كه آدم‌هاي متفاوت كنار هم در يك خانه زندگي مي‌كردند. پدربزرگ، مادربزرگ، عروس و داماد. همه‌شان هم يك جوري همديگر را تحمل مي‌كردند. خود اين يكدست نبودن انگار يك جور تحمل و سازگاري هم با خودش مي‌آورد.
ولي الان در يك خانواده، هيچ كس تحمل ديگري را ندارد. تحمل اينكه من ازدواج كنم و در خانه پدرم باشم وجود ندارد. پدر و مادرها بچه‌هاشان را باور ندارند. بچه‌ها، پدر و مادرها را قبول ندارند.
يك موقعي بود كه پدر دانشش به مراتب بيشتر از فرزند بود؛ يعني پدر آموزش مي‌داد. رئيس خانواده بود. الان پدر از فرزند عقب افتاده؛ بچه‌اش كامپيوتر بلد است؛ چت بلد است؛ هزار جور كلك بلد است كه او بلد نيست.
اتفاقي كه مي‌افتد اين است كه پدر مي‌خواهد حكومت كند ولي شرايط حكومت را ندارد. دانشش را ندارد. جذبه‌اش ريخته؛ خفه‌شو بنشين ندارد. 2دفعه بگويد خفه شو بنشين، بچه‌هه برمي‌گردد، جواب مي‌دهد. مگر نمي‌دهد؟ اين مي‌شود كه اصلا مكالمه‌اي بين اين 2 نسل اتفاق نمي‌افتد. هيچ كدام حاضر نيست حرف آن يكي را بشنود، به آن فكر كند. بالا پايينش كند.
آدم‌ها خودخواه شده‌اند. هر كسي فقط خودش را مي‌بيند. حواسش فقط به خودش هست. تنه مي‌زند تو را زمين مي‌اندازد به قيمت اينكه خودش برود جلو. به دانشجويم مي‌گويم تو يك انساني. عكاسي هم مي‌كني. برو اين مردمي را كه گرفتارند، بدبختند ببين؛ بپرس چرا به اين روز افتاده‌اند؛ چه كار دارند مي‌كنند.
مي گويد به من چه ربطي دارد؟ گرفتار است برود فلان جا. اسم هم مي‌برد. چه بلايي سر اين نسل آمده؟ چه بلايي سر ما آمده؟ بعضي وقت‌ها با خودم فكر مي‌كنم اينها خيلي از اين چيزها را از خود ما ياد گرفته‌اند.
تحمل نداشتن را از خود ما ياد گرفته‌اند. دروغ گفتن را. مصرف زده بودن را. روي بيلبوردهاي اتوبان مدرس، ساعت‌هاي مچي‌اي تبليغ مي‌شود كه گاهي قيمتشان به۴۰ ميليون هم مي‌رسد.
براي كي اين را آگهي مي‌كنيم؟ وقتي اين ساعت را دستت مي‌كني اصلا ديگر مهم نيست خودت كي هستي و چي در چنته داري. لااقل آن جوان و دور و وري‌هايش اين طوري فكر مي‌كنند.
همه چيزشان شده مارك. شده برند ؛ شده اس ام اس.توي كافه در فاصله 70سانتي متري هم نشسته‌اند، به جاي اينكه با هم حرف بزنند براي هم اس ام اس مي‌فرستند. نه روزنامه مي‌خوانند، نه اخبار گوش مي‌كنند و نه از چيزي خبر دارند.
فقط منافع خودشان را خوب مي‌شناسند. مي‌دانند چطوري سر پدرشان را كلاه بگذارند. خوب مي‌دانند سر مادرشان را چطوري شيره بمالند. نمي‌دانم همه اين طوري هستند يا نه ولي اين را مي‌دانم كه از هر 10 دانشجوي من توي دانشگاه 8 نفرشان اين طوري‌اند و مي‌دانم من و شما در اينكه او اين طوري به زندگي و آدم‌ها نگاه مي‌كند بي تقصير نيستيم.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 17:27  توسط شجاعی نیا | 

دامغانی! تهرانی؟ هدیه!!! عدالت! یارانه! میراث! فرهنگ!

