![]() |
![]() |
|
| زندگی یعنی: آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن، در غم انسان نشستن، یا بپای شادمانی های مردم پای كوبیدن... |
|
تشکر و قدردانی از حافظان میراث فرهنگی دامغان (از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرتان بدر آید؟؟!!!)
برج پير علمدار در شرق شهر دامغان در محله خوريا نزديک مسجد جامع و مدرسه حاج فتحعلی بيگ واقع گرديده است. اين مقبره به سال 417 هجری قمری ساخته شده است. ارتفاع اين بنا 13 متر, قطر داخلی آن چهار و نيم متر و شهرت آن به دليل کتيبه ای زيبا با خط کوفی مشبک است. اين ساختمان به سبک بنای چهل دختران است. اما نه به ظرافت و زيبايي آن. ساختمان مذکور مقبره محمد بن ابراهيم, پدر ابو حرب بختيار, ممدوح منوچهری دامغانی است. گنبد مذکور سابقا ايوانی داشت که امروزه ديگر اثری از آن وجود ندارد. و در دور ايوان کتيبه ای وجود داشت که در حال حاضر مقدار کمی از آن يادگار مانده است.
این هم نگهداری بسیار علمی و اصولی از این بنای ارزشمند هزارساله! دست میراث فرهنگی درد نکنهُ، مسئولین محترم سپاسگزاریم!!! اجر شما با ...؟!؟! |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آذر 1388ساعت 14:45 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
اقشار محروم جامعه!!! یا اقشار منت پذیر؟؟؟
رسم بر این است که برای دفع بلا به دیگران احسان کرد. این رسم در بین مشاغل هم به این شکل رایج شده که در اطلاعیه هایشان تاکید بر تخفیف ویژه به فرهنگیان! (قشر ژان والژانی) و دانشجویان دارند. (نوع شغل هم مهم نیست از کله پاچه فروشی تا تعویض روغنی و چینی بندزن و ... همه به فکر معلمها و دانشجویان عزیزند) چرایش کمی برایم مبهم است!!! شما می دانید چرا؟؟؟ یک سوال : اگر کسی هم فرهنگی باشد و هم دانشجو (از نوع دانشگاه آزادی) حکمش چیست؟؟؟ عکس ذیل هم یک صبحانه ی مفصل جماعت مرفه و بی درد معلم هست. بفرمایید:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 17:53 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
دانشجو هم، دانشجوهای قدیم!
درس، تخته، گچ، حرص خوردن، خنده، نمره، مشروطی، آدمهایی كه هر كار كنی درست را نمی فهمند، آدمهایی كه خیلی می فهمند، مدیر گروه، جزوه،.... یك كلاس دارم با دانشجوهای كاردانی از روز اول معلوم بود این كلاس با همه بقیه كلاس ها فرق می كند، و از آنجا كه هر چی سنگه اصولا مال پای لنگه، یك نفر تو این كلاس هست به اسم حسین رضا زاده! پسری است لاغر، سبزه رو و بدش نمی آید تا آنجا كه جا دارد كلاس را به هم بریزد. نشریه اینترنتی مبین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 19:30 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
غروب پاييز دلم خون شد از اين افسرده پاييز چو بينم کودکان بينوا را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:6 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
۱۳ سال از تلخ ترین خاطره ی زندگیم می گذرد ، رفتن پدر در پائیز برگ ریز غم انگیز ۱۳۷۵ . او که تکیه گاهی محکم و آرامش قلب و روحم و دوستی بی مانند برایم بود. کاش می شد درد و اشک را نوشت. چند ساله بودم؟ در مورد پدرم چی فکر میکردم؟
۴۰ ساله که شدم مانده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میامد ؟ چقدر عاقل بود ، چقدر تجربه داشت. اما افسوس که قدرش را ندانستم، خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت !!! کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت. کاش آن شب را نمی آمد سحر ای عجب کان شب سحر اما به ما دیده پر خون از غم هجران و او ای دریغ از مهربانی های او غصه ها پنهان به دل بودش ولی در ارزان زان ما بود ای دریغ تا پدر رفت آن سحر از پیش رو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:52 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