معاون رئيس جمهوري رقم دقيق كمك سازمان ميراث فرهنگي و سازمان مناطق آزاد به هديه تهراني براي برگزاري نمايشگاه عكس را 120 ميليون تومان اعلام كرد.
وي افزود: از مجموع رقم پرداخت شده به تهراني، 60 ميليون تومان از محل اعتبارات سازمان مناطق آزاد و 60 ميليون نيز در قالب مشاركت در طرح از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پرداخت شده و ارقام ديگري كه در اين زمينه مطرح مي شوند، به هيچ وجه صحت ندارد.
+


- صبح در كلاس درس : چهره‌ی رنگ‌پريده اسماعيل – همچون لباسش- بود. واقعا ماندم كه چگونه بگويم چرا درس نخوانده‌اي. بزرگان گفته‌اند "چو داني و پرسي ، خطاست" (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- ميان روز در دفتر مدرسه : - خوشه بندي ها بر اساس چيه؟ (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- به فيشي كه معاون مدرسه به من داده است نگاه مي كنم و متن روي آن"پرداخت بابت امتحانات داوطلبان آزاد 1912ريال يك‌هزار و نهصد و دوازده ريال!!!" (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- ظهر در منزل: فردا بايد قسط مسكن و ... را پرداخت كنم . چيزي از حقوق آيا مانده است؟ (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- عصر در كتابسرا : واي فردا يك چك به مبلغ 500هزارتومان به مركز پخش كتاب داده ام كه موعدش مي‌شود. چكار كنم؟؟؟ (120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!!)
- شب در خانه مقابل تلويزيون : هرچقدر مي‌خواهم به آنچه رئيس‌جمهور در مصاحبه‌اش مي‌گويد توجه كنم اين 120ميليون تومان نمي‌گذارد.!!! آخرش نفهميدم اين طرح بزرگ اقتصادي و يارانه ها و خبرهاي خوش و... چي هست و چي نيست.!؟!؟!
- نصف‌شب در خواب : با پرداخت سود سهم عدالت و يارانه‌هاي نقدي!!! (البته باعوض شدن خوشه‌ام) مشكلات به كلي ريشه‌كن مي‌شود. (آي لعنت به اين 120ميليون تومان!!!!!!!!!!!!! كه خواب خوش ديدن را به ما حرام مي‌كند.!!!)

- کسی میدونه چطور میشه یک وام ۱۲۰ میلیون تومانی گرفت؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 9:32  توسط شجاعی نیا | 

دامغان - مقابل شركت تعاوني سهام عدالت - ساعت 4 بعدازظهر -12/11/88
در عكس فوق تعدادي از بازنشستگان محترم كه در صف نشسته اند تا به دريافت برگه هاي سهام عدالت نائل آيند.!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 16:41  توسط شجاعی نیا | 

آنگولا یا ما ، مساله این است!

مدیرعامل شرکت پتروپارس با بیان این مطلب اظهار کرد:  تاکنون واگذاری 20 درصد از سهام فاز 12 پارس جنوبی به آنگولا عملیاتی شده و مذاکره با هند و ونزوئلا ادامه دارد. (پایگاه اطلاع رسانی دولت)

به نظر شما : آنگولا خیلی پیشرفت کرده است یا این که ما خیلی ...؟؟؟؟ (البته کشور دوست و برادر ونزوئلا و سایر دوستان وبرادران که نامشان از قلم افتاده نیز همچنین  )

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 18:0  توسط شجاعی نیا | 

وقت شناس باشید

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بودم که برای اعتراف مراجعه کردم.!!!

نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 19:9  توسط شجاعی نیا | 

چی فکر می کردیم و چی شد!!!!

به سلامتي و ميمنت مشخص شد كه ما جزو هيچكدام از خوشه هاي دريافت يارانه (دهك هاي سابق!!!!) نيستيم و بايد به فكر دريافت يارانه نقدي نباشيم! (لااقل فهميديم كه ما جزو قشر مرفهين هستيم و و تا حالا هم از هفتاد و پنج درصد يارانه ها استفاده مي كرديم! خدايا مارا ببخش كه حق مستضعفين را مي خورديم ، هرچند از سر ناآگاهي و غفلت )
شما جزو كدام خوشه ايد؟؟؟ راستشو بگيد از اين خرمن !!!
(ياد وعده هاي سرخرمن افتادم!) چقدر خوشه مي بريد؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 9:44  توسط شجاعی نیا | 
" مردم هرچه نادان ترند ، متعصب ترند. "

امروز  بعدازظهر شبکه قرآن  تلویزیون سریال غیاث الدین جمشید کاشانی را پخش می کرد. جمله ی فوق بخشی از دیالوگ این سریال از زبان غیاث الدین جمشید بود.

گاهی یک جمله ی کوتاه ، چه معنای عمیقی دارد.!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 15:54  توسط شجاعی نیا | 

مشكل چيست؟؟؟

ديروز رفته بودم طبق معمول آب تصفيه بخرم!!! (چون آب آشاميدني دامغان بسيار گوارا هست، ما آب تصفيه ميخريم تا اون آب گوارا صرفه جويي شود) و از آنجايي كه فروشنده انسان بسيار خوبي می باشد، در هنگامي كه نيست هم فروش آب را تعطيل نمي كند تا مردم دچار مشكل نشوند و محلي را ايجاد كرده كه هركس آب خريد از آنجا پول آب را به داخل مغازه بياندازد!! (هنوزم آدم با انصاف پيدا مي شه) 
چندروزيست بحث نوشته هاي روي اسكناس مطرح شده و مسئله ساز گشته است ، بر روي شيشه مغازه اين اطلاعيه جلب نظر مي كرد:

حالا اين مشكل ماست يا مشكل ...؟؟؟ (چرا ياد كارمندان بانك افتادم كه روي اسكناسها مي نويسند و يا سالهاست كه به مناسبت عيدغدير روي اسكناسها مهر مي زدند و مشكلي ايجاد نمي شد؟؟؟)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 9:44  توسط شجاعی نیا | 

یک گزارش  جالب و  تاسف بار

پیشترها اصطلاحی رایج بود و به مناطقی و شهرها و کشورهایی که آنقدر کوچک و کم جمعیت بودند که بود و نبودشان اصولا تاثیری روی کار چرخ فلک نداشتند، می گفتند زیر پونز قرار گرفته اند!

احتمالا وجه تسمیه هم از جایی بوده که نقشه را با پونز به دیوار نصب می کنند و پونز تمام وسعت آن منطقه را در جنوب نقشه گرفته است. که بعدا تعمیم پیدا کرده و به نواحی بی اهمیت یا کم اهمیت زیر پونز هم می گویند. 

الان هم کشورها و مناطقی هستند که شاید یکبار هم نامشان به گوش ما نخورده باشد. کشورهایی که گاه طی سالیان دراز حکام آنها تغییر نمی کند، نه از نظر اقتصادی و نه از نظر ژئوپولوتیکی اهمیت خاصی ندارند و نه از نظر نظامی. در گوشه هایی از دنیا جمعیت محدودی را دور خودشان جمع کردند و با خیال راحت به زندگی می کنند.

کاری هم به کار اتفاقات جهانی و بین المللی ندارند. نه در کشور و اطراف کشورشان جنگی رخ می دهد که قرار باشد قدرتی توانمند از آنجا نیرو رد و بدل کند. نه سر راه ترانزیت کالاهای خاص هستند. نه هوس می کنند در کشورشان جام جهانی و مسابقات بین المللی برگزار کنند و… سال به سال هم هیچ دولتمرد خارجی و مقام سیاسی به آنها سفر نمی کند.

جبر قوانین سازمان ملل نبود، همان سالی یکبار هم نماینده ای از آن کشور به سازمان ملل سفر نمی کرد. اصلا وسیله سفر ندارند! مثلا همین کومور که برای آمدن به ایران از ایران برای رئیس کشورش هواپیما فرستاده شد تا به ایران بیاوردش!

در این میان  برخی از واردکنندگان ما ظاهرا دور هم می نشینند، ذره بین روی نقشه می گذارند و به دقت کشورهایی که ـ در نقشه ـ نامشان داخل وسعت خودشان  جا نمی شود را شناسایی می کنند، تا از آنها جنس وارد کنند.