خبر نخست دسته گل جدیدی از کشور دوست و برادر چین: تخم مرغ تقلبی چینی!!!!!!!!!!! کاملا جدی هست. باور ندارید اینجا کلیک کنید و متن کامل خبر با تصاویر راببنید. بازم ژاپنی ها که در این تقلب مچ چینی ها را گرفته و لوشان داده اند. خبر دوم هم در رابطه با عباهای انگلیسی هست!!! کارخانه سازنده این عبا که با نام عبای انگلیسی فروخته می شود در قسمت های مختلف از جمله پشت گردن ،اقدام به چاپ پرچم انگلیس و یا آرم های انگلیسی با حروف بزرگ با کیفیت خوب و شفاف کرده است و این پرچم به راحتی قابل مشاهده می باشد. (شما هم یاد کیف انگلیسی افتادید؟) عجب مارمولک هایی هستند این انگلیسی ها. کجایی دائی جان ناپلئون!!! متن خبر را اینجا بخوانید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:25 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
واقعا هم خدا يک جو شانس بدهد، چه شانسي ؟ خريت!! اين است راز سعادت آدمي در حيات و بقيه اش همه حرف است و فلسفه بافي است. بيچاره آنهايي که اين چيزها سيرشان نميکند، چيزهاي ديگري ميخواهند، از آب لوله عطششان فرو نمي نشيند، از خوراک آشپزخانه جوعشان سير نميگرد، دوخت و رنگ و قالي و اتاق و ميز و حتي حقوق هم با تمام اضافاتش و با همان امیدواریهایی که همیشه در نزول یک رتبهی عقب مانده هست و با اینکه دعاها و تضرعها و. ناله ها و تملق ها و سپاس ها و ستایش ها و تلگرافها و طومارها و خم شدنها و هیچوقت راست نشدنها ، نزول آن را تسریع و ظهور آن را تعجیل می کند ، دلهاي خيال پرداز آنان را از شکر و شعف مالامال نميکند و از طرفي در زير اين آسمان، بر روي اين خاک، در اين زندگي و ميان اين خلايق جز همينها چيزي نيست، طبيعت جز همينها چيزي ندارد. تشنه اي؟ آب لوله، آب حوض، آب سماور. گرسنهاي؟ ديگ، ديزي. خستهاي؟ رختخواب، متکا، تخت افسرده اي؟ راديو، تلويزيون، سينما. غمگيني؟ شوخي، متلک، بازي، تفريح، فيلم کمدي. تنهايي؟ مهماني، دعوت، جلسه، شب نشيني، ديد و بازديد، احوالپرسي. بيماري؟ دوا، دکتر، بيمارستان، قرص. عاشقي؟ اصلاح و بزک و لباس و دم مدرسه ها و سر کوچه ها و تلفن و دوست دختر و دوست پسر و خواستگاري و قباله و جهاز و دعوت و عروسي و صف ماشين و بوق و بوق و خانه و بچه و قسط و جلوس و آه عزیزم و دیگر ناز واداهای مربوطه طبق ترتیبات داده شده در امور مربوط به سعادت خانوادگی و دستورات تدوین شده برای بهره برداری از یک زندگی سعادتمندانه. پس چه مرگته؟ دنبال چي ميگردي؟ نميدانيم، اما ميدانيم که اينها ما را بس نيست.. درد از همينجا آغاز ميشود، درد بي درمان و غمهاي ناپيدايي که از عمق روح ميجوشد و اضطرابها که درون را به تلاطم هاي وحشي و طاقت فرسا مبتلا ميکند و طوفاني که در اندرون برپا مي شود و افق زندگي و جهان را در پيش چشمان تيره ميدارد و پريشاني و بدبختي آغاز ميشود و هرگز به سامان نميرسد. نيازهاي بلند ما را همواره بيتاب ميدارند و آنچه هست، آلوده است، زيباييها ما را مدام در حسرت خويش ميگدازند و آنچه هست زشت است، آنچه که هست خوب نيست، پاک نيست، منزه نيست، جاويد نيست، صميميت ندارد، عظمت ندارد. هر چه هست براي مصلحتي است، هر که هست به خاطر منفعتي است. .... عشق براي چيست؟ اينجا عشق چيزي است مثل سرخک که بچه هاي گنده ميگيرند و آنان را به تشکيل خانواده ميکشاند، تا طبيعت کارش بگذرد و ادامه ي نسل نوع بشر نگسلد و آنچه را مرگ ميبرد عشق بر جاي آورد. پس عشق در اينجا، مامور توليد نسل است و تاوان ده مرگ!! همين نيست؟ چرا. اما دل ما را چنين عشق و دوستي اي سيراب نميکند. روح ما تشنه ي دوستي اي ديگر و عشقي ديگر است، عشقي که نه مامور تن است... چه سخت و غم انگيز است سرنوشت کسي که طبيعت نميتواند سرش را کلاه بگذارد. چه تلخ است ميوهي درخت بينايي! معلم شهيد دکتر علي شريعتي |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:35 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
زندگی ما و زندگی بعضیها!!!
باور کنید منم حیرانم !!! منم مثل شما درگیر فهم بعضی از اصلاحات این آگهی هستم. البته شایدم این از همان پروژه های مسکن مهر یا اجاره به شرط تملیک و .... می باشد. به هر حال می توان امیدوار بود بزودی بدون خانه ها دارای خانه می شوند.!!؟!!؟!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 19:24 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
تصویری که تصور دیدنش در خواب هم محال است!!!!
این چک در راستای واگذاری سهام شرکت مخابرات (همان که خصوصی سازی نامیده می شود) صادر شده است. پانزده تریلیارد و ...!!!! خوش به حال کسانی که در این خرید سهمی دارند و ... راستی نکنه این می خواد سهام عدالت بشه؟؟؟ یا شایدم می خوان با سود سهامش مبلغ بیست هزارتومن ماهانه نقدی شدن یارانه ها را پرداخت کنن؟؟؟ یا شایدم .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:39 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
در مدارس "روحانی تمام وقت" مستقر می شود علی اصغر یزدانی معاون پرورشی وزارت آموزش و پروش به خبرگزاری دانشجویان گفته است که: "در حال تعریف استقرار دائمی روحانیون در مدارس هستیم تا بتوانیم ساز و کار آنها را به طور دقیق و مشخص تعریف کنیم." در وزارت آموزش و پرورش ستادی به نام "ستاد همکاری های وزارت آموزش و پرورش و حوزه علمیه" ایجاد شده و این ستاد طرح استقرار دائمی روحانیون در مدارس را تهیه کرده و قرار است به زودی اجرای آن آغاز شود. هدف از استقرار روحانی درمدارس "پاسخگویی به نیازهای فرهنگی دانش آموزان" است و قرار است در مرحله اول روحانیون در مدارس شبانه روزی، استعدادهای درخشان، استثنایی و مراکز تربیت معلم مستقر شوند. در این طرح آمده که "با اجرایی شدن این طرح، روحانیون می توانند همانند سایر مربیان مدارس در طول سال تحصیلی برنامه های فرهنگی را با نظامندی خاصی، اجرا کنند و بر اساس توانمندی در برنامه های فرهنگی مدارس مشارکت کنند." گفته می شود که بعد از اجرای طرح استقرار روحانیون در مدارس، این روحانیون جایگزین معلم پرورشی خواهند شد. ×
با خواندن خبر فوق پرسشهايي برايم به وجود آمد : نخست مگر دانش آموزان چقدر سوال شرعي و يا شبهه دارند كه يك روحاني بطور تمام وقت نياز هست تا به پرسشهاي آنها پاسخ بدهد. دوم تكليف معلمان پرورشي را اين طرح روشن ميكند ، اما اينكه پس معلمان ديني كارشان چيست و چه وظيفهايي بر عهده دارند بي پاسخ ميماند. سوم ...!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:50 توسط حميدرضا شجاعی نیا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
... حرفهایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نميگوییم
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرفهایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمیآورند. حرفهایی شگفت _ زیبا و اهورایی همینهایند و سرمایهی ماورایی هرکسی به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد. حرفهایی بیتاب و طاقتفرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیدهاند. کلماتی که پارههای " بودن " آدمیاند ... معلم شهید دکتر علی شریعتی ----------------------- نامم را در پايان هر پست آوردهام. سالهاست كه به حرفه پردرآمد و آتيهدار و بيدردسر معلمي (درس شیرین زیست شناسی) مشغولم و مثل ساير جماعت مرفه و بيدرد معلمان ، از اين راه پول فراواني به جيب ميزنم. و صد البته چون طمع ما معلمان زیاد!!! هست، به کار فرهنگی و آتیهدار کتابفروشی هم روي آورده ام و حجرهای با نام " کتابسرای مهرگان " دائر کرده و در آنجا ضمن کسب درآمد هنگفت از فروش کتاب و اقلام فرهنگی!!! پذیرای دوستان و کتابدوستان نیز می باشم. اگر سوال يا نظر و راهنمائي داريد، خوشحال ميشوم كه برايم بنويسيد. shojaeinia@gmail.com |
|
RSS
|