آنهم چه اجناسی، بعضا جنس هایی که مخاطب را به حیرت وا می دارد. واردات اقلامی که در کشور تولیدشان به هر دلیل امکان پذیر نیست، همیشه بوده و خواهد بود.

در سال گذشته از «سوازیلند» حدودا ۱۱ کیلوگرم موی انسان(و حیوان) وارد شده است، از ابتدای سال جدید هم حدود ۹۰۰ کیلوگرم از همین کالا به کشور وارد شده است. ظاهرا موی ایرانیان سال به سال کم پشت تر می شود! که این چنین نیاز به واردات مو به وجود آمده است.

کود حیوانی را فراموش کنید؛ در سالی که گذشته، از کشورهایی مثل سریلانکا و لاتویا کود حیوانی وارد کردیم. یعنی احشام محترم ایرانی اجابت مزاج هم نمی کنند؟ که باید از کشورهای دیگر با صرف هزینه کود حیوانی وارد کرد. آنچه از کود حیوانی برای عوام در ذهن شکل می گیرد، همان (با عرض معذرت) تاپاله و پشگل و فضله، گاو و گوسفند و مرغ است. در سال گذشته، تنها ۱۴ هزار و ۲۸۱ تن انواع کود حیوانی ذیل تعرفه «۳۱۰۱۰۰۰۰» به کشور وارد شده است.

واردات قراضه و ضایعات سرب از ماداگاسکار هم برای خودش نکته ای است. ذغال هم وارد می کنیم، آنهم از نیجریه. از هائیتی هم ماهی زینتی تا ۵ سانتی متر وارد کردیم. واردات «پیت و بشکه» از سودان هم برای خودش جالب است.

تصویر دوره گردان معروف به «نون خشکی» که نه چندان دور در خیابان ها دوره می افتادند و فریاد می زدند:«دمپایی پاره، ضایعات مس آلمینیوم، شیر آلات، نون خشک … خریداریم» در سطح بین المللی زنده می شود!

جدول زیر، واردات ایران از کشورهای زیر پونز در سالی است که گذشت، این جدول از بانک اطلاعاتی سایت اتاق بازرگانی تهران به ادرس www.tccim.ir اخذ شده است.

کشور

کالای وارد شده

کشور

کالای وارد شده

اتیوپی

نخود

بنگلادش

تخم کنجد، ضایعات نساجی

جزیره والیس وفوتونا

سایرتلمبه های خلا بجزتلمبه های ساکشن پزشکی

جمهوری متحده تانزانیا

پارچه، جعبه، صندوق، زیپ و…

زیمبابوه

شال، روسری، ترموستات خودرو، چرخ دنده و…

سنگال

آلات ودستگاههابرا ی سنجش یاکنترل ولتاژ,جریان ،مقاومت یاقدرت, بدون ا دوا ت ثبات

سوازیلند

عسل مصنوعی،

موی انسان

سودان

یک ،بشکه،پیت ،قوطی

سیشل

آلات و وسایل مورد استفاده در علوم پزشکی ،جرا حی و دا مپزشکی

کنیا

قرا ضه وضایعات سرب

گوادلوپ

ارابه های خودرو

گواتمالا

نری ومادگی برا ی اتصال

گینه

خمیرچوب شیمیائی

ماداگاسکار

قرا ضه وضایعات سرب

ماکائو

ورق و نوارهای نازک

مالتا

رزینهای پلی استر

سومالی

تخم کنجد

موریتانی

استات وینیل

موناکو

ویتامین c

مونته نگرو

نوا ردرزبندی پاکت آبمیوه وشیر، واگن مسافری یا تراموا

میانمار

لوبیاقرمزکوچک

نیجریه

زغال

هائیتی

ماهی زینتی زنده تا ۵ سانتیمتر

نامیبیا

موتورهای پیستونی تناوبی

لتونی

کودحیوانی!!!

جزیره کریسمس

اجزاء وقطعات وسایل ماشینی

برونئی

ابزار پنوماتیک

آروبا

ا شیاء عتیقه که بیش ا ز یکصد سال قدمت دا شته باشد

خدایا ، ما را عاقبت به خیر گردان!!! و در امر خودکفایی ثابت قدم گردان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 11:45  توسط شجاعی نیا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
... حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...
معلم شهید دکتر علی شریعتی
-----------------------
نامم را در پايان هر پست آورده‌ام.
سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيه‌دار و بي‌دردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بي‌درد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم.
و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیه‌دار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجره‌ای با نام "کتابسرای مهرگان" (5246829-0232) دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم.
اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال مي‌شوم كه برايم بنويسيد.

shojaeinia@gmail.com

پیوندهای روزانه
رای و تبلیغات
چرا ايران ؛ ايران ماند؟
ما آدم نمي شيم!!!
داستان زيباي رمض
شریعتی و دست روزگار
آموزش و پرورش زنگ‌زده؟؟!!!!
تست هوش!؟!؟!
دوست داشتن (شعری بسیار زیبا از پل الوار)
نکند قرار است خدا شوی؟؟؟؟؟
ارج و قرب ریش!!!
رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
فرق حسین با حوسین!!!!
والنتاین و باز هم سرگردانی و گم کردن هویت فرهنگ زیبای ایران
جشن باستانی سده
خدای ليلی
درويش و گدا
سوي كعبه نماز مي‌بايد كرد.
پدرسوخته ها
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
وقتی که یک با یک برابر نیست؟!!
تب خالهای آموزش و پرورش!!!
وصيت نامه داريوش كبير
معماران آموزش و پرورش!!؟!!؟؟
عشق را عشق است!
روزی كه امیركبیر گریست
با فرهنگ و بی فرهنگ
آرمان های عزیز و بزرگ بشریت
حکایتی از ابوسعیدابوالخیر
از ما به مهربانی یاد آرید
آرش کمانگیر
پایتخت جهانی کتاب
جامعه شناسی سایت ها و وبلاگهای زرد
خاك عاشقي مي داند.
تو را به خدا ، اي قلب من!
عشق
منشور کوروش کبیر
نماز
یاد خدا
حج
حکایتی از شمس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
پیوندها
بيتوته (همين وبلاگ در blogspot)
هواشناسي
ايراني‌ها و آمريكائي‌ها به جنگ نه مي‌گويند!!!
دامغان نت (مخصوص همشهريها)
پندار من
نوشتار من (فيلترشده!!!)
نيستان (آذربانو)
سايت خبري عصر ايران
سايت خبري شفاف
سايت خبري تابناك
سايت خبري فرارو
سايت خبري فردا
سايت خبري الف
سايت خبري نوانديش
سپيداران
حزب الله نو
سيمرغ
مدرسه
زيست شناسي دامغان
عبدالجبار کاکایی
نشريه الكترونيكي دامغان
صداي معلم
آموزش نيوز
تيترآنلاين
تپش ثانيه ها
نسيم
تحریریه خاموش
تقريرات
چندقدم نزديكتربه خدا
معلم
ويكي پديا فارسي
اخبار ايران و جهان
فرهنگستان
فرهنگ ايران باستان
آقامعلم
باشگاه انديشه
خبرچين
آق مرتضي
حرفه خبرنگار
صفائيه
كافه تيتر
خرچنگ قورباغه
خوابگرد
دلبستگي
روزنوشت
آي طنز
ايران در جهان
آواي آزاد
ساقي
حاجي واشنگتن
مسعود ده‌نمكي
كتابخانه گويا
انجمن فرزانگان کویر
شلمچه
روزنامك (مطالب تاريخي)
باغ باران (شاعر دامغاني)
جعبه خاطرات ضد مورچه
تحولات حسابداری در ایران
انتشارات كاروان
تورجان
سخن مشترك
وبلاگ "نصف جهان"
شهیربلاگ
يك پزشك
راز سر به مُهر
رحمان (اسم مستعاري با حس نوستالژي)
كلاشينكف ديجيتال
معصومانه
صراحي
زاده ي مهر
خاطرات و خطرات
مجموعه سخنراني هاي دكتر شريعتي
آخرين زلزله هاي ايران (بصورت آنلاين)
سفيرلينك
خانواده با ايمان!!!!؟؟؟!!!!؟؟
اگر بگذارند...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM